پدرخوانده
ماریو پوزو
حبیب الله شهبازی
افق
دسته بندی: ادبیات-آمریکا
| کد آیتم: |
157439 |
| بارکد: |
9789643695729 |
| سال انتشار: |
1397 |
| نوبت چاپ: |
8 |
| تعداد صفحات: |
600 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
پس از درگيري پدر ويتو کورلئونه با شخصي در دهکده، از او به مافيا شکايت ميبرد. پدر از زانو زدن در مقابل کدخداي محلي مافيا سرباز ميزند، پس کدخدا او را در حضور مردم به قتل ميرساند.
هفته بعد جسد کدخدا را پيدا ميکنند، تفنگچيان مافيا که گمان ميکنند ويتوي دوازده ساله بعدها در پي انتقام باشد به دنبالش ميگردند. خويشاوندانش مخفيانه او را به آمريکا ميفرستند و ...
در بخشي از کتاب پدرخوانده ميخوانيد:
آمريگو بوناسرا در دادگاه جنايي شمارهي 3 نيويورک به انتظار عدالت نشست؛ به انتظار انتقام از مرداني که آنطور بيرحمانه به دخترش آسيب رسانده بودند، چون سعي کرده بودند به او تجاور کنند.
قاضي، مردي هيکلدار، که گويي ميخواست با دو جواني که پشت نيمکت ايستاده بودند در بيفتد، آستينهاي رداي سياهش را بالا زد. صورتش سرد از نفرت و قدرت. اما در اين ميان چيزي درست نبود.
آمريگو در تمام طول زندگياش در آمريکا به نظم و قانون اعتقاد داشت ولي اين به نفعش نشده بود. با اينکه مغزش مملو از نفرت و روياي خريد يک اسلحه و کشتن آن دو جوان بود و فکر اينکار تا جمجمهاش نفوذ کرده بود، به همسر هنوز گيجش رو کرد و گفت: «اونها ما رو به مسخره گرفتند.» زن مکثي کرد و بدون اينکه از عواقب جوابش ترسي به خود راه دهد گفت: «براي اجراي عدالت بايد جلوي خان کورلئونه زانو بزنيم.»