پری غمگینی که لباس گلدار می پوشید
مشخصات
معرفی
مامان زری من از فرشته بودن فقط دو تا بال کم داشت مثل یک عروسک چینی ظریف و دوستداشتنی بود. واقعا خدا به مجازات چه جرمی او را به این زندگی انداخته بود؟ آن شب دوباره همان خواب همیشگی را دیدم. درختها همه با هم آواز میخواندند. من میان خارها میدویدم و پاهایم زخمی میشد. هرچه فریاد میزدم کسی نمیشنید. درخت توت بزرگ دستهایش را به سمت من دراز کرده بود و میخواست من را در آغوش بکشد. شاید هم میخواست استخوانهایم را خرد کند...
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
دیگر آثار این ناشر
تازه ترین آثار ناشر
آثار دیگر این مترجم
تازه ترین آثار مترجم