تقدیر هنر (گیلگمش) - بیگانگی زیباشناختی از کانت تا دریدا و آدورنو
جی ام برنستین
صابر دشت آرا
گیلگمش_چشمه
دسته بندی: نقد-و-نظریه
| کد آیتم: |
1523386 |
| بارکد: |
9786229847008 |
| سال انتشار: |
1401 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
612 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «تقدير هنر: بيگانگي زيباشناختي از کانت تا دريدا و آدورنو» نوشت? جي. ام. برنستين
بحثي درباب بيگانهشدن هنر از حقيقت، با تمرکز بر نقد سوم کانت در کتاب «نقد قوهي حکم». کتاب «تقدير هنر: بيگانگي زيباشناختي از کانت تا دريدا و آدورنو»، با عنوان اصلي The Fate of Art: Aesthetic Alienation from Kant to Derrida and Adorno، کتابيست در حوزه فلسف? هنر.
جي. ام. برنستين در کتاب «تقدير هنر» به موضوعي مهم و بحثبرانگيز در حوزه فلسف? هنر و زيباشناسي ميپردازد. او در اين کتاب از نسبت ميان هنر مدرن با حقيقت سخن ميگويد و اين موضوع را به پرسش ميکشد که چرا هنر مدرن، بهمثابه امري خودآيين، رابط? خود را با حقيقت گسسته است؟ در تلاش براي پاسخ به اين پرسش انتقادي است که برنستين به کتاب «نقد قوهي حکم» کانت ميرسد و قرائتهايي از نقد سوم کانت و بحث مربوط به زيباشناسي در اين کتاب را برجسته ميکند که با قرائتهاي سنتي از اين بحث متفاوتاند. برنستين از همين منظر و با همين رويکرد در کتاب «تقدير هنر» به بررسي آراي مارتين هايدگر، ژاک دريدا و تئودور آدورنو درباب زيباشناسي ميپردازد.
کتاب «تقدير هنر» کتابيست مناسب کساني که بهطور تخصصي در حوزه فلسف? هنر کار ميکنند. اين کتاب همچنين مناسب کسانيست که به مباحث مربوط به رابط? زيباشناسي و فلسفه علاقمند هستند و با اين مسئله درگيرند که آيا هنر ميتواند بيانگر حقيقت باشد و با اخلاق و امور عقلاني در ارتباط باشد يا هنر را بايد بيرون از قلمروهايي از اين دست نگه داشت؟
متن اصلي کتاب «تقدير هنر» اولين بار در سال 1992 منتشر شده است.
مروري بر کتاب «تقدير هنر»
کتاب «تقدير هنر» با اين نقل قول از نيچه آغاز ميشود: «از آغاز شکلگيري حيات فکريام، نسبت هنر با حقيقت را مسئلهاي جدي و اساسي تلقي کردهام: هنوز هم که هنوز است، در مواجهه با ناهمسازيِ اين دو، خوفي مقدس بر وجودم مستولي ميشود.»
اين قولي که نويسنده در ابتداي درآمدِ کتاب «تقدير هنر» از نيچه نقل کرده است، در واقع جان کلام اين کتاب و انديش? جوهري و دغدغ? اصلي آن است.
برنستين در کتاب «تقدير هنر» در پي کشف و توضيح ريش? بيگانگي هنر مدرن از حقيقت است و به دنبال اينکه دريابد چرا ميان هنر مدرن و هرآنچه به قلمرو اخلاق و عقلانيت و حقيقت تعلق دارد، جدايي افتاده است و هنر در دوران مدرن در قلمرو نوعي خودآييني محصور مانده و از به زبان آوردن حقيقت ناتوان است. برنستين براي بيان اين وضعيت، تعبير «بيگانگي زيباشناختي» را به کار ميبرد و در توضيح اين تعبير مينويسد که «چنين ترکيبي به بيگانگي هنر از حقيقت اشاره ميکند که خود از زيباشناختي شدنِ هنر نشئت گرفته است».
برنستين ريش? اين «بيگانگي زيباشناختي» را در تلقي سنتي و غيرانتقادي از نقد سوم کانت مييابد و بر ضرورت توجه به قرائتهاي متفاوت از گفتار کانت درباب زيباشناسي تأکيد ميکند، چرا که به اعتقاد او با بازنگري در قرائتهاي سنتي از نقد سوم کانت در کتاب «نقد قوهي حکم» ميتوان به دريافتي متفاوت از هنر خودآيين رسيد و نشان داد که هنر چگونه ميتواند، براساس همان نظريهاي که کانت در نقدم سوم مطرح ميکند، به حقيقت متصل شود و بيانگر حقيقت باشد. برنستين در کتاب «تقدير هنر» از همين منظر به آراي هايدگر و دريدا و آدورنو درباب هنر و زيباشناسي ميپردازد و نظريات آنها را در حوزه فلسف? هنر، در پرتو کتاب «نقد قوهي حکم» کانت و گفتار زيباشناختي او در آن کتاب، مورد بررسي و تحليل قرار ميدهد تا نشان دهد فيلسوفان مورد بحث او چه قرائتي از نقد سوم کانت ارائه دادهاند و از خلال اين قرائت، به چه دريافتي از زيباشناسي رسيدهاند.
برنستين در بخشي از کتاب «تقدير هنر» مينويسد: «داستان بيگانه گشتن هنر از حقيقت، و اين در و آن در کوفتنش در هواي رفع اين بيگانگي واجد پردهاي است که از اهميتي ويژه برخوردار است: نقد قوهي حکم کانت. اهميت اين اثر کانت از دو سرچشمهي جداگانه نشئت ميگيرد. از يک سو، اين اثر به منزلهي سومين گام از نقد کانت است که بايد شالودههاي قلمروِ امر زيباشناختي، به معناي مطلقاً مدرن کلمه، را پيريزي کند، آن را از گزند آسيبهاي بعدي محافظت کند و دستآخر، قلمرويي تازه و نفوذناپذير بر پا دارد. در اثناي تحکيم قلمرويي خودآيين براي قوهي حاکمهي زيباشناختي، قلمرويي که هنجارها، زبان و مجموعهکردارهاي خاص خود را داشت، کانت همزمان به مقاوم ساختنِ قلمروهاي شناخت و ارزش اخلاقي در برابر مداخلات زيباشناختي و مآلاً تحکيم استقلال آن دو نيز ميانديشيد.» برنستين اما نشان ميدهد که چگونه ميتوان با قرائتي متفاوت از گفتار کانت درباب زيباشناسي، مرزبندي خود کانت را درهم شکست و ديوار ميان هنر و حقيقت را برداشت.
برنستين درباره مواجه? انتقادي با نقد سوم کانت و ارائ? برداشتي متفاوت از آن، بهنحوي که با اتکا به اين نظري? کانت بتوان تقسيمبندي خودِ او را منحل کرد، مينويسد: «هر آن کس که نقد مذکور را بسان تلاشي در جهت خنثيسازيِ ريشهايِ تقسيمبنديهاي بنياديني قرائت کند که ميان معرفت و اخلاق و زيباشناسي فاصله انداخته است، عملاً در مسير سنت قارهاي قرار ميگيرد. پي گرفتن اين مسير مستلزم نقد مدرنيتهي روشنگرانه خواهد بود. پس راست آن است که نقد قوهي حکم، و نه فلسفهي هگل، معرف آن زميني است که بر آن، پرسش مدرنيته به روشنترين وجه قد علم ميکند؛ آنجاست که آشکارا دعاوي اساسياي به بحث گذاشته شدهاند که مدرنيتهي روشنگرانه ملزم به اثبات صحت آنها خواهد بود. راستي، آيا اهداف مدنظر روشنگري به واسطهي جدايي و تفکيک بنيادين حوزهها محقق گشته است؛ يا اينکه چنين تفکيکگذاريهايي سد راه همان اهداف و مقاصدي شدهاند که خود با وعدهي تحقق آنها به صحنه آمده بودند؟»
کتاب «تقدير هنر» از درآمدي با عنوان «بيگانگي زيباشناختي» و پنج فصل تشکيل شده که عبارتند از: «زيباشناسي يادبودي: نقد قوهي حکم کانت»، «نبوغ وجود: "خاستگاه اثر هنري" هايدگر»، «امر والاي واسازانه: حقيقت در نقاشي دريدا»، «منظومههايي از مفهوم و شهود: نظريهي زيباشناختي آدورنو» و «برخاستن خدايان کهن: عدم ادغام و گمانورزي در نظريهي زيباشناختي».
درباره جي. ام. برنستين، نويسنده کتاب «تقدير هنر»
جي. ام. برنستين (Jay M. Bernstein)، متولد 1947، استاد دانشگاه و فيلسوف امريکايي و يکي از سردبيران مجل? «افقهاي انتقادي» است. برنستين داراي دکترا از دانشگاه ادينبورگ است. او متخصص فلسف? قارهاي و مفسر برجست? آدورنو است. او همچنين بابت سخنرانيهايش درباره کانت و هگل مشهور است. از آثار برنستين ميتوان به کتابهاي «فلسف? رمان: لوکاچ، مارکسيسم و ديالکتيک فرم»، «بازيابي زندگي اخلاقي: يورگن هابرماس و آينده نظري? انتقادي»، «آدورنو: افسونزدايي از اخلاق» و «شکنجه و کرامت: جستاري درباره آسيب اخلاقي» اشاره کرد.
ترجم? فارسي کتاب «تقدير هنر»
کتاب «تقدير هنر: بيگانگي زيباشناختي از کانت تا دريدا و آدورنو» با ترجمه و مقدم? صابر دشتآرا در نشر گيلگمش و با همکاري نشر چشمه منتشر شده است. صابر دشتآرا، متولد 1365، مترجم ايراني است. او کتاب «دهليزهاي رستگاري: مقالاتِ معرفتشناختي» را نيز به فارسي ترجمه کرده است.
رتب? کتاب «تقدير هنر» در گودريدز: 3.71 از 5.