دواخانه - مجموعه داستان
مشخصات
معرفی
مردی هر شب میآید جلوِ شیشهی پذیرش و دو خشاب کلونازِ بیست میخواهد تا دردش را تخفیف دهد و او را از رفتن به سراغ آن مواد لعنتی بینیاز کند... خانم دکتر اصغری توی نخ آن صدای مخملی است که معلوم نیست کیست و از کجا زنگ میزند که آقای دکتر هرجا که باشد میپرد روی تلفن تا از دهان خمار او بشنود: «میخواهمت»... نسخهپیچ، دکتر داروساز، مسئول اقلام آرایشی و بهداشتی، مشتری همیشگی ویاگرا و تست حاملگی، و چند نقطهی کوچک سفید و گرد روی نوک کوه کرج، که از آن بالا همهچیز را زیر نظر گرفتهاند. اینها هستند که داستانهای این مجموعه را میسازند.
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
دیگر آثار این ناشر
تازه ترین آثار ناشر
آثار دیگر این مترجم
تازه ترین آثار مترجم