رمان های جاویدان جهان: دیوید کاپرفیلد
چارلز دیکنز
محسن سلیمانی
افق
دسته بندی: داستان-نوجوان
| کد آیتم: |
87 |
| بارکد: |
9789643695422 |
| سال انتشار: |
1397 |
| نوبت چاپ: |
12 |
| تعداد صفحات: |
680 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
جیبی |
ديويد کاپرفيلد، شخصيت محبوب چارلز ديکنز است و اين رمان را ميشود به نوعي اتوبيوگرافي ديکنز دانست. ديويد شش ماه بعد مرگ پدرش به دنيا ميآيد. او تنها با مادر خود زندگي ميکند تا اينکه مادرش از سر ناچاري و به خاطر مشکلات زندگي، با مردي سنگدل بهنام آقاي مردستون ازدواج ميکند. مرگ مادر براي ديويد گران تمام ميشود. ناپدري ديويد سرانجام او را به مدرسهاي خارج از شهر ميفرستد. اتفاقات تلخ و ناگوار يکي پس از ديگري بر سر راه ديويد قرار ميگيرد تا اينکه با دورا ازدواج ميکند ولي او هم ...
رمان ديويد کاپرفيلد چنين آغاز ميشود:
داستان زندگىام از جمعه شبي شروع ميشود که من درست ساعت دوازده شب به دنيا آمدم. شنيدهام که همزمان با نواختن زنگ ساعت، شروع به گريه کردم. هنگامى که متولد شدم شش ماه از مرگ پدرم گذشته بود. از فکر آن که او هيچ گاه مرا نديده است، احساس عجيبى داشتم و وقتي براى اولين بار در حياط کليسا چشمم به سنگ قبر سفيدش افتاد، احساس عجيبترى پيدا کردم. ما در خان? گرم و روشنمان نشستهايم ولى او آ نجا در سرما و تاريکى خوابيده و تمام درها به رويش بسته است. دلم برايش سوخت.
تنها خويشاوندى که داشتيم خانم بتسى تراتوود عم? پدرم بود که اخلاق خوبي نداشت. پدرم زمانى او را دوست داشت،
ولى پس از ازدواجش از او رنجيده بود زيرا بىآن که مادرم را ديده باشد، اسمش را گذاشته بود «عروسک مومى». به هر حال پيش از آن که من به دنيا بيايم به ديدن مادرم آمد و اعلام کرد که اگر بچه، دختر باشد در بزرگ کردنش به مادرم کمک خواهد کرد ولى هنگامى که شنيد نوزاد پسر است، کلاهش را سرش گذاشت، بيرون رفت و ديگر هيچ وقت برنگشت.
اولين تصاوير واضحى که به ياد دارم از مادرم است با موهاي زيبا و چهره اى جوان، و هم چنين پگوتى، پرستار من، که از چهره اش چيز زيادى يادم نيست. دست ها و گونه هاى او چنان زمخت و قرمز بود که تعجب مىکردم چطور پرندگان به جاى سيب به آن ها نوک نميزنند.