هزارتو
بورهان سونمز
مژگان دولت آبادی
برج
دسته بندی: ادبیات-ترکیه
| کد آیتم: |
1993035 |
| بارکد: |
9786225696280 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
206 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
جیبی |
رمان «هزارتو» نوشت? بورهان سونمز
رماني رازآلود دربار? حافظه، فراموشي، هويت، شهر و تاريخ. رمان «هزارتو» (Labyrinth) يک رمان روانشناختي، فلسفي و اجتماعي است که در آن، با محوريت موضوع فراموشي، به موضوعات مختلفي، از جمله گذشته و آينده و تقابل شرق و غرب در شهري که تلاقيگاه اين دو است، پرداخته ميشود.
رمان «هزارتو» همچنين تصويرگر استانبول معاصر و زندگي اجتماعي مردم در شهري است که سنت و مدرنيسم در آن بههم آميختهاند و هردو حضوري پررنگ و مؤثر در جامعه دارند.
متن اصلي رمان «هزارتو» اولين بار در سال 2018 منتشر شده است.
مروري بر رمان «هزارتو»
شخصيت اصلي رمان «هزارتو» موسيقيداني ساکن استانبول، به نام بُراتين، است که روي پل بسفر، جايي که بخش آسيايي و اروپايي استانبول بههم وصل ميشوند، اقدام به خودکشي کرده است. بُراتين بعد از اين خودکشي حافظهاش را از دست داده و هويتش را گم کرده است. او، که خواننده و ترانهسرا و آهنگساز بلوز است، حالا خود را از گذشتهاش تهي ميبيند و اين موضوع او را آزار ميدهد و به تأمل واميدارد.
رمان «هزارتو» روايت تقلاي يک انسانِ حافظهباخته براي بازيابي گذشت? شخصي خويش است. در سَرِ بُراتين اسمهاي گروهي از مشاهير تاريخ بهجا مانده است اما او خودش را و پيشين? شخصياش را به ياد نميآورد و نميشناسد. از همين رو عکسهاي آلبومهاي خانوادگي برايش بيگانهاند.
در طول رمان «هزارتو» ميبينيم که شخصيت اصلي اين رمان، پس از فراموشي، گويي اشياي پيرامون خود را از نو کشف ميکند و اشيا، از جمله آينه و مجسم? مريم عذرا که مسيح را در آغوش گرفته، برايش جلوههايي تازه و بديع مييابند. بُراتين انگار که گذشته و تاريخ را در اشيا ميجويد و ميکوشد با رسوخ به حافظ? اشيا حافظ? خود را بازيابد.
بورهان سونمز در رمان «هزارتو»، از خلال روايت داستان حافظ? گمشد? بُراتين، باب تأمل در موضوعاتي چون زندگي و مرگ و گذشته و تاريخ و هويت و تقابل سنت و مدرنيسم و شرق و غرب را ميگشايد و همچنين ما را، همراه با شخصيت اصلي اين رمان، در استانبول معاصر ميگرداند و جلوههايي از زندگي شهري طبقات مختلف در استانبول را مينماياند.
رمان «هزارتو» از زاويهديدِ ترکيبيِ اولشخص و سومشخص روايت ميشود.
در بخشي از رمان «هزارتو» ميخوانيد: «حافظهي آينه نامحدود است. هرآنچه ميبيند در خود حفظ ميکند. حالواحوال گذشتهام، بدنم را، حتي جسم در حال خوابم را درونش نگاه داشته. من از حالت خودم در خواب بيخبرم اما آينه آن را هم ميداند. هرگز نميخوابد. شايد فکر ميکند من هم آينهام. منتظر است. نميدانم منتظر چيست. من هم پابهپاي او انتظار ميکشم. روزها. هفتهها. صبح ميشود و شب ميشود و صبحي ديگر و شبي ديگر. آسمان از آبي به سربي ميگرايد. پاييز خيال تمامشدن ندارد. از وقتي که در بيمارستان چشم باز کردم، همين فصل است. نه ميتوانم به تابستان برگردم، نه ميتوانم به زمستان بروم. بعضي شبها که ماه پيدا نيست و تاريکي همهجا را گرفته، از درون آينه صداهايي شبيه صداي حفاري معدنکاران ميشنوم. صداهاي بمي که از اعماق زمين ميآيد، صخرهها را ميتراشد. اين معدني است که هزاران سال است در آن حفاري ميشود. بوي نم ميآيد. هر صدايي که از صخرهها بلند ميشود به نجواي واژهاي ميماند. واژههايي که در گذشته معنايشان را ميدانستم و الآن برايم تهي از معنا شدهاند. زبانِ گذشتهام را هم همچون گذشتهام فراموش کردهام. آدمي در بيرون از خود به يک زبان سخن ميگويد و در درون خود به زباني ديگر. زباني که به نظر خودش محبتآميز است شايد به نظر ديگري پرخاشگرانه باشد. زباني که براي خودش دلسوز است شايد دربارهي ديگري بيانصافي کند. در بيمارستاني چشم گشودم، به خانهاي آمدم، با چند نفر ديدار کردم. همين. هنوز زباني که بتوانم خودم را با آن بشناسم پيدا نکردهام. انتظار دارم اين زبان را در آينه بيابم. جلوي آينه غذا ميخورم، مينشينم، ميخوابم. بيدار ميشوم و روز قبل را از نو دوره ميکنم. به خودم شک کردهام، چون بُراتيني که در آينه است با شک به من نگاه ميکند. گناه من چيست؟ کسي پيش از تولدش را نميداند. من هم حال پيش از اينم را نميدانم. و حالا حتي چندان مطمئن نيستم که بايد چيزي بدانم. حالا ميفهمم که زندگي آدمي بيش از آنکه به کارِ يادآوريِ گذشته بيايد، صرفِ از ياد بردنِ آن ميشود. ذرهبهذره. دورترين گذشته ديروز است.»
دربار? بورهان سونمز، نويسند? رمان «هزارتو»
بورهان سونمز (Burhan S?nmez)، متولد 1965، وکيل حقوق بشر و داستاننويس کردِ اهل ترکيه و داراي تابعيت انگليس است. سونمز در سال 2021 بهعنوان رييس انجمن «پِن» بينالمللي انتخاب شد. او بهخاطر آثارش چندين جايز? ملي و بينالمللي گرفته است.
از آثار بورهان سونمز ميتوان به رمانهاي «استانبول استانبول» و «بيگناهها» اشاره کرد.
دربار? ترجم? فارسي رمان «هزارتو»
رمان «هزارتو» با ترجم? مژگان دولتآبادي در نشر برج منتشر شده است.
مژگان دولتآبادي، متولد 1352، مترجم ايراني است. از ترجمههاي او ميتوان به کتابهاي «سيب سرخ»، «استانبول استانبول»، «بيهوده ميبارد اين باران»، «پدربزرگ بالنسوار و سه بازيگوش»، «اين زمستان هيچکس سردش نميشود»، «زندهباد صلح» و «داستان افتادن من از داستانم» اشاره کرد.