مردی که سگ ها را دوست داشت
لئوناردو پادورا فوئنتس
منیژه مهرایی
نونوشت
دسته بندی: ادبیات-آمریکای-لاتین
| کد آیتم: |
1525030 |
| بارکد: |
9786229790830 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
802 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» نوشت? لئوناردو پادورا فوئنتس
يک رمان تاريخي – سياسي دربار? تروتسکي، روسي? شوروي، کمونيسم، استالينيسم و توتاليتاريسم. کتاب «مردي که سگها را دوست داشت»، با عنوان اصلي El hombre que amaba a los perros و عنوان انگليسي The Man who Loved Dogs، رماني است که در آن، با محوريت زندگي لئو تروتسکي و ماجراي ترور او، تصويري نقادانه از روسي? استاليني و کوباي دوران فيدل کاسترو ارائه ميشود؛ تصويري که به تمام حاکميتهاي توتاليتر قابل تعميم است.
لئوناردو پادورا فوئنتس، نويسند? کوبايي که خود تجربهاي ملموس از حاکميت توتاليتر دارد، در کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» ترور تروتسکي به فرمان استالين را دستماي? نگارش رماني نقادانه دربار? کمونيسم و توتاليتاريسم قرار داده و سويههاي هولناک و مخوف نظامهاي توتاليتر را نمايان کرده است.
متن اصلي کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» اولين بار در سال 2009 منتشر شده است.
مروري بر کتاب «مردي که سگها را دوست داشت»
لئوناردو پادورا فوئنتس خود، در يادداشتي که تحت عنوان «سپاسگزاري» به کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» ضميمه کرده و ترجم? فارسي آن نيز در انتهاي ترجم? فارسي رمان آمده، اين رمان را «داستاني مثالزدني از عشق و جنون و مرگ» وصف ميکند و ابراز اميدواري ميکند که رمانش «چگونگي و چرايي انحطاط آرمانشهر را نشان داده باشد».
پادورا فوئنتس در کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» ماجراي قتل تروتسکي، از رهبران انقلاب روسيه، را دستمايهاي براي بازنمايي فساد آرمانشهر در قرن بيستم قرار ميدهد.
کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» با پيشدرآمدي کوتاه، که حاوي خبرِ قتل تروتسکي و بازجويي از قاتل اوست آغاز ميشود، و بعد از اين پيشدرآمدِ کوتاه، بخش نخست رمان را ميخوانيم که راويِ آن مردي کوبايي به نام ايوان است که معشوقه و همسرش، آنا، را، که ايوان بسيار دوستش داشته، از دست داده است. زمان، در اين بخش از کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» سال 2004 ميلادي است و مکان، گورستاني در هاوانا. ايوان در حال خاکسپاري آنا است. مرگ آنا براثر بيماري پوکي استخوان بوده است؛ بيمارياي که درد و رنجي جانکاه را به زن تحميل کرده بوده و ايوان را نيز بابت اين درد و رنج، بسيار عذاب داده بوده است.
ايوان به گذشته نقب ميزند؛ به ابتداي آشنايياش با آنا در بحبوح? بحران اقتصادي در کوبا. او تعريف ميکند که چطور، در اوج فقر و بحران مالي، با آنا آشنا شده و اين آشنايي باعث شده است که در روزهاي سخت، بهرغمِ نداري و گرسنگي، دوران خوشي را باهم بگذرانند. بعد از آن است که کتاب «مردي که سگها را دوست داشت»، با به ميان آمدن پاي خاطرهاي از ايوان، به روايت سرگذشت لئو تروتسکي پيوند ميخورد. ايوان، شبي با آنا راجع به گفتوگويش با مردي سخن ميگويد که چهارده سال پيش با او ديدار کرده بوده است؛ مردي که ايوان اسمش را «مردي که سگها را دوست داشت» گذاشته بوده است. ايوان قبلاً اين خاطره را براي هيچکس نگفته بوده و از تبديل کردن آن به قصه هم طفره رفته بوده است. او ميترسيده اين قصه را بنويسد اما آنا به نوشتن آن ترغيبش ميکند.
کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» آنگاه وارد ماجراي تروتسکي و فرار او و همسرش، ناتاليا، از دست مأموران استالين و آوارگي و دربهدريشان و نيز نگراني آنها براي فرزندشان، سرگئي، که دور از آنها و در شوروي است، ميشود. در اين قسمت از کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» با تصويري مخوف از تصفيههاي استاليني و بگيروببندها و سرکوبها و کشتارهاي دوران هولناک حاکميت استالين بر روسيه مواجهيم و با وجه تاريکِ تاريخِ انقلابي که قرار بوده عدالت و برابري و خوشبختي بههمراه آورَد.
لئوناردو پادورا فوئنتس همچنين در کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» رامون مرکادر، قاتل تروتسکي، را به صحن? رمان احضار ميکند و ما را، درحاليکه سالها از قتل تروتسکي گذشته است، همراه قاتل او به شوروي ميبرد تا تصويرش را از جامعهاي که قرار بوده جامعهاي آرماني باشد و عملاً به دوزخي مهلک بدل شده است کامل کند و نيز درگيري رامون را با عذاب وجدانِ هولناکي که رهايش نميکند به تصوير بکشد.
در بخشي از کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» ميخوانيد: «در هواي سرد نفس ميکشيد، احساس سوزشِ درد تا شانههايش بالا ميرفت و دوباره آن شبحي که روزگاري رامون مرکادر دِل ريو ناميده ميشد، داشت تصوّر ميکرد زندگياش چگونه ميبود اگر در آن سحرگاه، در آن گوش? سيرا دِ گواداراما او ميگفت "نه." انديشيد مطمئناً همان گونه که خودش دوست ميداشت ميبود، در جنگ ميمرد مانند بسياري از دوستان و رفقايش. به خودش گفت، هيچ سرنوشتي بدتر از اين يکي نيست – و به همين خاطر، دوست داشت درگير آن بازي ميشد – زيرا در آن روزها، رامون مرکادر حقيقي، جوان و پر از ايمان و باور، از مرگ نميهراسيد. تمام دريچههاي روح خويش را به روي دنيا باز کرده بود، براي مبارزه با جهاني پر از عدالت و برابري، و اگر در جنگ براي جهاني بهتر ميمرد، به جايگاه ابدي در بهشت قهرمانان ناب نائل ميشد. در آن لحظه رامون فکر کرد چقدر دوست دارد رامونِ ديگر، رامون حقيقي و خالص را کنار خود ببيند و بتواند داستان مردي را بگويد که سالها، با طولانيترين و نکبتبارترين کابوسها درون او زيسته بود.»
کتاب «مردي که سگها را دوست داشت» با ترجم? منيژه مهرايي در نشر نونوشت منتشر شده است. اين ترجمه براساس ترجم? انگليسي رمان انجام شده است.
دربار? لئوناردو پادورا فوئنتس، نويسند? کتاب «مردي که سگها را دوست داشت»
لئوناردو د لا کاريداد پادورا فوئنتس (Leonardo de la Caridad Padura Fuentes)، متولد 1955، داستاننويس و روزنامهنگار کوبايي است. پادورا از سال 2007 به يکي از مشهورترين نويسندگان کوبا در سطح بينالمللي تبديل شده است. او براي آثارش جوايز مختلفي گرفته که از مهمترين آنها، جايز? آستورياس است.
پادورا دانشآموخت? ادبيات امريکاي لاتين در دانشگاه هاوانا است. شهرت او در سال 1980، با همکارياش، بهعنوان روزنامهنگار تحقيقي، با مجل? ادبي معتبرِ Caim?n Barbudo، که هنوز هم منتشر ميشود، آغاز شد. او بهعنوان جُستارنويس، فيلمنامهنويس و نيز نويسند? رمانهاي پليسي به شهرت رسيد.
از آثار لئوناردو پادورا فوئنتس ميتوان به «بازگشت به ايتاکا» و «مردم شايسته» اشاره کرد.