گزارش آخرین تابستان
سهند ایرانمهر
ثالث
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1526096 |
| بارکد: |
9786004059220 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
4 |
| تعداد صفحات: |
300 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
رمان «گزارش آخرين تابستان» نوشت? سهند ايرانمهر
حکايت روستا و شهر، سنت و مدرنيسم، خلوت و ازدحام، گذشته و حال، حسرت و سرخوردگي، اميد و نوميدي، و زندگي و مرگ. رمان گزارش آخرين تابستان، نوشت? سهند ايرانمهر، داستاني است که با نگاهي شاعرانه و آميخته به طنز، روزمرهگيها و زندگي و مسائل و دغدغههاي جامع? شهري و روستايي ايران امروز و نيز دغدغهها و اضطرابها و رنجها و دردها و مسائل فردي و دروني آدمي را به تصوير ميکشد. (ويدئوي معرفي کتاب گزارش آخرين تابستان از زبان سهند ايرانمهر)
در رمان گزارش آخرين تابستان مسائل طبق? متوسط شهرنشين تحصيلکرد? ايراني و ازدحام و هياهو و اضطرابهاي زندگي شهري و نيز مسائل جامع? روستايي امروز ايران مطرح شده و نيز از خلال طرح مسائل اجتماعي، به بحرانهايي روانشناختي و وجودي و رنجهاي فردي نقب زده شده و مسائلي دربار? مرگ و زندگي مطرح شده و دلبستگي به خاطرات و حسرت گذشته، با نگاهي انتقادي، مورد تأمل قرار گرفته است.
سهند ايرانمهر در رمان گزارش آخرين تابستان طنز را به شاعرانگي ميآميزد و واقعيت را به وهم و خيال و رئاليسم را به سوررئاليسم گره ميزند و از اين مسير، امور و دغدغههاي عيني و ملموس روزمره را به نوعي شاعرانگي و شهود عارفانه وصل ميکند.
رمان «گزارش آخرين تابستان» رماني است که در آن سعي شده مسائل جامع? امروز ايران، در قالب داستاني که در آن دو روستا تمثيلي از ايران و جهان هستند، دستماي? تأمل قرار گيرد.
مروري بر رمان گزارش آخرين تابستان
راوي و شخصيت اصلي رمان گزارش آخرين تابستان مردي از طبق? متوسط جامعه به نام بهمن است؛ مردي تحصيلکرده و کتابخوان و خسته و زخمخورده و خشمگين و دلزده از روزگار.
روزي در زمستان، انگار که تيري از غيب، صفيرکشان بهسوي بهمن آمده و به سينهاش اصابت کرده و سينهاش را سوزانده است و بهمن چندماهي در بيمارستان بستري شده است. در رمان گزارش آخرين تابستان از همان صفحات آغازين ميبينيم که مرگ، بهانحاء مختلف، بهمن را احاطه کرده و در خاطرات و گذشتهاش حضور دارد. بهمن، که دچار بحراني رواني است، نزد روانپزشک ميرود و براثر مصرف قرصي که دکتر برايش تجويز کرده، وارد عوالمي هذياني ميشود و خواب ميبيند که مرده است و روحش چون کبوتري مضطرب بر فراز روستاي آبا و اجدادياش پرواز ميکند.
بهمن تصميم ميگيرد براي تمدد اعصاب و عوض کردن حالوهوايش به روستا برود. او اصالتاً اهل روستايي به نام خيارقلعه در قزوين است. پدرش، که در اوايل انقلاب معلمي آرمانخواه بوده، مدتي سوداي آباد کردن اين روستاي اجدادي را در سر داشته و به همين دليل، بهرغم مخالفت مادر بهمن، در سالهاي اول انقلاب به اين روستا کوچ کرده بوده است اما بعد سرخورده شده و با خانوادهاش به قزوين رفته و اکنون مادر و پدر بهمن ساکن قزوين هستند.
رمان «گزارش آخرين تابستان» با رفتن بهمن به روستاي اجدادي و ماجراهاي روستا و طرح مسائل و اختلافات روستاييان ادامه مييابد. بهمن در جلسات روستاييان شرکت ميکند و پاي حرفها و بحثهاي آنها مينشيند و اينگونه روستا در داستان «گزارش آخرين تابستان» تمثيلي ميشود براي يک جامعه و مشکلات آن و نيز نوع مراودات اين جامعه با جامع? جهاني.
در کتاب «گزارش آخرين تابستان» هم مسائل اجتماعي انسان ايراني معاصر به تصوير کشيده شده و هم مسائل فردي و وجودي و تجربههاي معنوي آدمي. در اين رمان، شاهد بحثهاي بهمن با دوستي عارفمسلک به نام کيومرث هستيم که خلوت و فاصله گرفتن از هياهوي بيرون، براي تأمل در خود و جايگاه و موقعيت خود در جامعه و جهان، را برگزيده است. کيومرث در رمان «گزارش آخرين تابستان» درواقع وجهي ديگر از وجود و درون بهمن است و چالش او را با خود به نمايش ميگذارد. بهمن در فکر گذشته است و با نگاهي نوستالژيک، گذشته و خاطرات روستا را مرور ميکند اما کيومرث معتقد است که از اين گذشته بايد برگذشت و در آن نماند و منجمد نشد. بهمن ميخواهد وسط ازدحام باشد و در متن جامع? اطرافش اما کيومرث معتقد است گاهي بايد از جامعه فاصله گرفت و در تنهايي تأمل کرد.
بهمنِ رمان «گزارش آخرين تابستان» با خود درگير است و درگيري او بخشي به مسائل عمومي و اجتماعي برميگردد و بخشي هم به مسائل فردي و بحرانها و دردها و رنجهاي شخصي او. اما سرنوشت اين مرد خسته و مضطرب و مشوش چه خواهد شد و کار او دستآخر به کجا خواهد انجاميد؟ اين را با خواندن کامل داستان «گزارش آخرين تابستان» درخواهيد يافت.
در بخشي از رمان «گزارش آخرين تابستان» ميخوانيد: «عاشق روزهاي ابريام، حتي بيشتر از هواي باراني دوستش دارم. هواي ابري احساس امنيت ميدهد. احساس پنجشنبهاي که فردايش تعطيل است و مادرم، غذايي را روي اجاق دارد که من دوست دارم و چند دقيقه بعد بايد بنشينم لب پنجر? حياط و آن را با ولع بخورم. هواي ابري به من احساس انتظاري را ميدهد که بيهوده نيست. انجامِ تنها نيست، سرانجام دارد. احساس اعتمادي که در بهترين جاي خودش، قرار گرفته است... هواي ابري برايم به رسميت شناختن تشويش است. روزهاي ابري، روزهاي آرامش آدمهاي مشوش است. در آغاز فصل تابستان، روز ابري فقط روزي دوستداشتني که برايش انتظار ميکشيدم نبود، کمکم آسمانِ حوصلهام هم ابري و دهانم خشک شد، بدنم کوفته، دستهايم گزگز و اگزما کلافهام کرد تا اينکه يک روز تپش قلب و اضطراب به اين فکرم انداخت که شايد بهتر باشد تاول زندگيام را بترکانم.»
کتاب گزارش آخرين تابستان در نشر ثالث منتشر شده است.