مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

جنگاوران جوان 2: پل آتشین

نویسنده: جان فلنگن
ناشر: افق
دسته‌بندی: داستان نوجوان
کد آیتم: 142693
تومان 1,125,000 تومان 1,068,750
5٪-

مشخصات

بارکد: 9789643698072
سال انتشار: 1398
نوبت چاپ: 5
تعداد صفحات: 424
نوع جلد: شومیز
قطع: جیبی

معرفی

ويل نوجوان پانزده ساله و از جنگاوران سرزمين آرالوئن است. سال‌هاست سکنه آرالوئن در آرامش زندگي مي‌کنند و از شر ارباب باران و تاريکي در امان بودند. ولي بعد از پانزده سال، مورگاراث، هيولاي کوهستان نيت شوم حمله به سرزمين ويل را دارد. ويل به همراه دوستانش گيلان و هوراس مأمور مي‌شوند به سرزمين همسايه، سرکشي کنند. با رسيدن به سلتيک متوجه مي‌شوند اوضاع عادي نيست. مورگاراث به آنجا حمله کرده و اهالي يا فرار کرده‌اند يا اسير شده‌اند.

در بخشي از کتاب پل آتشين مي‌خوانيد:
هالت و ويل، سه روز تمام رد وارگال‌ها را دنبال کردند. چهار هيولاي وحشي و غول‌پيکر، سربازان مورگاراث، فرمانرواي ياغي، از زمين‌هاي ملک ردمونت گذشته بودند و پاکوبان به سمت شمال مي‌رفتند. رنجر لام تا کام حرف نمي‌زد و درکنار شاگرد جوانش، شش دانگ حواسش به رد هيولاها بود.
همين که لختي براي چاق کردن نفس‌شان ايستادند، ويل درآمد:« يعني کجا مي‌تونند رفته باشند، هالت؟ ارتش گذرگاه سه پله‌رو گرفته و تاا حالا بايد جنگ بالا مي‌گرفت.»
گذرگاه سه‌پله، تنها راه ميان پادشاهي آرالوئن و کوهستان باران و ظلمت، مرکز فرماندهي مورگاراث بود. حالا که ارتش پادشاهي براي جنگ با مورگاراث شمشير کشيده بود، گروهاني از پياده‌‌نظام و کمانداران به پادگان‌هاي کوچک مستقر در گذرگاه اعزام شده‌بودند. اين افراد بايد تا رسيدن ارتش اصلي، نبض شاهراه را به دست مي‌گرفتند.
هالت در تأييد حرف ويل گفت: «درسته. گذرگاه سه پله تنها جاييه که همه‌ي افرادشون مي‌تونند جمع بشوند. ولي اين چهار تا جانور، خيلي راحت مي‌تونند پشت صخره‌ها قايم بشوند و از کوره راه‌ها فرار کنند.»
قلمرو مورگاراث در دل فلات بي‌آب و علفي بود که چون کوه عظيمي سر برآورده بود و از جنوب به سرزمين پادشاهي متصل مي‌شد. گذرگاه پرپيچ و خم سه پله در شرق و صخره‌هاي ناهموار و پرتگاه‌هاي مرگبار در غرب، مرز ميان فلات و آرالوئن بود. صخره‌ها تا جنوب غربي کشيده مي‌شدند و در دل پرتگاه عميقي به نام فيشو مي‌افتادند. فيشور شکاف عظيمي در زمين بود که به دريا مي‌رسيد و سرزمين مورگاراث را از پادشاهي سلت‌ها جدا مي‌کرد.
همين سنگرهاي طبيعي بودند که در پانزده سال گذشته، آرالوئن و همسايه‌شان سلتيک را از گزند ارتش مورگاراث حفظ مي‌کرد. از اين گذشته، اين موانع طبيعي، به نفع ارتش آرالوئن، دسترسي به فرمانرواي ياغي را هم ساده‌تر مي‌کردند.
ويل درآمد: «گمان نمي‌کنم کسي بتونه از اون صخره‌ها رد بشه.»
لبخند مصممي روي لبان هالت نقش بست: «هيچ راهي هميشه بسته نمي‌مونه. به خصوص وقتي برات مهم نباشه که براي رسيدن به هدف کثيفت چندتا زندگي رو نابود مي‌کني. حدسم اينه که با کلي طناب و چنگک از صخره‌ها بالا رفته‌اند و منتظر يه شب مه گرفته و طوفاني‌اند. اين‌طوري مي‌تونند دور از چشم گشتي‌ها فرار کنند.»

نظرات کاربران

0.0 از ۵
بر اساس 0 نظر

خدمات و ارسال

ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بسته‌بندی مناسببسته‌بندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید

دیگر آثار این ناشر

تازه ترین آثار ناشر

آثار دیگر این نویسنده

تازه ترین آثار نویسنده

آثار دیگر این مترجم

تازه ترین آثار مترجم