باران در مترو
مهدی افروزمنش
چشمه
دسته بندی: داستان-کوتاه-ایرانی
| کد آیتم: |
148305 |
| بارکد: |
9786220101369 |
| سال انتشار: |
1398 |
| نوبت چاپ: |
4 |
| تعداد صفحات: |
120 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
باران در مترو
داستانهايي که فضاها و وجوهي گوناگون از زندگي شهري را بازتاب ميدهند و هرکدام وجهي از يک بحران فردي و اجتماعي را نشان ميدهند. در داستانهاي مجموع? باران در مترو، نوشت? مهدي افروزمنش، با فضاها و موضوعات مختلفي از زندگي شهري مواجهيم. خشونت، قتل، اضطراب، عذاب وجدان و بزهکاري از جمله مضامين داستانهاي اين کتاب است. داستانها به زندگي اقشار گوناگون جامعه، از طبق? متوسط تا مطرودان و خلافکارها، ميپردازند. کتاب شامل چهار داستان است به نامهاي: «کارواش»، «به وقت مردن»، «باران در مترو» و «دايي». آنچه ميخوانيد قسمتي است از داستان «کارواش» از اين مجموعه: «... پسرک خودش را جمعوجور ميکند، دولا ميشود و خودش را سرگرم درستکردن کف نشان ميدهد. سعي ميکند مهارتش را در اين کار به رخ بکشد. سطل پُر از کف ميشود. امير چشم از او برنميدارد. پسرک شيلنگ را روي چکمههاي پلاستيکيِ ارزانقيمتش ميگيرد، کمر راست ميکند، از گوشهي چشم امير را ميپايد، بعد سطل را بلند ميکند، تاب ميدهد و با تمامِ زورش کف را ميپاشد روي ماشين.
امير يکه ميخورد و خودش را به پشتيِ صندلي ميچسباند. سارا هم از صداي خفهي برخوردِ کف پا با شيشهي جلو از جا ميپرد، چشمهاش گشاد و يکباره اشکش سرازير ميشود. بدون اين که بخواهد جلو خودش را بگيرد، گريه ميکند، گريه ميکند، گريه ميکند. پسرک دستش ميان زمين و هوا مانده، به آنها خيره شده، سردرنميآورَد.
هقهق ماشين را پُر کرده است. زير لب تکرار ميکند:"ما کُشتيمش... ما کُشتيمش..."».
مجموعه داستان باران در مترو در نشر چشمه منتشر شده است.
درباره نويسنده: مهدي افروزمنش (- 1357)، داستاننويس و روزنامهنگار ايراني.
رتبه گودريدز: 2/86 از 5.