کی، کجا و چگونه آقای ایزدی دیوار صوتی را می شکند؟
احسان فولادی فرد
چشمه
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1521776 |
| بارکد: |
9786220108061 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
3 |
| تعداد صفحات: |
274 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
وزیری |
کتاب «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟» نوشته احسان فولاديفرد
داستان «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟» درباره مردي کارمند است که از طرف شهرداري مجبور به انجام مأموريتي ميشود که خوشايند نيست. آقاي ايزدي کارمند رده متوسط شهرداري است و در شهر کوچکي همراه دختر و مادر پيرش زندگي ميکند. مادر ايزدي زمينگير است و مدتي پيش هم همسرش از دنيا رفته است. يک روز ايزدي را دفتر شهرداري صدا ميزند و از او ميخواهد که سگهاي شهر را که تعدادشان زياد شده را از بين ببرد. البته در همان منطقه هم قرار است سرمايهگذاري بزرگي انجام شود. او مأمور انجام اين کار ميشود و...
در بخشي از کتاب «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟» ميخوانيم:
شهردار که دوباره مهربان شده بود و «آقاي ايزدي» صداش ميکرد، آرام و شمرده برايش توضيح داد که چرا سگها بايد معدوم شوند، آن هم فقط تا سه هفتهي ديگر. سگها بايد به خاطر مرغها ميمردند.
قرار بود چند سرمايهگذار، همراه نمايندگان شهرهاي اطراف، براي بررسي امکان راهاندازي يکي از بزرگترين مرغداريهاي کشور به اينجا بيايند و شرايط اقليمي و امکانات شهري را بررسي کنند تا اگر شرايط مهيا بود کارشان را شروع کنند. پاي يکي دو شرکت کلفتگردن چيني هم در ميان بود. «البته بين خودمون باشه.» منظور شهردار از «اين» چينيها بود و همين يکبار هم بود که اسمشان را آورد. چهطور ممکن بود آنها از آن سر گيتي قِل بخورند اينجا، وسطِ وسطِ وسطِ برهوت شهر نفلهاي در ته دنيا؟ چهطور شده بود که هوس کرده بودند پولشان را اينجا خرج کنند؟
راهاندازي اين مرغداري ميتوانست حسابي اقتصاد شهر و کسبوکار و درآمد شهروندان را تکان بدهد و تاريخ شهرشان را به دو دورهي قبل و بعد از خودش تقسيم کند. ديگر هيچ بيکاري در شهر باقي نميماند. سرمايهگذاران قول راهاندازي و بازسازي چند مدرسه و خيابان را داده بودند. قرار شده بود سالانه به شهرداري کمک نقدي کنند و مهمتر از همه در پروژههاي فرهنگي مشارکت کنند. شهرشان تبديل به مرکز ترانزيت تخممرغ و مرغ و پاي مرغ و فضلهي مرغ و پر مرغ و استخوان مرغ ميشد. کارگاههاي تأمين دانه و سردخانه براي نگهداري مرغهاي کشته شده ساخته و راهاندازي ميشد و ادارات آب و برق براي رساندن انرژي به مرغداريها نونوار ميشدند و دام پزشکي براي مرغها و درمانگاه براي کارکنان راه ميافتاد. چشمان شهردار برق ميزد، دهانش کف کرده بود و صداش ميلرزيد، وقتي از مرغداري و شکوه و عظمتش ميگفت. مرد غريبه از رفتنش جعبهي کوچکي به شهردار داده بود و خيلي گرم، خيلي رفيقانه، دستي به شانهي ايزدي زده بود و رفته بود؛ آنقدر گرم و صميمي که ايزدي به وحشت افتاده بود.
نويسنده کتاب «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟»
احسان فولاديفرد
درباره چاپ و نشر کتاب «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟
کتاب «کِي، کجا و چگونه آقاي ايزدي ديوار صوتي را ميشکند؟» را نشر چشمه از مجموعهي «کتابهاي قفسهي قرمز» چاپ و منتشر کرده است.