انسان به مثابه قاعده گذار - تحلیلی معرفت شناختی در باب مبانی حکم
علی ولایی
نگاه معاصر
دسته بندی: حقوق-و-فقه
| کد آیتم: |
1523395 |
| بارکد: |
9786222901370 |
| سال انتشار: |
1401 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
320 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار: تحليلي معرفتشناختي درباب مباني حکم» نوشت? علي ولايي
پژوهشي درباب فقه و حقوق. کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار: تحليلي معرفتشناختي درباب مباني حکم»، نوشت? علي ولايي، کتابي است که در آن، با استناد به آراي شيخ مرتضي انصاري، که از او بهعنوان پدر و بنيانگذار اصول فقه نوين شيعه ياد ميشود، به بحث درباره رابط? فقه و حقوق عمومي و آزاديهاي قانوني مردم سخن رفته است و به حقوق از دريچ? فقه و اصول فقهي نگاه شده است.
موضوع اصلي کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار»، چنانکه در مقدم? نويسنده بر اين کتاب اشاره شده است، معرفتشناسي فقه و حقوق، با تمرکز بر آراي شيخ مرتضي انصاري، است.
کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار» ماحصل پاياننام? علي ولايي در دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي است. اين کتاب، يک اثر پژوهشي تخصصي درباره فقه و حقوق و مفيد براي کساني است که در اين زمينه بهطور تخصصي مطالعه و تحقيق ميکنند و يا علاقمند به مباحث مربوط به فقه و حقوق هستند.
مروري بر کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار»
کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار» از مقدمههايي بهقلم دکتر سيد مصطفي محقق داماد و دکتر سيد محمد قاري سيدفاطمي، يادداشت و مقدم? نويسنده، سه فصل و يک مؤخره تشکيل شده است.
علي ولايي در کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار»، چنانکه پيشتر نيز اشاره شد، با تمرکز بر ديدگاههاي شيخ مرتضي انصاري، به تحقيق در زمين? معرفتشناسي فقه و حقوق پرداخته است.
فصلهاي سهگان? کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار» عبارتند از: «معرفتشناسي و تأثير آن بر حقوق عمومي در انديشه شيعي»، «تحليل معرفتشناختي حکم بر پايه انديشه شيخ انصاري» و «تعيين قاعدهگذار در پرتو تحليل مؤلفههاي معرفتي».
چيستي معرفتشناسي، توجيه در معرفت، معرفتشناسي فقهي و حقوق عمومي، معرفتشناسي فقهي – اصولي، جايگاه فلسفه فقه و معرفتشناسي فقهي، تلقي از علم در معرفتشناسي شيعي، اهميت معرفتشناسي اصولي در حقوق عمومي ايران، جايگاه بنيادين مباحث معرفتي در حقوق، معضلات معرفتي در حقوق عمومي، وجود يا فقدان حکم واقعي، فاعل شناساي حکم واقعي، نسبت احکام با مخاطب عالم و جاهل، نسبت احکام با مخاطب حاضر و غايب، معرفتشناسي در استنباط حکم، آميختگي روانشناسي با معرفتشناسي در استنباط حکم، اطمينان يا سکون نفس، ظنون عقلي و قياسي، مؤلفههاي معرفتي قاعدهگذاري، مباني حقها و آزاديها، اباحه و برائت، خودآئيني و اتوريت? انسان، سلطنت بر خود، عدم ولايت و تأثير آن بر ولايت فقيه از منظر شيخ انصاري، مباني اصل عدم ولايت و رابط? آن با عدم حجيت، عدم حجيت معرفتي و سياسي، عدم حجيت و پروژههاي اصلاحگران? فقهي و جايگاه انسان در قاعدهگذاري از جمله موضوعاتياند که در فصلهاي مختلف کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار» به آنها پرداخته شده است.
در بخشي از کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار» ميخوانيد: «به طور کلي کارکرد معرفتشناسي در يک پارادايم، ارائه معرفتهاي ممکن و معيارهايي براي اعتبارسنجي دانش معتبر از ديدگاه آن پارادايم است. تأثير مباني معرفتشناسانه انديشه شيخ انصاري – از قبيل عدم حجيت و عدم ولايت – بر فقه سياسي و اجتماعي و به خصوص تأثيري که بر علماي مشروطهخواه داشته است، داراي اهميت ميباشد. هرچند انصاري شخصيتي سياستگريز داشته است، اما به نظر ميرسد مکاتب سامرا (ميرزاي شيرازي) و نجف (آخوند خراساني) به لحاظ علمي و سياسي از مکتب او انشعاب يافته باشد. بدين ترتيب، انصاري بر شخصيتهاي محوري در مشروطه و انقلاب اسلامي تأثيرگذار بوده است و مطالعه انديشه او، مباني فکري فقيهان ملتزم به اين مدرسه را منقّح ميکند. باري، ميان معرفتشناسي و انديشه سياسي رابطه معناداري وجود دارد و نوع نگاه به حوزه معرفت و ساحت شناخت آدمي، در انديشه سياسي تأثيرگذار خواهد بود. اهميت و ضرورت پژوهش حاضر نيز مبتني بر اين دليل است که نظامهاي معرفتشناختي به صورت مکنون و مخفي خود را در قالب نظامهاي سياسي بازتوليد کردهاند.
مسأله اتوريته جعل قاعده الزامآور به عنوان ريشه قانونگذاري، از مسائل چالشبرانگيز عصر مشروطه تاکنون بوده است و اين پژوهش در پي آن است که نقش مباني معرفتي را در اين مسأله بنيادين بررسي کند. بر اساس مباني اصولي، از قبيل مصلحت سلوکيه به عنوان نظريه تصويب شيعي، اصل عدم حجيت ظن، انسداد باب علم و علمي و اصول و قواعدي چون اباحه، برائت، تسليط و عدم ولايت، بايد به اين پرسش پاسخ داده شود که حقها و آزاديها چگونه توجيه ميشوند، قواعد الزامآور به چه شکلي کشف يا ايجاد ميشوند و انسان در امر قاعدهگذاري چه جايگاهي پيدا ميکند؟ اگرچه اروپا در عصر روشنگري و پس از دوره حاکميت کليسا، اين جايگاه را به انسان اختصاص داد، اما در حقوق عمومي ايران همچنان بحث کيستي قاعدهگذار و منشأ وضع قاعده الزامآور در حوزه عمومي مطرح است.
توضيح بيشتر آنکه ريشه انديشه سياسي انصاري و پيروان مکتب او را ميبايست در مباني معرفتشناختي انديشه آنها جستوجو کرد. به عنوان نمونه اصل عدم ولايت که مؤثر بر انديشه شيخ در خصوص ولايت فقيه است، مبتني بر اصل عدم حجيت بوده که موضوعي معرفتشناختي محسوب ميشود. بنابراين بسياري از انديشههاي سياسي – اجتماعي و آراي فقهي مربوط به حوزه عمومي را ميتوان در معرفتشناسي شيخ پي گرفت.»
کتاب «انسان به مثابه قاعدهگذار: تحليلي معرفتشناختي درباب مباني حکم» در نشر نگاه معاصر منتشر شده است.