دختری که از زندان داعش گریخت
The Girl Who Escaped ISIS
فریده خلف
سودابه قیصری
کتاب پارسه
دسته بندی: زندگینامه-و-خاطرات
| کد آیتم: |
7809 |
| بارکد: |
9786002534156 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
5 |
| تعداد صفحات: |
238 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
دختری که از زندان داعش گریخت، ماجرای زندگی فریده خلف است. دختری ایزدی که در نوزده سالگی او و دوستانش به اسارت داعش درآمدند. داعش به روستای آنها در عراق حمله کرد و پس از به اسارت گرفتنشان، آنها را به عنوان برده فروخت. او سعی کرد مقاوم بماند و به دختران دیگر نیز برای نجات از سرنوشت دهشتناکشان کمک کند، برای همین به دست داعش شکنجه شد. او در نهایت شجاعانه فرار کرد و به اردوگاه مهاجران عراقی به مادر و برادرانش پیوست و در سال 2015 پناهندگی آلمان به وی اعطا شد.
در بخشی از کتاب دختری که از زندان داعش گریخت میخوانید:
پدرم نشانم داد چگونه بایستم. «پای چپت رو یه ذره جلوتر بذار و پاهاتو کمی خم کن.» طرز ایستادنم را تصحیح کرد، از پشت شانههایم را گرفت و نیمتنهام را طوری تنظیم کرد که درست مقابل او باشم. بهعنوان نگهبان مرزی ارتش عراق میدانست چگونه اسلحه دست بگیرد. تفنگ کلاشنیکُف را در دستانم گذاشت. تفنگ آنطور که انتظار داشتم سنگین نبود. دست راستت رو پشت ماشه بذار، این طوری. حالا با دست چپت میتونی لوله اسلحه رو جلوت تنظیم کنی. تنه اون درخت رو نشونه بگیر.
یکی از درختان توت باغمان را در نظر گرفتم.
و آتش!
ماشه را فشار دادم. اتفاقی نیفتاد. پدر گفت، «یالا، نترس فریده!»
اهرم فلزی را به نرمی کشیدم تا این که بالاخره صدای تقهای آرام داد. پدر پشت سرم خندید و گفت:
درست همینطوره، آفرین!
مبهوت نگاهش کردم.
ضامن رو آزاد نکرده بودم. اما الان درستاش میکنم. اینطور باید انجامش بدی.
نشانم داد چگونه ضامن را در سمت راست اسلحه آزاد کنم.
آمادهای؟
متمرکز گفتم، «البته»
حالا دقت کن.
باشه.
درست نشونه گرفتی.
سر تکان دادم.
پس بزن.
صدای بلند شلیک در باغ پیچید و فشار کلاشنکیف مرا به عقب پرت کرد.
پدر زیر سبیلهای سیاهش لبخند زد و گفت: «آفرین! »
هر دو بهسمت درخت رفتیم تا نتیجه اولین تلاشم را ببینیم. تکه کوچکی فلز در گوشه راست تنه درخت جا خوش کرده بود. پوکه خالی یک متر دورتر روی خاک افتاده بود. پدرم گفت:
استعدادش رو داری، با کمی تمرین بهتر از مادرت میشی.
هیجان زده پرسیدم: «این طور فکر میکنی؟ » با محبت سرم را نوازش کرد.
آره، باید چند بار انجامش بدی، بعد به راحتی آب خوردن میشه. یه سیبل برات تو باغ میذارم. میبینی بعد از مدتی ترَسِت از صدای شلیک میریزه و بهتر میتونی ضربه تفنگ رو کنترل کنی.