تا 30درصد تخفیف

کد تخفیف: HIBENU

ویژه خرید اول

تا 30درصد تخفیف

کد تخفیف: HIBENU

ویژه خرید اول

مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

پیلوت

نویسنده: الناز محمدی
ناشر: سخن
دسته‌بندی: داستان ایرانی
کد آیتم: 1521483
تومان 950,000

مشخصات

بارکد: 9786222600525
سال انتشار: 1400
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 750
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی

معرفی

رمان «پيلوت» نوشت? الناز محمدي
رماني براي آنها که طرفدار رمان‌هاي ساده و سرراست و خوشخوان با مضامين احساسي و عاشقانه‌اند. رمان «پيلوت»، نوشت? الناز محمدي، داستان کَندن از خانواده و مواجهه با موقعيتي جديد و پيش‌بيني‌ناپذير است. در رمان «پيلوت» از نسل جوان جامعه و مسائل و دغدغه‌ها و احساسات اين نسل نوشته شده است و از تجربه‌هاي جواني و عشق و موقعيت‌ها و احساساتي که آدم‌ها را به وادي‌هاي تازه‌اي مي‌کشاند و آنها را در دوران جواني دگرگون مي‌کند و بر زندگي‌ و احساسات و رفتارهايشان تأثير مي‌گذارد.
کتاب «پيلوت» رماني جوانانه است درباره درد و عشق و بغض و ماندن بر سر دوراهي عقل و احساس.

مروري بر رمان «پيلوت»
رمان «پيلوت» داستان پسري است به نام ياشار که زندگي در خان? پدري، به دليل اوضاع و احول حاکم بر اين خانه، برايش دشوار بوده و به همين دليل تصميم گرفته خان? پدري را ترک کند و براي خودش زندگي‌اي مستقل تشکيل دهد. او از خان? پدري رفته و بعد از چندي خواهرش، هانيه، نيز به او پيوسته است. با آمدن خواهر ياشار نزد او، ياشار يک پيلوت براي زندگي اجاره کرده است. اما هانيه از همراهي با برادرش پشيمان شده است. رفتن ياشار از خان? پدري پاي ماجراهايي تازه را به رمان «پيلوت» باز مي‌کند، چرا که بعد از ترک خان? پدري باب آشنايي ياشار با خانواده‌اي جديد باز مي‌شود و اين آشنايي موقعيت دشوار تازه‌اي را براي ياشار رقم مي‌زند. ظاهر و باطن خانواده‌اي که ياشار با آنها آشنا شده است يکي نيست و در واقع ظاهر اين خانواده فريبنده است اما پشت اين ظاهر فريبنده حقيقتي نه چندان خوشايند پنهان است و همين ياشار را بر سر يک دوراهي قرار مي‌دهد. ياشار در مواجهه با اين خانواده در دوراهي ميان عقل و احساس گرفتار مانده است. «پيلوت» رماني با درونمايه‌اي عاشقانه است. در بخشي از اين رمان مي‌خوانيد:
«با زانويش دستگيره‌ي در ورودي را پايين کشيد و با صدا زدن هانيه، توي آشپزخانه‌ي کوچک و نقلي رفت. جعبه‌ي بزرگ و سنگين را روي کابينت‌هاي فلزي گذاشت و چشم چرخاند توي سالن مربع و کم‌وسيله! خبري از هانيه نشد. لامپ اتاق خاموش بود. شايد حمام رفته بود!
براي راحت شدن خيالش سمت راهروي باريکي رفت که به حياط و حمام دستشويي مشترک مي‌رسيد اما به محض باز کردن در هانيه را ديد. چمباتمه زده بود روي پله‌هاي سنگي رو به حياط و سرش روي زانوهايش بود. چند لحظه ميان درگاه ايستاد. مي‌دانست ترسيده از راهي که پيش رويشان بود، اما تمام اين کارها به خاطر خودش بود! کمي که جلو رفت، او تکاني خورد ولي هنوز سرش روي پايش بود. کنارش نشست. ديگر باغچه را نمي‌ديد و روبه‌رويش دري به پيلوت کوچک و قديمي باز بود که با بدبختي توانسته بود جورش کند. آن هم به کمک پيام! انتظارش براي به حرف آمدن هانيه طولاني و بي‌نتيجه ماند. نفس عميق و بي‌صدايي کشيد:
- سرما مي‌خوري اينجا! پاشو بيا تو. يه سري خورده وسيله تو خونه قبليم داشتم آوردم. حقوق که گرفتم، مي‌ريم يه سري وسيله به‌دردبخور مي‌خريم.
هانيه هنوز ساکت بود. ياشار کلافه نچي کرد و دست به فکش کشيد. سمتش چرخيد و نگاهش کرد:
- مگه قرار نبود بياي برام شام و ناهار بپزي گشنه نمونم، حالا...
ميان حرفش، هانيه بلند شد و سمت خانه رفت:
- منو ببر خونه!
ياشار پشت سرش بلند شد و دنبالش قدمي بلند برداشت:
- کدوم خونه؟ خونه فرهاد يا بابات؟
هانيه با گريه سمتش چرخيد:
- همون‌جايي که مامانم هست... من مث تو نيستم! من مث تو بي‌مسئوليت و بي‌احساس نيستم؛ که به خاطر يکي ديگه قيد همه رو بزنم و پاشم بيام توي اين يه وجب جا! ياشار بابا، پدر مامانو درمي‌آره به خاطر من!
با نگاه ساکت ياشار به هق‌هق افتاد:
- من طاقت تو رو ندارم، منو ببر خونه!
شانه‌ي سنگين ياشار به درگاه فلزي چسبيد و هانيه کنار ديوار سُر خورد و روي زمين نشست. گريه‌اش کم‌صدا بود و دردش زياد!
- فرهاد پيام داده و تهديد کرده ياشار. حتماً باز بابا... منو ببر خونه! به جهنم که هر چي بشه! فرهاد، نرگس نيست که من بگم ولش کن و اونم دست از سرم برداره.
نفهميد از اين درد چه نمکي روي زخم عميق و سر باز ياشار پاشيد! شکنجه که هميشه از روي کينه، دشمني يا هر دليل سياه ديگري نيست. گاهي سر نيزه‌هاي سمي لاقيد از بين احساسات شکست‌خورده‌ي کسي که دوستش دارند به پهلوي بغض‌ها فرو مي‌رود!
ياشار هم دردش آمده بود و هنوز دست به پهلو، شانه‌اش را چسبانده بود به درگاه فلزي و تيز... و با فشاري درد روي دردش مي‌گذاشت. همان دردهايي که سخت و سنگش کرده بود. آن‌قدر بغض‌هايش توي گلو ماند که رسوب کرد ته جانش و از او سد بزرگ نبخشيدن ساخت!»
رمان «پيلوت» در انتشارات سخن منتشر شده است.

درباره الناز محمدي، نويسنده رمان «پيلوت»
الناز محمدي داستان‌نويس ايراني است. از جمله آثار داستاني که تاکنون از او منتشر شده است مي‌توان به کتاب‌هاي «بومرنگ»، «نبض عاشقي»، «خواب‌زده» و «بي‌تابي» اشاره کرد.

رتب? رمان «پيلوت» در گودريدز: 5 از 5.

نظرات کاربران

0.0 از ۵
بر اساس 0 نظر

خدمات و ارسال

ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بسته‌بندی مناسببسته‌بندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید

دیگر آثار این ناشر

تازه ترین آثار ناشر

آثار دیگر این نویسنده

تازه ترین آثار نویسنده

آثار دیگر این مترجم

تازه ترین آثار مترجم