مختار در روزگار
ابراهیم گلستان
بازتاب نگار
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1523016 |
| بارکد: |
9789648223644 |
| سال انتشار: |
1401 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
246 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «مختار در روزگار» اثر ابراهيم گلستان
نام مختار کريمپور شيرازي احتمالاً براي آنها که تاريخ مليشدن نفت در ايران و کودتاي 28 مرداد 1332 را خواندهاند نامي آشناست. کتاب «مختار در روزگار» روايت ابراهيم گلستان است از اين روزنامهنگار صريح و جسور که مدير روزنام? «شورش» و از طرفداران محمد مصدق و مليشدن صنعت نفت ايران بود و از منتقدان صريح حکومت و خاندان پهلوي و سرانجام نيز جانش را بر سر طرفدارياش از مصدق و انتقادات تندوتيزش از دربار و درباريان، بهويژه اشرف پهلوي، داد و بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 دستگير و در زندان شکنجه شد و دست آخر بهطرزي فجيع در آتش سوخت و معروف است که سوختنش در آتش نيز کار مأموران حکومت پهلوي بوده است.
ابراهيم گلستان، که از دوران نوجواني و در شيراز دوست و همکلاسي کريمپور شيرازي بوده است، در کتاب «مختار در روزگار» سيمايي از او ترسيم ميکند و نيز، از خلال نقل خاطرات و ديدارها و اختلاطها و شوخيهايش با کريمپور شيرازي و ارائ? تصويري از شخصيت و منش و طرز فکر او، روايتي از اوضاعواحوال سياسي ايرانِ ده? 20 خورشيدي و بهويژه فعاليتهاي حزب توده و ارتباط خودش با اين حزب در آن دوران به دست ميدهد.
کتاب «مختار در روزگار» از آن کتابهايي است که هم بهلحاظ تاريخي جذاب و خواندنياند و هم بهلحاظ ادبي. گلستان در کتاب «مختار در روزگار» شمّ قصهنويسياش را به کار انداخته و مشاهدات و دريافتهايش از رويدادها و آدمهايي واقعي را، که بعضي از آنها امروزه از چهرههاي سرشناس تاريخ ايراناند، بهشيوهاي که به قصه پهلو ميزند بيان کرده و روايتي به دست داده است که هم گزارشي از يک دور? مهم تاريخي و بعضي آدمهاي آن دوره است و هم رنگي از قصهگويي دارد و به اينها بايد سبک خاص گلستان در نثرنويسي را هم افزود که در کتاب «مختار در روزگار» نيز همچون آثار ديگرش جلوهگري ميکند.
مروري بر کتاب «مختار در روزگار»
ابراهيم گلستان خاطرات خود از مختار کريمپور شيرازي را از دوراني که او را در شيراز ميشناخته است شروع ميکند؛ دورهاي که پدرِ مختار، خدمتکارِ پدرِ فريدون تولليِ شاعر و نويسنده بوده است و مختار، که دوستِ فريدون بوده، وقتي فريدون در نوجواني عاشق ميشود، زيرِ پايش مينشيند که مثل مجنون سر به کوه و بيابان بگذارد و اين ميشود که يک روز مختار و فريدون از خانه فرار ميکنند و وقتي پيدايشان ميکنند، پدر فريدون توللي، مختار کريمپور شيرازي را از خانه بيرون ميکند و مختار بيجاومکان و آواره ميشود.
ماجراهاي شيرينکاريها و شيطنتهاي نوجواني مختار کريمپور شيرازي در کتاب «مختار در روزگار» با خاطرات ابراهيم گلستان از تمريناتشان براي شرکت در مسابق? دوِ قهرماني کشور، که گلستان و کريمپور شيرازي و دوستاني ديگر هم ميرفتهاند که در آن شرکت کنند، ميآميزد و ميپيوندد به شهريور 20 و اشغال ايران توسط متفقين و کنسلشدن مسابقه و کتاب با خاطرات گلستان از تهرانِ ده? 20 خورشيدي و ديدارهايش با مختار کريمپور شيرازي در اين دوران و اشاره به رويدادهاي سياسي اين دوره ادامه مييابد.
گلستان در کتاب «مختار در روزگار»، حين نقل خاطراتش با مختار کريمپور شيرازي و ترسيم شخصيت او، به فعاليتهاي حزب توده در ده? 20 خورشيدي گريز ميزند و ماجراي بستهشدن باشگاه حزب توده و تبديلشدن خان? خودش در جلالي? تهران به مرکز جلسات چند نفر از اعضاي عاليرتب? حزب تود? ايران را نقل ميکند و اين را که مدتي در همين خانه، چند نظاميِ فراري حزب توده را که تحت تعقيب بودهاند، پناه داده و مخفي کرده بوده است. در اين ميان، مختار کريمپور شيرازي هم ميآيد و ميرود و مردم عادي نيز در پسزمين? روايت گلستان ظاهر ميشوند؛ مثل خدمتکار خان? پدري گلستان که براي درمان همسرش، که سرطاني وخيم دارد، با او از شيراز به تهران و خان? گلستان آمده و گلستان از کنار اين مردم عاديِ بيرون از رويدادهاي سياسي، ساده نميگذرد و درهمتنيدگي حضور آنها را با حضور نظاميان تودهايِ پنهان در خانهاش، بيآنکه هيچ کدام از حضور هم خبر داشته باشند، و دلواپسي از لو رفتن حضور نظاميان را با جزئيات روايت ميکند و اينگونه خواننده را در موقعيتهايي شبهداستاني قرار ميدهد.
گلستان همچنين در کتاب «مختار در روزگار» از تجربهاش از حضور در حزب تود? ايران و مراودهاش با نورالدين کيانوري و جدلي که با او داشته سخن ميگويد و از شلوغيها و بگيربگيرها و اينکه خودش هم يک روز نزديک بوده در بحبوح? شلوغي و بگيربگير در خيابان دستگير شود و کريمپور هم شاهد ماجرا بوده. گلستان اما قِسِر درميرود و حين فرار از دست سربازهايي که در خيابان دنبالش افتادهاند که دستگيرش کنند، لحظهاي با صادق هدايت روبهرو و همکلام و تا جايي هممسير ميشود. بعد از ظهر همين روز کريمپور، که نگران گلستان شده است، به خان? او ميآيد و اين ديدار و گفتوگوي همراه با شوخي دو رفيقِ قديمي از لحظههاي جذاب و بهيادماندي کتاب «مختار در روزگار» است.
البته مختار کريمپور شيرازيِ کتاب «مختار در روزگار» هنوز آن مختار کريمپور شيرازيِ مدير روزنام? «شورش» نيست و تا آن دوره هنوز زماني مانده است. گلستان در اين کتاب، از کريمپور شيرازي چهرهاي ترسيم ميکند که آميزهاي از صراحت و شوخطبعي و شيطنت و رندي و سادهدلي و مهرباني است.
گلستان همچنين در کتاب «مختار در روزگار» تصويري از تهران ده? 20 به دست ميدهد و جايي از همين کتاب، وقت بحث با کيانوري، از گود صابونپزخانه ميگويد و زندگي فلاکتبار مردم در آنجا و اينکه حزب بهجاي باشگاه و بحثهاي تئوريک بايد اعضا و هوادارانش را به گود صابونپزخانه ببرد و آنجا ميتينگ بگذارد.
ديدار و بحث گلستان و کيانوري، بخش پاياني کتاب «مختار در روزگار» است و کتاب با حرفي تمام ميشود که کيانوري در جواب طعنههاي گلستان به عملکرد حزب توده به او ميگويد و اين حرف، گلستان را به فکر فروميبرد.
کتاب «مختار در روزگار» ترسيم يک دوران پرالهتاب است؛ دوران تلاشهايي براي تغيير اوضاع سياسي و اجتماعي و دوران پيشرويها و عقبماندگيها و تناقضهاي برآمده از متنِ جامعهاي که برخورد سنت و مدرنيته در آن اتفاق افتاده است.
کتاب «مختار در روزگار» در انتشارات بازتابنگار منتشر شده است.
دربار? ابراهيم گلستان، نويسند? کتاب «مختار در روزگار»
سيد ابراهيم تقوي شيرازي، معروف به ابراهيم گلستان، متولد 1301، داستاننويس، فيلمساز، مقالهنويس، مترجم، روزنامهنگار و عکاس ايرانيِ ساکن انگلستان است. او همسر زندهياد فخري گلستان، از زنان پيشرو در فعاليت براي بهبود وضعيت کودکان خياباني در ايران و مترجم و سفالگر ايراني، و پدر ليلي گلستان، مترجم و گالريدار ايراني، و زندهياد کاوه گلستان، عکاس ايراني، است.
پدر ابراهيم گلستان روزنامهنگار بود و در شيراز روزنامهاي به نام «گلستان» را منتشر ميکرد و همچنين در مجلس مؤسسان 1304، همان مجلسي که سلطنت را از قاجار به پهلوي انتقال داد، نمايند? فارس بود. گلستان در خانوادهاي مترقي و پيشرو در شيراز رشد کرد. در سال 1320 به تهران آمد که حقوق بخواند اما خواندن حقوق در دانشکد? حقوق دانشگاه تهران را نيمهکاره رها کرد. از همان جواني وارد کار سياسي شد و به حزب تود? ايران پيوست و در نشريات اين حزب مشغول به کار شد. بعدها از حزب توده جدا شد و بهطور مستمر به نويسندگي و فيلمسازي پرداخت.
گلستان نويسنده و فيلمسازيست با سبک و لحن خاص خود؛ قصهها و فيلمهاي او نشانگر ايناند که به کسي و جرياني باج نداده است و حتا در آن دسته از فيلمهايش که بهسفارش ساخته شدهاند حرف خود را بهنحوي در فيلم گنجانده و موضع خود را نشان داده و اعلام کرده است.
قصهها و فيلمهاي ابراهيم گلستان از آثار پيشروِ زمان? خود به حساب ميآيند و شباهتي به جريان غالب قصهنويسي و فيلمسازي دوران خود ندارند.
فاصل? معنادار آثار گلستان از پسندِ زمانه از تکرو بودن او ميآيد و از نگاه انتقادياش به هرچيزي که بهعادت پذيرفته ميشود. اين نگاه انتقادي را در گفتههاي صريح و جنجالبرانگيز او دربار? بعضي شخصيتهاي مشهور و محبوب نيز ميبينيم.
گلستان همچنين يکي از مستندسازان برجست? ايراني است. از آثار داستاني ابراهيم گلستان ميتوان به کتابهاي «مَدّ و مِه»، «جوي و ديوار و تشنه»، «شکار سايه» و «خروس»، از فيلمهاي مستندش ميتوان به «موج و مرجان و خارا» و «گنجينههاي گوهر»، از آثار غيرداستانياش ميتوان به «گفتهها»، «نامه به سيمين» و «برخوردها در زمان? برخورد» و از ترجمههايش ميتوان به «هکلبري فين» اشاره کرد.
گلستان همچنين ساخت دو فيلم داستاني «خشت و آينه» و «اسرار گنج دره جني» را در کارنام? هنرياش دارد.
از او دو کتاب مصاحبه نيز با عنوانهاي «نوشتن با دوربين: رو در رو با ابراهيم گلستان» و «از روزگار رفته: چهره به چهره با ابراهيم گلستان» منتشر شده که اولي گفتوگوي پرويز جاهد و دومي گفتوگوي حسن فياد با ابراهيم گلستان است. قاسم هاشمينژاد نيز گفتوگويي خواندني با گلستان انجام داده که اين گفتوگو در کتاب «گفتهها» چاپ شده است.