رفته بودم هیزم بیاورم
مصطفی راحمی
عینک
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
2306576 |
| بارکد: |
9786228295831 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
100 |
| سال انتشار: |
1404 |
توی اتوبوس خط 101 اگر تنها باشی و مجبور باشی از میدان 24 اسفند تا میدان فوزیه را در ترافیک گیر بیفتی خیلی سخت می گذرد. اما وقتی آذر کنارت نشسته باشد، آرزو می کنی که چراغ قرمز چهارراه پهلوی هیچ وقت سبز نشود. وقتی می رسیم به ایستگاه پل چوبی، آذر اصرار دارد از اتوبوس پیاده نشوی ولی تو پیاده می شوی و همراه او از جلوِ مغازه های نجاری می گذری و بعد نزدیک کوچه جمالی از هم جدا می شوید. بازهم دلت می خواهد چند دقیقه کنارت بماند و حرف بزند. خداحافظی می کند و تو دوست داری تا میدان فوزیه را پیاده بروی و اگر او در آخرین جمله اش گفته باشد «مواظب خودت باش» تمام راه را تا میدان فوزیه و از آن طرف تا نظام آباد و خیابان امیرشرفی، روی ابرها راه می روی.