جنگاوران جوان 3: سرزمین یخ زده
مشخصات
معرفی
ويل و اونلين بعد از نبرد بزرگ با مورگاراث، اسير مزدوران اسکانديايي ميشوند و همچون دو برده به سرزمين يخزده برده ميشوند.
هالت قصد دارد شاگردش را نجات دهد، براي همين تصميم ميگيرد هر طور شده، حتي با نافرماني از دستور پادشاه، به دنبال آن دو برود و به عهدش وفا کند. در اين راه هوراس جنگجوي جوان و دوست ويل هم با هالت همراه ميشود. اما ادامه راه به اين سادگي نيست!
داستان سرزمين يخزده اينگونه آغاز ميشود:
هنوز ساعتي از عبور کشتي گرگها از دماغه نگذشتهبود که توفان سهمگيني در گرفت. سه روز تمام بود که به سمت شمال پيش ميرفتند تا از دريايي که مثل برکه آرام بود، بگذرند و به اسکانديا برسند. آرامش دريا بيشتر از هرکس دلخواه ويل و اوانلين بود. کشتي با موجهاي آرام بالا ميرفت و به سطح آب برميگشت.
ويل گفت: «اوضاع خيلي هم ناجور نيست.»
دربارهي دريازدگي و مرضهاي سفر دريايي قصههاي وحشتناکي شنيده بود. با اين حال از بابت تکانهاي شديد کشتي خيالش راحت بود و ميدانست جاي نگراني نيست. اوانلين با کمي شک و ترديد سرتکان داد. تجربهي سفر با کشتي را نداشت ولي پيش از آن دريا را ديده بود.
دخترک گفت: «البته بعيد نيست که ناجور بشه.»
و به ايراک، ناخداي کشتي، اشاره کرد که نگاه نگرانش را به شمال دوخته بود و از پاروزنان ميخواست دست بجنبانند. ايراک ميدانست که اين آرامش گولزنندهي هوا آرامش پيش از توفان است؛ توفاني سهمگين. در افقهاي دور، جايي در شماليترين نقطه، تودهي غبارآلود توفاني را ميديد که بهسمتشان ميآمد. خوب ميدانست که اگر نتوانند دماغه را دور بزنند و باد منطقهي وسيع پشت آن بهموقع در بادبانهايشان نيفتد، توفان با تمام قوا به کشتيشان ميزند. مدتي طولاني سرعت و فاصلهشان را با توفان حساب کرد و مسيرشان را در برابر هجوم ابرهايي که در راه بودند، سبک و سنگين کرد.
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
دیگر آثار این ناشر
تازه ترین آثار ناشر
آثار دیگر این نویسنده
تازه ترین آثار نویسنده
آثار دیگر این مترجم
تازه ترین آثار مترجم