مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

رمان های جاویدان جهان: دکتر جکیل و آقای هاید ( افق)

ناشر: افق
دسته‌بندی: داستان نوجوان
کد آیتم: 593

برچسب‌ها

تومان 520,000 تومان 494,000
5٪-

مشخصات

کد کالا: 593
بارکد: 9789643695392
سال انتشار: 1403
نوبت چاپ: 11
تعداد صفحات: 208
نوع جلد: گالینگور
قطع: جیبی

معرفی

رمان دکتر جکيل و آقاي هايد ماجراي دکتر هنري جکيل است که دارويي براي جدا کردن خصايص منفي و مثبت شخصيتش مي‌‌سازد. گابريل جان آترسون و پسردايي‌اش ريچارد انفيلد هنگام پياده‌روي هفتگي خود به در خانه بزرگي مي‌رسند. انفيلد به آترسون مي‌گويد که چند ماه پيش، مردي با چهره‌اي شرور به نام ادوارد هايد را ديده است. او بعد از اينکه به صورت تصادفي با دختري برخورد مي‌کند، او را لگد مي‌زند. انفيلد هايد را مجبور کرد براي اجتناب از آبروريزي و بدنامي 100 پوند بپردازد. هايد آن‌ها را دم در اين خانه آورد و به آن‌ها چکي با امضاي آقايي خوش‌نام داد (بعدا مشخص شد که او دکتر هنري جکيل، دوست و مراجع آترسون بوده است) آترسون ناراحت شده است چرا که جکيل به تازگي وصيت‌نامه‌اش را تغيير داده بود و هايد را تنها وارثش قيد کرده بود. آترسون مي‌ترسد که هايد در حال گرفتن حق‌السکوت از جکيل است. وقتي آترسون بر آن مي‌شود تا قضيه هايد را با جکيل در ميان بگذارد، جکيل به او مي‌گويد، هروقت بخواهد مي‌تواند از شر هايد خلاص شود و آترسون هم پيگير قضيه نباشد. سر آخر هايد آن قدر به رفتار ناشايستش ادامه مي‌دهد که دکتر جکيل مجبور مي‌شود...

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

تا جايي که ما اطلاع داريم، آقاى ريچارد اِنفيلد اولين کسى بود که با شخصيت حقيقي آن موجود شيطانى مرموز که نامش ادوارد هايد بود، ديدار کرد. اين اتفاق، آقاى انفيلد را که جوانى قوى هيکل، فعال و پرجرئت بود به شکل غم‌انگيزى وحشت زده و آشفته کرد؛ چيزي که در زندگى بيست وچند ساله‌اش هرگز تجربه نکرده بود.
آن شب ريچارد در شهر شام خورده و براي گردش به همستيد رفته بود. ساعت دو نيمه‌شب احساس خستگي کرد و تصميم گرفت قدم‌زنان به خانه برگردد. در حالى که عصايش را در هوا مى‌چرخاند و آواز مى‌خواند، به راه افتاد. شب زمستانى سردى بود و همه‌جا را سکوت فرا گرفته بود.
نا گهان صداي حرف زدن شنيد و دو نفر را ديد: يکى مردى کوچک اندام بود که به سرعت از طرف مقابل به سوى او مى آمد؛ ديگرى دخترى ده يازده ساله که با تمام توان در پياده رو مى دويد. ريچارد با خود فکر کرد در اين ساعت شب، اين بچه در خيابان چه مى کند.

نظرات کاربران

0.0 از ۵
بر اساس 0 نظر

خدمات و ارسال

ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بسته‌بندی مناسببسته‌بندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید