پیروزی بداهه سرایی - سازش پذیری گورباچف التزام ریگان و پایان جنگ سرد
پیروزی بداهه سرایی - سازش پذیری گورباچف التزام ریگان و پایان جنگ سرد
مشخصات
معرفی
کتاب پیروزی بداهه سرایی نوشته جیمز ویلسون
جنگ سرد چگونه، طی چه فرایندی و تحت تأثیر چه عواملی پایان یافت؟ این موضوعیست که جیمز ویلسون در کتاب پیروزی بداهه سرایی به آن پرداخته است. کتاب «پیروزیِ بداههسرایی: سازشپذیری گورباچف، التزام ریگان و پایان جنگ سرد»، با عنوان اصلی The Triumph of Improvisation: Gorbachevs Adaptability, Reagans Engagement, and the End of the Cold War، روایتی نسبتاً جدید و متفاوت با روایتهای قدیمی و متعارف از پایان جنگ سرد است.
جیمز ویلسون در پیروزی بداههسرایی پایان جنگ سرد را، با در نظر گرفتن نقش رهبران سیاسی و تأکید بر عاملیت و تصمیمات فیالبداهه آنها در مواجهه با وقایع پیشبینینشده، مورد تحلیل قرار میدهد و در روایت تاریخ پایان جنگ سرد، دورهای نسبتاً طولانی را زیر ذرهبین میگذارد.
متن اصلی کتاب پیروزی بداهه سرایی اولین بار در سال 2013 منتشر شده است.
مروری بر کتاب پیروزی بداهه سرایی
ایده اصلی و محوری پیروزی بداههسرایی در روایت و تحلیل چگونگی پایان جنگ سرد، چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، تصمیمات آنی و فیالبداهه رهبران سیاسی و تأثیر این تصمیمات در پایانیافتن جنگ سرد است.
طبعاً کتابی که موضوع آن پایان جنگ سرد باشد، فروپاشی شوروی و بلوک شرق را نیز در کانون توجه خود دارد چراکه این دو واقعه از هم جداییناپذیرند. جیمز ویلسون در کتاب پیروزی بداهه سرایی، با اتکا به اسنادی که مدتی بعد از سالهای اولِ پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی و دیگر نظامهای سیاسی کمونیستی بلوک شرق در دسترس عموم قرار گرفتهاند و شواهدی تازه را از چگونگی این رویداد ارائه دادند، تحلیلی مبتنی بر نقش افراد در پایاندادن به مناقشات و بحرانهای بزرگ سیاسی و دیپلماتیک ارائه میدهد.
تمرکز اصلی کتاب پیروزی بداهه سرایی، در تحلیل نقش رهبران سیاسی بر فروپاشی شوروی و کل بلوک شرق و پایانیافتن جنگ سرد، بر چهار چهره سیاسی است. این چهار چهره عبارتند از: میخائیل گورباچف، رونالد ریگان، جورج شولتس و جورج هربرت واکر بوش. نویسنده در این کتاب نشان میدهد که این چهار نفر، همراه با مشاورانشان، چگونه خود را با تحولات جهانی تطبیق دادند و دربرابر شرایط بحرانیای که آن را از قبل پیشبینی نکرده بودند واکنشهایی بداهه و درست نشان دادند و اینگونه خطر یک جنگ هستهای را برطرف کردند.
جیمز ویلسون در پیروزی بداههسرایی بازه زمانی نسبتاً طولانیای را مورد مطالعه قرار داده. این بازه زمانی دربرگیرنده حمله شوروی به افغانستان در سال 1979 تا جنگ خلیج فارس، موسوم به عملیات طوفان صحرا، در سال 1991 است.
در کتاب پیروزی بداهه سرایی سخن از تأثیر مهم شخصیت فردی سیاستمداران در مواجهه درست با بحرانهای سیاسی و بینالمللی است. این کتاب از اهمیت و نقش عامل انسانی در نجات از شرایط بحرانی یا دامنزدن به آن سخن میگوید و از اینکه در ماجرای پایان جنگ سرد اگر کسانی غیر از آنها که در این ماجرا نقشآفرینی کردند، سکان امور را بهدست داشتند چه اتفاقهایی میتوانست بیُفتد.
کتاب «پیروزی بداههسرایی»، ضمن پرداختن به موضوع پایان جنگ سرد، کتابیست که، بهطور غیرمستقیم، نقش مدیریت و واکنشهای بداهه درست در شرایط خطیر را نیز نشان میدهد و بر اهمیت این موضوع تأکید میکند که توانایی فردی یک مدیر در فیالبداهه و در لحظه، بهترین تصمیم را گرفتن چقدر میتواند از وقوع بحرانها و فجایع بزرگ جلوگیری کند.
کتاب «پیروزی بداههسرایی» از مقدمهای با عنوان «افراد و قدرت»، هفت فصل و یک بخش نتیجهگیری با عنوان «فرد و استراتژی» تشکیل شده است.
فصلهای هفتگانه کتاب «پیروزی بداههسرایی» عبارتند از: «ریگان میآید»، «رکود و گزینههای پیش رو»، «شولتس وارد میشود»، «سازش گورباچف»، «بهبودی و کشورداری»، «نظم نوین جهانیِ گورباچف» و «نظم نوین جهانیِ بوش».
در بخشی از کتاب پیروزی بداههسرایی میخوانید: «لب کلام ما در این کتاب این است که سازش، فیالبداهگی، و تعهد افرادی که در رأس قدرت بودند، به نیمقرن جنگ سرد و کابوس قتل عام هستهای پایان داد. چهار نفر از این افراد عبارتاند از: میخائیل گورباچف، رونالد ریگان، جورج شولتس، و جورج اچ. دبلیو. بوش. این چهار نفر به همراه کثیری از افراد، در میانه تردید و عدمقطعیت، تلاش کردند با دشمنانشان تعامل کنند و با فضای بینالمللی بهشدت متغیری که شکوفایی سرمایهداری جهانی و درماندگی اقتصاد دولتی مشخصه آن بود، سازگار شوند.
آنچه در دهه 1980 رخ داد، محصول تصمیمات فردی بود. بهبود وضعیت اقتصادی پس از رکود دهه 1970 نتیجه انتخابهای شاق و بعضاً ناخوشایند رهبران بود. رهبران سیاسی با چالشهای دلهرهآوری روبرو شدند و با پاسخهای فیالبداهه به رخدادهای غیرمترقبه از پس این چالشها برآمدند. بارزترین مصداق رویارویی موفقیتآمیز با این چالشها واکنش بسیار سریع و میتوان گفت صددرصد صلحآمیز به اعتراضات و تظاهراتی بود که در آلمان شرقی و اروپای شرقی رخ داد. رهبران واشینگتن و مسکو بهجای مداخله، واکنشی هوشمندانه، خلاقانه و شجاعانه به واقعهای نشان دادند که هیچ آمادگی قبلیای برای آن نداشتند. با استناد به هیچ طرح جامعِ [ازپیشآمادهای] نمیتوان تحولات اروپای شرقی و آلمان شرقی، و پاسخ غرب به این تحولات را توضیح داد.
مسابقه بین دو ابرقدرت مساوی تمام نشد. ایالات متحد و متحدانش پیروز شدند و اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر 1991 فروپاشید. اما واقعیت آن است که شوروی پیش از این تاریخ بازی را باخته بود. گورباچف، با اینکه بازنده مسابقه بود، مهمترین فرد در داستان پایان جنگ سرد است. رهبر شوروی بر این باور بود که اولویت نیروهای نظامی شوروی باید مسائل داخلی باشد. او بود که برای پیشبرد اصلاحاتش امپراتوری شوروی را قربانی کرد.»
درباره جیمز ویلسون، نویسنده کتاب پیروزی بداهه سرایی
جیمز گراهام ویلسون (James Graham Wilson)، متولد 1980، مورخ امریکایی است. او، بهعنوان مورخ و پژوهشگر، با وزارت امور خارجه امریکا همکاری میکند. از جیمز ویلسون، بهجز کتاب پیروزی بداهه سرایی، کتابی هم با عنوان «جنگاور سرد: پل نیتسی و امنیت ملی از روزولت تا ریگان» منتشر شده است.
درباره ترجمه فارسی کتاب پیروزی بداهه سرایی
کتاب پیروزیی بداهه سرایی: سازشپذیری گورباچف، التزام ریگان و پایان جنگ سرد» با ترجمه و مقدمه علی پاپلی یزدی در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است. علی پاپلی یزدی، متولد 1361، مترجم و مؤلف ایرانی است. او، بهجز کتاب «پیروزی بداههسرایی»، کتابی با عنوان «منش ملی: منظری روانی – اجتماعی» را نیز به فارسی ترجمه کرده است. از علی پاپلی یزدی مقالاتی تألیفی نیز در نشریات، از جمله مجله «خردنامه» مؤسسه همشهری، منتشر شده است.