نصف النهار خون - یا سرخی غروب در غرب
Blood Meridian
کارمک مک کارتی
مجید یزدانی
چشمه
دسته بندی: ادبیات-آمریکا
| کد آیتم: |
13903 |
| بارکد: |
9786220105732 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
7 |
| تعداد صفحات: |
396 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
رمان «نصفالنهار خون يا سرخي غروب در غرب»، اثر کارمک مککارتي
يک وسترنِ شاعرانه در باب خشونت و شَر؛ رمان «نصفالنهار خون يا سرخي غروب در غرب»، با عنوان اصلي Blood Meridian or The Evening Redness in the West، يکي از معروفترين رمانهاي کارمک مککارتي است. متن اصلي رمان «نصفالنهار خون» نخستين بار در سال 1985 منتشر شد و مککارتي با همين رمان بود که بين عموم مخاطبان ادبيات داستاني به شهرت رسيد.
«نصفالنهار خون» را منتقدان ادبي نيز بسيار ستودهاند. هارولد بلوم، منتقد و نظريهپرداز مطرح و سرشناس امريکايي، اين رمان استوارترين اثر داستاني در ميان آثار نويسندگان زنده دانسته است. همچنين مجل? «تايم» رمان «نصفالنهار خون» را به عنوان يکي از صد رمان برتر انگليسيزبان که در بين سالهاي 1923 تا 2005 منتشر شدهاند انتخاب کرده است.
«نصفالنهار خون» سيري است در امريکا و مکزيک نيم? قرن نوزدهم. وقايع اين رمان در دوراني پر هرج و مرج از تاريخ امريکا و مکزيک اتفاق ميافتد و مککارتي، ضمن ساخت و پرداخت شخصيتهاي غريب داستاني و حوادثي خيالي، آدمها و رويدادهاي واقعي تاريخ آن روزگارِ امريکا را نيز به صحن? رمان «نصفالنهار خون» احضار کرده است. او در اين رمانِ وسترن خشونت را به تصوير ميکشد و از خشونت و کشتار عرصهاي ميسازد براي تأمل در معنا و مفهوم شَر و نيز تأمل در انسان و سرنوشت او.
مروري بر رمان «نصفالنهار خون»
رمان «نصفالنهار خون» ماجراي پسري است که در نوجواني از خانه فرار ميکند و به دل حادثه ميزند. مککارتي از خلال شرح سفر يک انسان از نوجواني به ميانسالي ما را در دنياي غريب و پر از خشونت امريکا و مکزيک قرن نوزدهم ميگرداند. در اين رمان با ابعادي غريب از شَر و خشونت مواجه ميشويم و با شخصيتهايي که در تبهکاري و جنايت صاحبسبکاند. يکي از شاخصترين شخصيتهاي اين رمان شخصيتي به نام قاضي هولدن است. او يک تبهکار همهچيزدان با افکاري عجيب و غريب است.
«نصفالنهار خون» يادآور خشونت و بدويتِ شاعران? آثار ويليام فاکنر است و نثر و زبان آن نيز مثل نثر و زبان آثار فاکنر از کتاب مقدس تأثير پذيرفته است. مککارتي در «نصفالنهار خون» تاريخ و واقعيت و افسانه و اسطوره را به هم گره زده است تا قص? انسان را روايت کند و نيز عرصهاي براي تأمل در شَر و خشونت بگشايد.
اينک سطرهايي از اين رمان: «... و او راه ميافتد در خيابان و زبانهايي ميشنود که هرگز به گوشش نخورده است. در اتاقي بالاي حياط پشتيِ يک ميخانه اقامت ميکند و مثل يکي از آن اجنهي قصهها فقط شبها به قصد کتککاري با ملوانها ميآيد بيرون. تنومند نيست، اما مچهاي قوي و دستان بزرگي دارد. شانههايش چندان پهن نيست. چهرهي پسرک به طرز عجيبي پشت زخمها پنهان شده، چشمهاش به طرز شگفتآوري معصوماند. با مشتولگد و بطري و چاقو به جان هم ميافتند. مرداني از هر نژاد و با هر تباري، که وقت حرف زدن صداهايي شبيه به خُرخُر گوريلها از خود در ميآورند. مرداني از سرزمينهاي دوردست و عجيب که او با ايستادن بالاسر جنازههاي غرق در خون و لجنشان حس ميکند انتقام کل نژاد بشر را گرفته است.
يک شب در ميخانه ملواني اهل مالت او را با تپانچهي کوچکش از پشت ميزند. تلوتلوخوران برميگردد تلافي کند که دوباره گلولهاي درست ميخورد زير قلب پسر. مردک فرار ميکند و او غرق در خوني که از پيراهنش بيرون ميزند به پيشخانِ بار تکيه ميدهد. باقي رو ميگردانند. دقايقي بعد او بيرمق روي کف چوبي سالن نشسته است.
دو هفته روي تخت سفري اتاق طبقهي بالا ميافتد و همسر صاحب ميخانه تروخشکش ميکند. برايش غذا ميآورد و فضولاتش را بيرون ميبرد. زني با چهرهي خشن و اندام زمخت مردانه. پسرک زماني سر پا ميشود که هيچ پولي براي پرداخت به زن ندارد و ناگزير شبانه آنجا را ترک ميکند و آنقدر در ساحل رودخانه ميخوابد تا در کشتيِ کوچکي به او کار ميدهند. کشتي راهي تگزاس است.
تازه آن وقت است که سرانجام از هر آنچه تاکنون بوده بريده ميشود. به همان اندازه که از اصلونسبش دور ميشود از تقديرش نيز فاصله ميگيرد و تا زمين ميگردد در هيچ سرزمينِ اينچنين وحشي و بيگانهاي پاي نخواهد گذاشت تا بفهمد خميرهي خلقت تحت اختيار بشر است و اينکه قلب او از گِلي غير از گِل ديگران ريخته نشده است.»
رمان «نصفالنهار خون يا سرخي غروب در غرب» با ترجمه و مقدم? مجيد يزداني در نشر چشمه منتشر شده است.
درباره کارمک مککارتي، نويسنده رمان «نصفالنهار خون»
کارمک مککارتي (Cormac McCarthy)، متولد 1933، داستاننويس، نمايشنامهنويس و فيلمنامهنويس امريکايي است. مککارتي نيز همچون شخصيت رمان «نصفالنهار خون» در نوجواني خانه و خانواده را ترک کرد و پاي پياده نقاط مختلف امريکا را زيرِ پا گذاشت. در سال 1951 تحصيل ادبيات در دانشگاه تنسي را آغاز کرد. تحصيل را اما ناتمام گذاشت و وارد نيروي هوايي ارتش شد. مککارتي نخستين آثارش را در ده? 60 ميلادي منتشر کرد، اما سالها طول کشيد تا شهرتي گسترده و فراگير پيدا کند. او با رمان «نصفالنهار خون» و بعد از آن سهگانهاي موسوم به «سهگان? مرزي»، شامل سه رمان «همهي اسبهاي زيبا»، «گذرگاه» و «شهرهاي دشت»، به عنوان نويسندهاي مطرح و محبوب و صاحبسبک در ميان عموم و منتقدان ادبي شناخته شد. بعضي از آثار مککارتي دستماي? اقتباس سينمايي نيز بودهاند که از آن جمله ميتوان به رمان «جايي براي پيرمردها نيست» اشاره کرد که برادران کوئن فيلمي به همين نام بر اساس آن ساختند و اين فيلم در سال 2007 جايزه اسکار بهترين فيلم را برايشان به ارمغان آورد. «جاده» از ديگر رمانهاي کورمک مککارتي است که دستماي? اقتباس سينمايي قرار گرفته. مککارتي به خاطر اين رمان جايزه پوليتزر را گرفته است. او همچنين به خاطر يک عمر فعاليت در عرص? ادبيات جايزه پنفاکنر را دريافت کرده است. مککارتي خود را متأثر از ويليام فاکنر ميداند. اين تأثير را در آثار او به خوبي ميتوان ديد. او همچنين از رمان «موبي ديک» هرمان ملويل به عنوان رمان محبوب خود نام برده است. ردّ اين رمان را نيز ميتوان در کارهاي مککارتي پيدا کرد.
مککارتي از مهمترين نويسندگان زنده امريکاست. او نويسندهاي گوشهگير است و چندان اهل مصاحبه نيست و علاقهاي به معاشرتهاي گسترده و مطرح کردن خود ندارد.
رتب? رمان «نصفالنهار خون» در گودريدز: 4.16 از 5.