وقتی بیرون بودی
مشخصات
معرفی
از مگ کسینجر، روزنامهنگار برندهٔ جوایز معتبر، خاطرهنگاریای تکاندهنده از خانوادهای که زیر فشار بیماریهای روانی در محاصره بودهاند؛ همراه با تحلیلی تیزبین از نظامهایی که در حمایت از آنها ناکام ماندند، و در عین حال گواهی بر عشقی که آنها را زنده نگه داشت.
مگ کسینجر که در دههٔ ۱۹۶۰ در حومهٔ شیکاگو بزرگ شد، خانوادهاش در ظاهر زندگیای رؤیایی داشتند. با هشت فرزند و دو والد مهربان، خانوادهٔ کسینجر سرشار از گرما، شلوغی و انرژی بود. چه روزهای تابستان را در ساحل دریاچهٔ میشیگان میگذراندند، چه با شتاب از پیستهای اسکی پایین میآمدند یا با چالشهای مدرسهٔ کاتولیک خود دستوپنجه نرم میکردند، آنها خوب بلد بودند چگونه زندگی را با تمام وجود تجربه کنند.
اما پشت درهای بسته، واقعیتی بسیار خشنتر جریان داشت: مادری که بهشدت تحت درمان دارویی بود و بارها به دلیل اضطراب و افسردگی بستری میشد؛ پدری شیدا و ناپایدار که گاه به خشونت گرایش داشت؛ و کودکانی گرفتار اختلال دوقطبی و افسردگی، که دو تن از آنها در نهایت دست به خودکشی زدند. با این حال، خانوادهٔ کسینجر همواره با شوخطبعی تلخ همیشگیشان و با یک قانون نانوشته با جهان روبهرو میشدند: «هرگز دربارهاش حرف نزن.»
کتاب «وقتی بیرون بودی» در آغاز روایت شخصی رنجهای یک خانواده است، اما بهتدریج افق خود را گسترش میدهد؛ جایی که کیسینگر نشان میدهد چگونه تراژدیهای کودکی، مسیر حرفهای او را در روزنامهنگاری شکل داد—مسیرى متمرکز بر افشای ناکارآمدی نظام مراقبت از سلامت روان در آمریکا. این کتاب با ترکیب صمیمیت خاطرهنگاری و دقت روزنامهنگاری تحقیقی، به پیامدهای شرم، ویرانی ناشی از سیاستگذاریهای معیوب عمومی، و امیدی که درمانهای نوین به همراه دارند میپردازد.
این اثری قدرتمند، صریح و سرشار از طنزی غیرمنتظره است؛ داستانی از عشق و تابآوری یک خانواده در برابر فقدانی عظیم.