ایرانیان فرهنگ و ادبیات عربی
عنایت الله فاتحی نژاد
فرهنگ معاصر
دسته بندی: تاریخ-ادبیات
| کد آیتم: |
1523249 |
| بارکد: |
9786001052095 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
534 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
وزیری |
كتاب «ايرانيان، فرهنگ و ادبيات عربي» نوشتهي عنايتالله فاتحينژاد به تحليل و بررسي روابط کهن ايرانيان و عربها، قبل و بعد از اسلام پرداخته و تاثير فرهنگ و تمدن ايران در تحولات ادبي و ارتقاي سطح فرهنگي عربها و نيز نقش نويسندگان و شاعران و راويان ايراني يا ايرانيتبار را در رشد و شکوفايي شعر و ادب عربي از آغاز تا عصر انحطاط مورد کاوش و بررسي قرار داده است.
ايرانيان و عربها از گذشتههاي دور به سبب همجواري روابط نزديكي با يكديگر داشتهاند. اين روابط پيش از اسلام تنها به تجارت و سياست آن هم در سطحي نه چندان گسترده محدود ميشد. زيرا تفاوتهاي نژادي، فرهنگي، زباني و ديني پيش از اسلام مانع ايجاد روابط تنگانگ ميان اين دو ملت شده بود. اما پس از سقوط امپراتوري ساساني و گسترش اسلام در ايران، اشتراكات و ارتباطات ايرانيان با عربها در عرصههاي مختلف از جمله دين، تاريخ، فرهنگ، زبان و ادبيات گسترش فراوان يافت.
سرزمين عربستان در ميان دو امپراتوري بزرگ ايران و روم قرار داشت. يمن در جنوب و جنوب غربي عربستان مدتي در سيطرهي حبشيان قرار داشت تا اينكه در حدود 570 ميلادي به دست ايرانيان افتاد و هنگام ظهور اسلام ايرانيان بر بخش بزرگي از جنوب عربستان حكمروايي داشتند و حاكمان آنجا از سوي پادشاهان ايران تعيين ميشدند. در شمال شبهجزيرهي عربستان نيز دولت نيمهمستقل غسانيان قرار داشت كه دستنشاندهي دولت روم بود. شهرهاي عمدهي آن بصري، پطرا، دمشق و تدمر تحتتاثير تمدن روم از عمران و آبادي بسياري برخوردار بود. آثار تاريخي بسياري از آن روزگار در اين شهرها باقيماندهي بقاياي تمدن روميان و بيانگر هنر معماري آنان در اين نواحي به شمار ميروند.
جغرافينگاران مسلمان شبهجزيرهي عربستان يا جزيرة العرب را پيش از اسلام شامل سرزمينهاي حجاز، يمن، عمان، بحرين و سواحل جنوبي خليج فارس از احسا تا عمان ذكر كردهاند. ياقوت حموي جزيرة العرب را به 5 بخش: نجد، حجاز، تهامه، يمن و عروض (شامل يمامه و بحرين) تقسيم كرده است (ذيل، جزيرة العرب) و يمن كه به نسبت از استقلال بيشتر برخوردار بوده تمامي سرزمينهاي جنوبي شبهجزيرهي عربستان را در برميگرفته است.
گرچه روابط ميان ايران و عربها به دوران باستان و گذشتههاي بسيار دور باز ميگردد، آگاهي ما در اين باره به علت كمبود منابع بسيار اندك است. امپراتوري هخامنشي پس از تسخير بابل _ كه در دورهي ساساني سرزمين سواد خوانده ميشد _ سرزمينهاي سوريه، فلسطين و فنيقيه را در 539 ق.م به تصرف درآورد. سپس در روزگار كمبوجيه (530_522 ق.م) مصر و بخشي از نواحي شمال آفريقا ضميمهي قلمرو هخامنشيان شد و اين نواحي به مدت يك قرن جزء متصرفات ايران محسوب ميشد.
هردوت در تاريخ خود به گوشههايي از روابط ايرانيان و تازيان و پيماننامههايي كه ميان آنان بسته شده، اشاره دارد از جمله پيماني كه كمبوجيه پيش از حمله به مصر با لحينيان (نياي نبطيان) بست و بدين وسيله به ياري آنان توانست لشگريانش را از بيابانهاي عربستان و حجاز عبور دهد و به مصر لشگركشي كند. از اوايل روزگار ساساني كه بخش اعظم بينالنهرين (در منابع عربي: الجزيره) و شبهجزيرهي عربستان به تصرف ايرانيان درآمد؛ ارتباط ايرانيان با عربها بيش از پيش گسترش يافت. سياست ساسانيان بر آن بود كه اولاً با حمايت از قبايل عرب نواحي عراق از نفوذ روميان و دستنشاندگان ايشان يعني غسانيان در اين نواحي جلوگيري كنند و اقتدار سياسي خود را در بينالنهرين و حجاز گسترش دهند. ثانياً با تقويت شاهراه تجاري حيره _ مكه سيطرهي اقتصادي خود را در رقابت با روميان بر نواحي غربي عربستان و حجاز تحكيم بخشند و احتمالاً در ادامهي همين سياست بود كه انوشيروان سرزمينهاي عمان و بحرين و يمامه تا طائف و ساير نواحي حجاز را كه پيش از اين توسط حاكمان متعدد اداره ميشد، يكپارچه ساخت و همه را به منذر بن ماء السماء سپرد.
_ مروري بر كتاب « ايرانيان، فرهنگ و ادبيات عربي»
چنانكه از گزارشهاي منابع كهن عربي برميآيد از روزگار اردشير بابكان، اعراب نواحي عراق و حجاز زير سلطهي ايرانيان بودند و در زمان پادشاهي شاپور اول علاوه بر عراق و حجاز، بينالنهرين نيز به متصرفات ايرانيان افزوده شد. به روايت طبري امروالقيس بن بدء فرزند عمرو بن عدي كارگزار شاپور و هرمز اول در حيره، كه در كتيبه النماره از او بهعنوان شاه همهي اعراب ياد شده، دامنهي نفوذ خود را گسترش داد و سراسر عراق، حجاز و بينالنهرين را تحت سيطرهي خود درآورد و در روزگار انوشيروان قلمرو و منذر بن نعمان سرزمينهاي عمان، بحرين، يمامه تا طائف و ساير نواحي حجاز را شامل ميشد.
در اواخر سدهي 6 و اوايل سدهي 7 م خسرو پرويز در جنگ با روميان، شام، فلسطين و مصر را به تصرفات خود افزود و دامنهي فرمانروايي خود را به حدود قلمرو ايران در روزگار هخامنشيان رساند. در روزگار ساسانيان اعراب نواحي عراق و بخشهايي از بينالنهرين و حجاز، تحت فرمان كارگزاران ايراني و خراجگزار آنان بودند. چنان كه از برخي روايات برميآيد ايرانيان در مدينه و تهامه كارگزاراني داشتند كه جمعآوري ماليات آن نواحي بر عهدهي آنان بوده و اين كارگزاران از سوي يكي از مقامهاي دربار ساساني كه ابن خردادبه از او بهعنوان «مرزبانالباديه» ياد كرده، منصوب ميشدهاند. برخي محققان معاصر مرزبانالباديه را به احتمال همان اسپهبد نيمروز دانستهاند كه در روزگار انوشيروان همهي شبهجزيرهي عربستان از جمله سرزمينهاي ميان بحرين و عمان تا نجد و حجاز زير نظر وي اداره ميشده است. دولت ساساني بر آن بود تا از قبايل عرب نواحي عراق با كمترين هزينه، بيشترين بهرهي سياسي و نظامي را ببرد. اين قبايل تامين امنيت راهها و حراست از كاروانهاي تجاري ايرانيان را كه از طريق حجاز به يمن ميرفتند، بر عهده داشتند. همچنين در جنگهاي ميان ايرانيان و روميان به سپاهيان ايران ياري ميرساندند. در مقابل، دولت ساساني در برابر تهاجم غسانيان كه دستنشانده و تحتالحمايهي روميان بودند، به دفاع از آنان برميخاست و جهت امرار معاش زمينهايي به اقطاع در اختيار آنان ميگذاشت و گاه آنان را از پرداخت ماليات معاف ميداشت. با اين حال گروهي از عربهاي باديهنشين كه در مجاورت مرزهاي ايران منزلگاه داشتند، گاه به سبب تنگدستي و قحطسالي و بهويژه هنگامي كه دولت ساساني دچار ضعف و تزلزل ميشد، به شهرها و آباديهاي مرزي ايران يورش ميبردند و به قتل و غارت مردم آن نواحي ميپرداختند. چنان كه به روايت طبري، شاپور دوالاكتاف گروههايي از قبايل تميم، بكر بن وائل را به كرمان كوچاند و تعدادي از بنيحنظله را در رميلهي اهواز اسكان داد. از ميان پادشاهان ساساني شايد هيچكس بهاندازهي شاپور دوم با عربها به خشونت رفتار نكرده بود و از همين رو آنان را به هنگام اسارت درميآورد يا سوراخ ميكرد و همه را در يك رسن ميكشيد.
در «شاهنامه» نيز به اين امر اشاره شده است:
عرابي ذوالاكتاف كردش لقب/ چو از مهره بگشاد كتف عرب
_ دربارهي عنايت الله فاتحي نژاد، نويسندهي كتاب « ايرانيان، فرهنگ و ادبيات عربي»
عنايت الله فاتحينژاد سال 1340 در طبس متولد شد. دورهي دبيرستان را در طبس و مشهد پشتسر گذاشت. پس از آن دورههاي کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري را در رشتهي زبان و ادبيات عرب به ترتيب در دانشگاههاي علامه طباطبايي، دانشگاه تهران و واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي تهران سپري کرد.
او هماکنون عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز است و پيش از آن در دانشکدهي الهيات دانشگاه تهران تدريس کرده و از 1367 تاکنون مؤلف و ويراستار دايرةالمعارف بزرگ اسلامي ميباشد. از وي تاکنون هفت اثر تأليف و ترجمه به چاپ رسيده که درآمدي بر مباني ترجمه (با همکاري بابک فرزانه)، امهات المصادر العربي?، آيين ترجمه، رمان رادوبيس (نجيب محفوظ) و فرهنگ معاصر فارسي ـ عربي از جملهي آنهاست. وي حدود 90 مقاله نيز در زمينههاي ادبيات عربي و فرهنگ تاريخ و تمدن اسلامي تأليف و منتشر کرده است، که اغلب آنها در زمينهي شرح زندگي و بررسي آثار و اشعار اديبان عرب است. «ادبيات تطبيقي، نقد و بررسي» و «راههاي تصوف فارسي در فرهنگ و زبان عرب جاهلي»، از ديگر مقالات اوست.
شرکت در سمينارهايي چون «سمينار زبان فارسي و نقد آثار ايرانشناسان روسي» (دانشگاه سنت پترزبورگ)، «سمينار شرقشناسي»، (دانشگاه قازان) و «کنگرهي ابن سکيت» (اهواز) و تدريس زبان فارسي براي استادان و دانشجويان دانشگاه قازان از جمله ديگر فعاليتهاي علمي اوست.
فاتحينژاد، سال 1388 براي کتاب فرهنگ معاصر ( فارسي ـ عربي) که از سوي انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شده بود، جايزهي کتاب سال جمهوري اسلامي ايران را دريافت کرد.
_ دربارهي نشر کتاب « ايرانيان، فرهنگ و ادبيات عربي»
كتاب «ايرانيان، فرهنگ و ادبيات عربي» نوشتهي عنايتالله فاتحينژاد در 544 صفحه و از سوي انتشارات فرهنگ معاصر (ناشر كتابهاي مرجع) به چاپ رسيده است.