لاشه لطیف
مشخصات
معرفی
معرفی کتاب لاشه لطیف، اثر آگوستینا باستریکا، ترجمه سحر قدیمی
رمانهای دیستوپیایی یا پادآرمانشهری در واقع داستانهایی هستند که مربوط به یک جهان آینده و ویراناند. جهانی که در آن همهچیز رو به نابودی رفته، رابطه انسان و طبیعت مورد تهدید قرار گرفته، ویروسی کل دنیا را در تسلط خودش درآورده، یا دوران جدیدی از موجودات خیالی که شروع به زیستن کردهاند آغاز شده... اینها مثالهایی از رمانهای پادآرمانشهریاند. کتاب لاشه لطیف را میتوان در این دسته از رمانها قرار داد. اثری که در همان عنوانش به یک تناقض طنزآمیز و سیاه اشاره میکند، جهانش پیشبینی رابطه به هم خورده انسان و طبیعت است و رنج را از مضامین اصلی خودش قرار میدهد. معمولاً در این نمونه رمانها رنج شخصیت به نهایت خود میرسد و دنیا آنقدر برایش سیاه و تاریک میشود که نفسگیر بودن به جذابیتهای داستانی تبدیل میشود و اندوه و تنهایی شکلی نو در جهان پیدا میکنند.
رمان لاشه لطیف یک اثر تحسینشده و دومین رمان نویسنده زن آرژانتینی، آگوستینا باستریکا، است که در سال 2017 با استقبال فراوان منتقدین و خوانندگان مواجه شد و جوایز ادبی معتبری گرفت و بعد هم بهخاطر ترجمه شدن به بیست و سه زبان در دنیا به شهرت رسید و مخاطبان گستردهای پیدا کرد. جهان داستانی لاشه لطیف همزمان ترسناک و غریب است. نویسنده سعی کرده تا با توصیفاتش راهی باز کند تا خواننده خودش را در فضای داستانی اثر ترسیم کند. این رمان، که با ترجمه سحر قدیمی از نشر چشمه چاپ شده است، با جملهای از نیچه شروع میشود که ورود به جهان تاریک و ترسناکش را بهطور فلسفی بیان میکند: «آن که با هیولا دست و پنجه نرم میکند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم میدوزد.»
درباره کتاب لاشه لطیف
وقتی نویسندهای اتفاقات هولناک و غریب داستانش را با زبانی گزارشگرانه، سرد و گاه بدون قضاوت روایت میکند، در واقع دارد آن اتفاقات را به اشباحی ترسناکتر تبدیل و رنجها را بزرگتر و عمیقتر میکند. این همان کاری است که باستریکا در داستان لاشه لطیف انجام داده است: ویژگیای که داستانش را باورپذیرتر کرده و ترس خواننده را نسبت به واقعی بودن حوادثش بیشتر میکند. در دنیای او حیوانات نابود شدهاند، بشر به آدمخواری روی آورده و برای زاد و ولد جعبههای بارداری و لقاح درست شده، اما زبان نویسنده چنان عادی است و جوری از اتفاقات حرف میزند که انگار این یک زندگی طبیعی است. اینجاست که با این ترفند مخاطبش را هم زمان که بیشتر از این جهان میترساند، بیشتر او را در خودش غرق میکند و به او میباوراند که همهچیز طبیعی است و باید همین باشد.
ویژگی اعجاب و امر غریب بیشتر در کشورهای آمریکای لاتین در رمانها و داستانها دیده میشود و کتاب لاشه لطیف نیز از این امر مستثنی نیست.
اتفاقاتی که همیشه در این جغرافیا میافتند جهانی ساخته که ذهنیت نویسندگانش را به چنین ویژگیهای متنی و داستانی میبرد. ساختن فضای یک کشتارگاه و سلاخی موجودات، صفهای طویل برای سلاخی و انتظار برای آن، تولید گوشتهایی که با علم ژنتیک قرار است اصلاحاتی رویشان انجام گیرد تا مادههای باردار به جنینشان آسیبی نرسد تا جلوی آدمخواری گرفته شود، بازار سیاه گوشت، دزدیدن جسدها و نعشها، مُردهسوزی، آشغالخورهای گرسنهای که در تاریکی شبهای رمان لاشه لطیف پرسه میزنند، همگی از این اثر کتابی ساختهاند تا ویژگیهای یک داستان نفسگیر را داشته باشد. شاید کلمه تکاندهنده توصیفی دقیقتر برای جزئیات بیشماری باشد که در این رمان در مسیر داستانی قرار گرفتهاند. انزجار و وهم و ترس از احساسهایی است که باستریکا برای خوانندهاش میسازد که چشماندازی غمانگیز از شر و اندوهند، مخصوصاً وقتی میگوید: «گوشت گوشت است. مهم نیست از کجا میآید.»
در آخر اشاره میکنیم به شروع کتاب لاشه لطیف که یکی از بهترین شروعهای ادبیات معاصر را دارد و اهمیت ویژهای دارد: «لاشه. شقه شده. صف سلاخی. آبکشی. کلمههایی که به ذهنش میرسند و متأثرش میکنند...» و بعد دوباره شروع میکند و نام کلماتی دیگر را میآورد و در همان پاراگراف اول رمان، به سلاخی و صف سلاخی انسان اشاره میکند. میتوان گفت این رمان اثری فضاساز است، همزمان که حکایتگر و قصهگوست، و تصاویرش از آنهایی است که اگر داستان را هم روزی از یاد ببریم از یادمان نخواهند رفت.
خلاصه کتاب لاشه لطیف
مارکوس، شخصیت مرد اصلی رمان لاشه لطیف، یک تأمین کننده گوشت قصابیها و آزمایشگاهها و هر جایی است که به گوشت نیاز دارند. با شیوع آدمخواری و برداشتن منع آن، بازار گوشت و سلاخی در شهر رونق میگیرد. این در حالی است که مارکوس زندگی شخصی پرپیچوخم و پر از جزئیاتی دارد. او فرزندش را از دست داده، یک سوگواری بیپایان را طی میکند و هرگز نمیتواند به چنین اتفاقی عادت کند، درحالیکه به کشتارگاهها و صف سلاخیها عادت کرده است. پدری دارد که در آسایشگاه به بیماری جنون و فراموشی مبتلاست. خواهری دیوانه و همسری افسرده و خانهنشین دارد و با عبور و پرسه در زندگی خودش و برخورد و ارتباط با این شخصیتها، کمکم داستان آنها و ماکوس را هم میفهمیم. شهر را موجودات و فضای وهمانگیز و ترسناک فرا گرفته و مارکوس مدام با اتفاقاتی که بر سر راهش قرار میگیرند در معرض انتخابهای عجیب و اخلاقی و انسانی میماند. داستان در ساخت شخصیتها و خردهداستانهای زیاد توانا عمل کرده و این فقط بخشی از داستان پیچیده مارکوس است.
درباره نویسنده کتاب لاشه لطیف، آگوستینا باستریکا
آگوستینا باستریکا نویسنده، داستان کوتاهنویس، معلم داستاننویسی و نقاش معاصر است. او در سال 1974 در آرژانتین به دنیا آمد و در همین کشور نیز زندگی میکند. کتاب لاشه لطیف که دومین رمان اوست به دلیل استقبال فراوانش در ترجمه در جهان شهرت پیدا کرد و در سال 2017 جایزه معتبر ادبی کلارین را دریافت کرد. او همچنین چند مجموعه داستان هم در کارنامه کاریاش دارد که آخرینش در سال 2023 منتشر شد و هنوز هم نویسندهای فعال است.
درباره مترجم کتاب لاشه لطیف، سحر قدیمی
سحر قدیمی، مترجم معاصر فارسی، متولد سال 1357 است و از او رمانها و داستانهای بسیاری به فارسی منتشر شده. دقت در ترجمه برای نزدیک بودن به زبان نویسنده، همانطور که در رمان لاشه لطیف دیده میشود، از ویژگیهای ترجمه اوست. همچنین این مترجم در برگردان فارسی داستانهای جنایی نیز تجربه دارد. بخشی از عنوانهای کتابهای او عبارتاند از: میوه درخت سرمستی، خواهرم قاتل زنجیره ای، سنگ کاغذ قیچی، سوسویی در تاریکی، آفتاب گردان های کور، خانه جای مردگان است، جسدی در پارکینگ، دختر بد خوب، ازدواج بی نقص، جمهوری تابناک، طاقت زندگی و مرگم نیست، همسر دوست داشتنی من.
کتاب لاشه لطیف برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به دوستداران ادبیات آمریکای لاتین، داستان های آرژانتینی، داستان پادآرمانشهری، داستان آرمانشهری، ادبیات دیستوپیا، رمان مدرن، موضوعات انسان و طبیعت، رنج و تنهایی، بیماری، علاقهمندان به فضاهای ترس یا طنز سیاه در ادبیات، ادبیات فانتزی، ادبیات وحشت و داستانهای آیندهنگر پیشنهاد میشود.
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
دیگر آثار این ناشر
تازه ترین آثار ناشر
آثار دیگر این مترجم
تازه ترین آثار مترجم