به افق پاریس
الکس جورج
اسدالله امرایی
برج
دسته بندی: ادبیات-انگلیس
| کد آیتم: |
1522377 |
| بارکد: |
9786227280562 |
| سال انتشار: |
1400 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
288 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «به افق پاريس» نوشته الکس جورج
The Paris Hours
کتاب «به افق پاريس» نوشته الکس جورج داستاني از حيراني و سردرگمي با روياها و خيالپردازيهاست. شخصيتهاي مسحور شدهاي که لحظهاي از شور و شوق خالي نميشوند. نويسندگان، هنرمندان نقاش، روزنامهنگاران و منشي مارسل پروست در مسير داستان روايتي سرشار از شگفتي ميسازند. ناکامي، سرخوشي، شيدايي و کشف اسرار از ديگر مواردي است که در داستان «به افق پاريس» خواننده را با خود همراه ميکند. پاريس در ابتداي قرن بيستم مهد پرورش نويسندگان و شاعران و نقاشان و بسياري از اهالي هنر بود. افرادي که با هر مليت و زباني در پاريس جمع شده بودند و هر کدامشان تاريخ هنر را به شکلي دگرگون کردند. همينگوي، فيتز جرالد، و... از نويسندگان و موديلياني، دالي، پيکاسو و... از نقاشان شهير دنيا و بسياري افراد ديگر، که پاريس را مرکز عيش دائمي ساخته بودند. الکس جورج در کتاب به افق پاريس کوشيده با داستاني پيچ در پيچ بخشهاي ناديدني از هنرمندان و نويسندگان را مانند راز و جادويي تازه کشف شده به خواننده ارائه کند.
دو نکوداشت درباره کتاب:
«يک پايانبندي شگفتانگيز و مسحور کننده از پاريس پس از جنگ، از پاريس پس از جنگ، روزهايي که همه بيپناه بودند و حتي زيبايي پاريس هم التيامي براي زخمها نبود.» کريستينا بيکر
«چه چيزي باعث ميشود اين حکايت اينقدر خوب پيش برود؟ الکس جورج راه خود را يافته است؛ گزنده و تند مينويسد، خواننده را به خيابانهاي پاريس ميبرد ـ نه پاريس جهانگردان، بلکه پاريسي که پاريسيهاي واقعي را در دل خود جا داده است.» (سن لويي پست)
درباره کتاب «به افق پاريس»
منشي مارسل پروست مشهور رازي در سينه دارد و گمشدهاي در شهر. منشي به وصيت نويسنده عمل نکرده و متأسفانه دستنويسهاي پروست گم شدهاند. سورن پناهندهاي ارمني است که به پاريس آمده است. شخص ديگري به نام گيوم نقاشي است که در يک قدمي مرگ است. شخصيت ديگر ژان پل نام دارد که روزنامهنگاري سرگردان است که دخترش را گم کرده است. همه اين افراد در پاريس در جستجوي چيزي هستند که در داستان باهم پيوند ميخورند.
در بخشي از کتاب ميخوانيم:
صداي پيانو ادامه دارد و از کف اتاق ميگذرد و فضا را پر ميکند. آهنگ مقاومت او را ميشکند و انگار درون او دفن ميشود. ضربان اندوهبار نتهاي بم را با گوشت و استخوان حس ميکند. موسيقي انگار خون او را سريعتر ميگرداند و به ياد ترز ميافتد و تن نرم و دهان سرخش را به خيال خود ميسپارد. چندماه است که او را نديده. اگر امروز مشتريهايش زياد شوند، شايد امشب سري به او بزند.
صداي بستهشدن نرم در پيانو به گوش ميرسد.
سورن به سمت پنجره ميرود و به خيابان نگاه ميکند. جلوي آپارتمان حوض کوچکي است. آب از ستون سنگي وسط حوض ميجوشد. کف حوض فرشي از سکههايي است که رهگذران خرافاتي انداختهاند. در انعکاس آفتاب صبحگاهي از پنجرهي اتاق سورن به او چشمک ميزنند.
پس از لحظهاي پيانيست ظاهر ميشود. از کنار آبنما ميگذرد و به پيادهروي مقابل ميرود. پالتوي بسيار خوشدوختي به تن دارد و کلاه باشکوهي بر سر. برق تيرهي دستمالگردن ابريشمياش به چشم ميآيد. راه که ميرود به جلو خم ميشود، انگار بخواهد در باد تند پيش برود.
موسيقي اين مرد بخشي از صبحهاي سورن است، درست مثل آفتابي که بر فراز بامهاي شهر طلوع ميکند. آهنگ آشنايش لحظهاي باشکوه فراهم ميآورد و نيرويي به او ميبخشد که روز را به پايان برساند. پيانيست البته قصد خاصي از اين قضيه ندارد. او براي دل خودش مينوازد. سورن فکر ميکند که قوس زندگي خود اين مرد چگونه است که هر روز صبح چنين زيبايي دلنشيني ميآفريند. پيانيست را تماشا ميکند که به تنهايي راه خود را ميکشد و ميرود. مرد خسته و شکسته به نظر ميرسد. سورن فکر ميکند که براي لذت نمينوازد. ميزند تا زنده بماند.
درباره نويسنده کتاب «به افق پاريس»
الکس جورج نويسنده، وکيل و کتابفروش بريتانيايي است. او بنيانگذار «جشنواره ادبي آن باند» نيز هست. جورج در رشتهي حقوق دانشگاه آکسفورد تحصيل کرده است. و به گفتهي خودش هشتسال زندگياش را به کار حقوقي بين پاريس و لندن گذرانده است. او سال 2003 به ايالات متحده آمريکا مهاجرت ميکند.
الکس جورج سال 2012 نخستين رمانش را با عنوان آمريکايي خوب منتشر کرد. رمان جورج در ماه فوريه همان سال به عنوان بهترين کتاب آمازون معرفي شد و شش ماه هم در ليست پرفروشهاي نيويورک تايمز قرار داشت. سال 2017 الکس جورج دومين رمان خود را منتشر کرد و توانست «جايزهي ادبي ميسوري» را در بخش داستان دريافت کند.
ناگفته نماند: الکس جورج از سوي تايمز لندن به عنوان يکي از ده رماننويس برتر بريتانيايي معرفي شده است. همچنين روزنامهي اينديپندنت هم جورج را در ليست صداهاي تازه بريتانيا در عرصهي فرهنگ معرفي کرده است.
الکس جورج گاهي وکالت ميکند و از اين راه ايدههاي جذاب و جالبي را براي نوشتن داستان الهام ميگيرد.
درباره ترجمه فارسي کتاب «به افق پاريس»
کتاب «به افق پاريس» را اسدالله امرايي به فارسي برگردانده است. نشر برج کتاب حاضر را براي دوستداران و علاقهمندان مطالعه چاپ و منتشر کرده است.
سامان مرادخان از نشر کولهپشتي مترجم ديگري است که کتاب را با عنوان «به وقت پاريس» منتشر کرده است.
رتبه کتاب «به افق پاريس» در گودريدز: 3 از 5