رادیو هنوز یک راز بود - روایت هایی درباره ی کتاب و نوشتن
محمد کشاورز
چشمه
دسته بندی: جستار-و-مقاله
| کد آیتم: |
1526007 |
| بارکد: |
9786220111856 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
112 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «راديو هنوز يک راز بود» اثر محمد کشاورز
خاطرات و مقالات محمد کشاورز دربار? ادبيات و کتاب و نوشتن و خواندن. محمد کشاورز در کتاب «راديو هنوز يک راز بود: روايتهايي دربارهي کتاب و نوشتن» زندگي خود در عالم ادبيات و کتاب را، از دوران کودکي و نوجواني تا جواني و بزرگسالي و دوراني که خوانند? جدي ادبيات شد و خود شروع به داستاننويسي کرد، روايت ميکند و نيز به بحث دربار? ادبيات ايران و نقش داستان در زندگي و تأثير آن بر نگرش آدمي ميپردازد.
کتاب «راديو هنوز يک راز بود» يک اثر غيرداستاني با جذابيتهاي داستاني است. کشاورز در نقل خاطراتش در اين کتاب شمّ قصهنويسي خود را به کار بسته و اينگونه تجرب? زيستهاش را بهشيوهاي شيرين و قصهوار نقل کرده و از تلخ و شيرينِ زندگيِ آميخته با خواندن و نوشتنش سخن گفته و جاهايي هم با افزودن چاشنياي از طنز به روايتش، لطف خاطرات خواندنياش را دوچندان کرده است.
در کتاب «راديو هنوز يک راز بود» با تحول شخصيتي روبهرو هستيم که کتابها، خصوصاً کتابهاي ادبي، از کودکي برايش افسوني مقاومتناپذير داشتهاند و دستآخر او را به نوشتن برانگيختهاند.
مروري بر کتاب «راديو هنوز يک راز بود»
محمد کشاورز در کتاب «راديو هنوز يک راز بود» ما را با خود به دنياي کودکي و نوجواني خود، در شيراز و حوالي آن، ميبرد و تعريف ميکند که جهانش چگونه بهتدريج وسعت يافته و چطور بهجانب ادبيات و کتابخواني کشيده شده است.
کشاورز در کتاب «راديو هنوز يک راز بود» تعريف ميکند که چطور در دهکدهاي کوچک، که مادربزرگش آن را هم? دنيا ميپنداشته، با خواندن رماني ماجراجويانه به نام «ده روز در نيويورک» که در اتاق معلمش چشمش به آن افتاده بوده، همراه با شخصيت اصلي اين رمان، راهيِ نيويورک ميشود و چطور با ديدن يک ديوان حافظ در کتابفروشياي در شيراز، خواهانِ اين کتاب ميشود و با گريه و زاري پدرش را مجبور به خريدن آن ميکند و اين ديوان حافظ، که فال و معنيِ فال هم داشته، چگونه دل از همه ميبرَد و همه آن را از راوي قرض ميگيرند که آيندهشان را در آن بخوانند و اين شوقِ ديدنِ آينده در ديوان حافظ به چه کشمکشي بين راوي و پسري که ميخواهد با حافظِ فالدارِ او کاسبي کند پديد ميآورد.
کشاورز در کتاب «راديو هنوز يک راز بود» از اُلفت خود با راديو و خصوصاً برنامهاي در راديو که به فولکلور شيراز و مردم فارس اختصاص داشته هم سخن ميگويد و نيز از کشيده شدنش بهسمت قصهنويسي و رفتنش به کلاسهاي تئاتر.
کتاب «راديو هنوز يک راز بود» همچنين شرح نخستين مواجه? راوي با رمان «سووشون» سيمين دانشور، شرح تأثير ژورناليسم ادبي دهههاي 40 و 50 در شکلگيري علاقههاي ادبيِ نوجوانان و جوانانِ آن دوره و شرح دوراني است که راوي، بعد از بيکاري اجباري، مدتي در مرودشت کتابهاي جلدسفيدي را ميفروخته که اولِ انقلاب از مغازهها و پيادهروهاي خيابان انقلابِ تهران خريده بوده است.
کتاب «راديو هنوز يک راز بود» نقلِ سفر از کودکي به نوجواني و جواني و بزرگسالي و دگرگوني و پختگي تدريجي آدميست که يکعمر با کتاب و ادبيات سروکار داشته است. در اين کتاب شاهد تلخيها و شيرينيهاي زندگي مردي کتابخوان هستيم و شاهد پرورش ذوق نويسندگي او و تبديل شدنش از کتابخواني قهار به نويسندهاي جدي و چيرهدست.
فصلهايي از کتاب «راديو هنوز يک راز بود» هم به بحثهايي درباب ادبيات داستاني ايران و فقدان و کمبود طنز در داستانهاي ايرانيِ معاصر و فرق ميان روايت داستاني و غيرداستاني اختصاص دارد.
کتاب «راديو هنوز يک راز بود» از نُه فصل تشکيل شده است.
فصلهاي نُهگان? کتاب «راديو هنوز يک راز بود» عبارتند از: «نيويورک، رابرت راک و بيبي گلاندام»، «حافظ در پنج اتفاق پيوسته»، «راديو هنوز يک راز بود»، «مردي که تريليها را دوست داشت»، «کتابفروش کوچهي حمام»، «سووشونخواني در سه پرده»، «وسوسهي نوشتن»، «زکات عقل نويسنده و اندوه طويل ادبيات داستاني ما» و «خدمت و خيانت روايتها».
در بخشي از کتاب «راديو هنوز يک راز بود» ميخوانيد: «چند روز بعد برزو را سر راه مدرسه ديدم. چند سالي از من بزرگتر بود. مردوديِ کلاس پنجم بود و دو سالي بود که درسومشق را ول کرده بود و توي دهشان که نزديک ده ما بود ول ميچرخيد. پرسيد: "راست ميگن تو حافظ فالگير داري؟"
مثل خودش راست نگاه کردم تو چشمهاش. ميدانست که دارم. گفت: "چو افتاده تو ده ما که فالهاي حافظت ردخور نداره." بازويم را گرفت و کشيدم کنارتر تا صدايمان را بچهها نشنوند. گفت: "معلومه خيلي خري که ميذاري مردم مفتي با حافظت فال بگيرن." پرسيدم: "چهکار کنم خب؟" گفت: "پول بگير. هر يه فال يه قرون." گفتم: "نميدن. هيچکي پول نميده." گفت: "نميدوني بچه. بابام ميگه مردم براي اينکه بفهمن فردا قراره چي به سرشون بياد حاضرن خيلي چيها بدن."»
کتاب «راديو هنوز يک راز بود: روايتهايي دربارهي کتاب و نوشتن» در نشر چشمه منتشر شده است.
دربار? محمد کشاورز، نويسند? کتاب «راديو هنوز يک راز بود»
محمد کشاورز، متولد 1337 در شيراز، داستاننويس ايراني است. او از نويسندگان مطرح داستان کوتاه است و براي آثارش جوايز ادبي مختلفي گرفته که از جمل? آنها ميتوان به جايز? ادبي گردون براي قص? «شهود» از کتاب «پايکوبي» و جايز? ادبي اصفهان، جايز? نويسندگان و منتقدان مطبوعات و جايز? فرهنگ پارس براي مجموعه داستان «بلبل حلبي» اشاره کرد.
از ديگر آثار محمد کشاورز ميتوان به مجموعه داستان «روباه شني» اشاره کرد.
کشاورز مدتي هم دبير بخش داستان مجل? «عصر پنجشنبه» بود و بعد از شهريار مندنيپور، حدوداً بهمدت دوسال، سردبيري اين مجله را بهعهده داشت.