سلول شیشه ای
مشخصات
معرفی
سلول شيشهاي
فيليپ کارتر مهندسي است که بيگناه محکوم به حبس ميشود و اين اتفاق زندگي و شخصيت او را دگرگون ميکند. پاتريشيا هاياسميت در رمان «سلول شيشهاي» در قالب يک داستان معمايي اين مسئله را پيش ميکشد که زندان چگونه از آدمي ساده و بيگناه، انساني خشن و روانپريش ميسازد. شخصيت اصلي اين رمان که بيگناه به زندان افتاده است در زندان بر اثر شکنجههاي نگهبانهاي ساديست و نيز به دليل بدگمانياش به وکيلي که قرار است اسباب آزادياش را فراهم کند، دچار فروپاشي رواني ميشود و وقتي هم از زندان بيرون ميآيد از حقايق ديگري دربارة ماجراي محکوميتش باخبر ميشود که اينها همه او و زندگياش را دچار بحران ميکنند. در بخشي از اين رمان ميخوانيد: «کارتر تعادلش را حفظ کرد و از پلهها پايين رفت، حواسش به جاي پاهايش بود، چون اگر ميافتاد به راحتي نميتوانست با دستهاي دستبندزدهشده، خودش را نگه دارد. روزي که به زندان افتاد، اين بلا سرش آمد؛ آنموقع دستبندش به کمربند چرمي سفتوسختي متصل شده بود. اين درست که خيلي بلاها سرش آمده بود، اما بيشتر به اين دليل بود که هنوز دست چپوراستش را از هم تشخيص نميداد. او جزاي همگام نشدن با زندانيهايي را که قدمرو ميرفتند، داده بود. او جزاي گفتن "معذرت ميخواهم" را پرداخته بود يا جزاي حرف زدن در مسير رفت به (و نه بازگشت از) کارگاهها را که قدغن بود، جزاي شانه کردن موهايش در زمانهايي خاص، يا جزاي زياده از حد زل زدن به ملاقاتکنندهاي...»
رمان «سلول شيشهاي» با ترجمه و مقدمه شاهپور عظيمي در نشر چترنگ منتشر شده است.
درباره نويسنده: پاتريشيا هاياسميت (1995 – 1921)، داستاننويس امريکايي.