درد منشا رنج و تلخکامی
پاتریک وال
فرهنگ معاصر
دسته بندی: عمومی
| کد آیتم: |
1522882 |
| بارکد: |
- |
| سال انتشار: |
1401 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
338 |
| نوع جلد: |
زرکوب |
| قطع: |
پالتوئی |
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» اثر پاتريک وال
درد چيست و چطور پديد ميآيد و چگونه ميشود آن را التيام داد و بر آن غلبه کرد؟ کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»، با عنوان اصلي Pain: The Science of Suffering، کتابيست درباره ماهيت درد و واکنش به آن.
پاتريک وال در کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»، با نگرشي علمي و پژوهشگرانه، به انواع دردها و نيز شيوههاي پاسخ به درد ميپردازد و نظرياتي را که درباره درد و علل و عوامل درد و واکنش به آن مطرح شده است مورد بررسي و واکاوي قرار ميدهد.
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»، چنانکه فاطمه محمدي در مقدمهاش بر ترجم? فارسي اين کتاب اشاره ميکند، «به گونهاي به مسئل? درد ميپردازد که گويا نويسنده در هزارتويي ناشناخته، پيچيده و پر رمز و راز به دنبال کورسويي براي کشف حقايق پشت پرده درد ميگردد و به هر راهي – اعم از طب مدرن، دارودرماني، طب مکمل، هيپنوتيزم، و غيره – دست مييازد تا ببيند آيا تحقيقات با ادعاهاي صورتگرفته براي کشف منشأ درد و روشهاي التيام آن همخواني دارد يا خير.»
در کتاب «درد» با رويکردي عصبشناختي و با نگاه به سازوکار مغز و سلسل? اعصاب، به مقول? درد پرداخته شده است و همچنين رويکردهاي نادرست به اين مقوله، با نگاهي انتقادي مورد بررسي قرار گرفتهاند.
درد مسئلهايست همگاني، همهجايي و همهزماني که ما همه در زندگي بهنحوي با آن درگيريم يا درگير خواهيم شد. بنابراين کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» کتابيست مناسب و مفيد براي همه. البته اين کتاب، چنانکه نويسنده در پيشگفتار آن تأکيد ميکند، نه يک کتاب درسي و يا خودآموزي براي خوددرماني درد، بلکه کتابيست براي اينکه «خوانندگان را ياري کند تا بتوانند فرايندهاي داخل بدن خود را بشناسند.»
آنتوني استور در «ساندي تايمز» کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» را «کتابي طراز اول درباره درد و راههاي التيام بخشيدن به آن» توصيف کرده است.
متن اصلي کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» اولين بار در سال 1999 منتشر شده است.
مروري بر کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» کتابيست در شناخت علمي درد و منشأ زيستشناختي آن. پاتريک وال در کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» بر آن است که با استدلالهاي علمي نشان دهد که بعضي تلقيها و برداشتهاي فلسفي از درد تا چه حد بيپايهاند و درد فراينديست که احساس آن و واکنش به آن، به سيستم عصبشناختي و مغزي بدن انسان مربوط ميشود و بايد از اين منظر درک و توضيح داده شود.
در کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» درباره انواع دردها و منشأ آنها و نيز چگونگي احساس اين دردها، از منظر عصبشناختي و دانش مربوط به سازوکار مغز و سلسل? اعصاب، توضيح داده شده و از شرايطي سخن رفته که باعث بروز درد ميشوند.
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»، چنانکه در ابتداي پيشگفتار نويسنده بر اين کتاب توضيح داده شده، «هم? آنچه را که ما در حال حاضر درباره ماهيت و علل درد ميدانيم» بررسي ميکند.
پاتريک وال در کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» به نقد اين تصور ميپردازد که براساس آن، يک آسيب خاص منشأ دردي ثابت است. وال با استدلال نشان ميدهد که چنين تصوري نادرست است. او همچنين در کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» به نقد برداشتهاي فلسفي از درد ميپردازد چون معتقد است فلاسفه در شناخت و درک درد «آشفتگيهاي گمراهکنندهاي» ايجاد کردهاند و «در کمال ناداني از نحوه عمل موجودات زنده، نظامهاي حسي آرماني ارائه کردهاند.»
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» از پيشگفتار، يازده فصل و يک سخن پاياني تشکيل شده است. فصلهاي يازدهگان? کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» عبارتند از: «درد پنهان و درد آشکار»، «فلسف? درد»، «تشخيص با جسم، واکنش با مغز»، «جسم بهعنوان يک کُلّ»، «پاسخ "طبيعي" به درد»، «دردهايي که علت واضح دارند»، «دردهايي که علت واضح ندارند»، «درمانها چگونه عمل ميکنند»، «پاسخ دارونما»، «درد آدمي» و «درد آدمهاي ديگر».
در بخشي از کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» ميخوانيد: «ويليام جيمز، برادرِ هنريِ نويسنده، در قرن نوزدهم استاد برجست? هاروارد در رشت? روانشناسي بود. وي مطرح کرد که برخي از احساسات ما بيش از آنکه به خود رويداد مرتبط باشد، بستگي به يک آگاهي دارد که از واکنشهاي کلي بدن ما نسبت به آن رويداد ايجاد ميشود. از ديد وي، آگاهي از کفِ دست خيسِ عرق، دهان خشکشده، لرز و تاپتاپِ قلب به معناي ترس است. خيليها اين رويکرد را بهعنوان يک گرايش مکانيکي جزمانديش نسبت به ذهن رد ميکنند، زيرا آنها دلشان ميخواهد ذهن را بهعنوان يک ماهيت مستقل و خودکفا حفظ کنند. با اين وجود، بهتر است اين امکان را بررسي کنيم که درد بيش از آنکه يک پديده منفرد باشد، نشانگاني از مجموعه علايمي است که همزمان با هم نمود پيدا ميکنند. اين ميتواند بدين معني باشد که ما درد را تلفيقي از رويدادها ميدانيم و نه يک رويداد مجزا. برخي از اين واکنشهاي وابسته به هم، اين مزيت بزرگ را دارند که ميتوانيم آنها را هم در افراد ديگر، بزرگسالان و کودکان، شناسايي کنيم و هم در حيواناتي که هيچ بهرهاي از ارتباطات کلامي نبردهاند.»
درباره پاتريک وال، نويسنده کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»
پاتريک ديويد وال (Patrick David Wall)، متولد 1925 و درگذشته بهسال 2001، عصبشناس بريتانيايي و از متخصصان پيشرو در حوزه علم عصبشناسي است. از وال در عالم پزشکي بهعنوان بزرگترين متخصص و نظريهپرداز درد ياد ميشود. او واضع نظريهاي معروف در اين حوزه، با عنوان «نظري? کنترل دريچههاي سلولي درد»، است.
از وال مقالات بسياري در نشريات معتبر پزشکي منتشر شده است. دو مقال? اول او در در مجلههاي «نيچر» و «برين» منتشر شدند و اين در حالي بود که وال بيست و يک سال بيشتر نداشت.
در سال 1988 مدال شرينگتون، از طرف انجمن سلطنتي پزشکي، به وال اهدا شد. نام او چندبار هم به فهرست کوتاه نامزدهاي جايزه نوبل راه يافت. وال مدتي هم مقيم امريکا بود و در دانشگاههايي چون ييل و هاروارد درس ميداد اما تهديدهاي سازمان سيا، به دليل سرپيچياش از دادن اطلاعاتي سياسي به اين سازمان، او را به ترک امريکا و بازگشت به انگلستان واداشت. در انگلستان استاد يونيورسيتي کالج لندن شد.
وال در سال 1996 مبتلا به سرطان پروستات شد و چندسال با اين بيماري درگير بود و سرانجام در سال 2001 در حالي که هفتاد و شش سال داشت درگذشت. او کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» را نيز در حالي که با سرطان پروستات درگير بود و از اين بيماري رنج ميبرد منتشر کرد. از او کتاب ديگري هم با موضوع درد، با عنوان «چالش درد»، منتشر شده است.
وال وصيت کرد که بعد از مرگش، جسدش را براي تشريح در اختيار دانشکده پزشکي بگذارند.
درباره ترجم? فارسي کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي»
کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» با ترجم? محمدرضا باطني و فاطمه محمدي و مقدمهاي از فاطمه محمدي درباره ترجم? اين کتاب، در انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شده است.
چنانکه در مقدم? فاطمه محمدي بر ترجم? فارسي کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» اشاره شده، کارِ ترجم? پيشگفتار، فصل يک، فصل شش و بخشي از فصل هفت اين کتاب را محمدرضا باطني با کمک همسرش، ماهطلعت نفرآبادي، انجام داده اما دردِ ناشي از آرتروز، که دکتر باطني مدتي طولاني از آن رنج ميبرد، به جايي رسيده که او ادام? ترجم? کتاب را رها کرده و باقي اين کار را فاطمه محمدي انجام داده است. ترجم? فارسي کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» پس از درگذشت دکتر باطني منتشر شد.
دکتر محمدرضا باطني، متولد 1313 در اصفهان و درگذشته بهسال 1400، زبانشناس و متخصص جامعهشناسي زبان، فرهنگنويس و مترجم ايراني است. باطني، به دليل بيماري سختي که پدرش با آن دست و پنجه نرم ميکرد و نيز فقر خانواده، کودکي و نوجواني دشواري را از سر گذراند. حتي مدتي مجبور شد تحصيل را رها کند و به پادويي در بازار اصفهان بپردازد. چندسال بعد اما در مدرس? شبانه ثبت نام کرد و در همان حال که در يک پارچهفروشي کار ميکرد به تحصيل هم ادامه داد. بعد از دبيرستان، چندسالي در روستاي برخوارِ اصفهان معلم بود. همزمان با معلمي، بهصورت غيرحضوري درس ميخواند و در بيستوسهسالگي ديپلم ادبياش را گرفت. از سربازي معاف شد و به دانشسراي عالي رفت و در آنجا زبان و ادبيات انگليسي خواند. او را بهعنوان شاگرد اول، براي ادام? تحصيل به انگلستان فرستادند. از دانشگاه ليدز ليسانس زبانشناسي گرفت. تحصيلش در دوره دکترا اما به دليل مسائل سياسي و تهديد ساواک نيمهکاره ماند. اين در حالي بود که در انگلستان و در دوره دکترا، مشغول همکاري با مايکل هاليدي بود و بر پاي? نظري? زباني او، روي نحو زبان فارسي کار ميکرد.
در ايران اما توانست، با ترجم? همراه با جرح و تعديل همان رسالهاي که در انگليس روي آن کار ميکرد و دفاع از آن، در سال 1346 از دانشگاه تهران دکتراي زبانشناسي همگاني و زبانهاي باستاني بگيرد. سپس، به کمک محمد مقدم، رئيس گروه زبانشناسي دانشگاه تهران، استاديار زبانشناسي اين دانشگاه شد.
چندسالي را هم در سالهاي پيش از انقلاب و اوايل انقلاب، بهعنوان فرصت مطالعاتي، در خارج از کشور گذراند؛ يک سال در فرانسه و سپس در دانشگاه برکلي در امريکا. بعد از انقلاب، در سال 1358، به ايران برگشت و بهعنوان نماينده انتخابي استادان، عضو شوراي سرپرستي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران شد. با انقلاب فرهنگي اما از طرف ستاد انقلاب فرهنگي از او خواسته شد که تقاضاي بازنشستگي کند و اين پايان کار دانشگاهياش بود.
باطني با مطبوعات نيز همکاري داشت و برايشان مقاله مينوشت. «آيندگان»، «آدينه» و «دنياي سخن» از جمله نشرياتي بودند که او با آنها همکاري کرد. يکي از مقالات مطبوعاتي معروفش نقديست که بر کتاب «غلط ننويسيم» ابوالحسن نجفي نوشته است. اين نقد، با عنوان «اجازه بدهيد غلط بنويسيم»، در مجل? «آدينه» منتشر شده است.
در سال 1364 محمدرضا باطني، بهدرخواست انتشارات فرهنگ معاصر، کار نگارش يک فرهنگ دو زبان? انگليسي – فارسي را آغاز کرد. اين فرهنگ، پس از هفت سال کار، در سال 1372 منتشر شد. همکاري باطني با انتشارات فرهنگ معاصر ادامه يافت و او با اين انتشارات در نگارش و تدوين طرحهاي مختلف فرهنگنويسي همکاري ميکرد.
باطني همچنين در سالهاي 72 تا 75 به همراه احمد شاملو، کريم امامي، ايرج کابلي، عليمحمد حقشناس، هوشنگ گلشيري و کاظم کردواني در نشستهايي با هدف بازنگري در شيوه نگارش و خط فارسي شرکت داشت.
از جمله آثار تأليفي محمدرضا باطني ميتوان به کتابهاي «توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي»، «نگاهي تازه به دستور زبان» و «چهار گفتار درباره زبان» و از ترجمههاي او ميتوان به کتابهاي «زبان و زبانشناسي»، «مغز ما: چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنيم» و «ساخت و کار ذهن» اشاره کرد.
فاطمه محمدي، که کار ناتمام محمدرضا باطني را در ترجم? کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» به انجام رسانده است، متولد 1350 است. از ديگر ترجمههاي او ميتوان به کتاب «هنر درماني کاربردي» اشاره کرد.
رتب? کتاب «درد: منشأ رنج و تلخکامي» در گودريدز: 3.95 از 5.