مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

برزخی های زرجوب

نویسنده: فرزانه نامجو
ناشر: سیزده
دسته‌بندی: داستان ایرانی
کد آیتم: 2306651
تومان 39,000 تومان 37,050
5٪-

مشخصات

بارکد: 9786229791783
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 152
سال انتشار: 1404

معرفی

«اختر را که بردند همه‌ چیز ریخت به‌هم. ما دیگر نه توی بهشت بودیم، نه توی جهنم. به‌قول مارتا، ما در برزخ خودمان گیر افتاده بودیم. برزخی به‌نشانیِ زرجوب، کوچهٔ هفتم. با نشان همان پلاکِ آبی رنگ‌ورورفتهٔ این روزها روی دیوار. همان که توران‌سادات بدیُمن می‌دانست. همان که رضا، ناف همگی‌مان را بست به آن.

اختر را که بردند، نام و نشان کوچهٔ ما را از رشت خط زدند. اسم ِکوچهٔ ما، روی کاکل اختر بود که می‌چرخید توی دهان‌ها. یازده ساعت بیشتر از بردن اختر نگذشته بود اما انگار سال‌ها بود که ما وجود خارجی نداشتیم. گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر شرط مامان‌هاسمیک را قبول کرده بودم، کار این‌قدر بیخ پیدا نکرده بود. مگر خواسته‌اش بیشتر از یک اعتراف ساده بود؟! اما من از آن اتاق باریک مشبک چوبی می‌ترسیدم؛ شبیه تابوتی بود که قرار بود زنده‌زنده ببلعدم. من مثل بقیه نبودم؛ درک نمی‌کردم چطور اعتراف می‌تواند کسی را سبک کند. این اصل مهمی بود که من به آن اعتقاد نداشتم. مهم‌ترین راز زندگی من که هاسمیک گریگوریان آن را از همه پنهان کرده بود. مارتا می‌گفت اعتراف می‌تواند دری باشد رو به بخشایش. راهبهٔ پیر بازمانده از سال‌های سیاه جنگ شاهد مرگ‌های زیادی بود، اعتراف‌های زیادی هم شنیده بود. احتمالاً موقع مرگ، دست همه‌شان را گرفته و گفته بود بخشیده می‌شوند. خودش می‌گفت دیدن مرگ حتی یک‌نفر، تو را به این باور می‌رساند که نفس‌کشیدن معجزه است و بخشیده شدن هدیه. اما این موعظه‌ها که بیشتر شبیه آب‌نبات‌های رنگی قبل از معاینه بودند، مرا گول نمی‌زد؛ همان‌هایی که طعم تلخ نعنایی دارند و مثل یک فریب چنددقیقه‌ای سرت را گرم می‌کنند. اختر داشت از این نفس‌کشیدن رنج می‌برد و این مزهٔ حرف‌های مارتا را همان‌قدر تلخ و گَس می‌کرد.»

نظرات کاربران

0.0 از ۵
بر اساس 0 نظر

خدمات و ارسال

ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بسته‌بندی مناسببسته‌بندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید