دودمان
محمود دولت آبادی
چشمه
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1524316 |
| بارکد: |
9786220110729 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
3 |
| تعداد صفحات: |
280 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «دودمان» اثر محمود دولتآبادي
قص? آدمهايي از قشرها و طبقات و نسلهاي گوناگون که سرنوشتشان در بزنگاه تظاهرات عليه حکومت پهلوي بههم گره ميخورد. کتاب «دودمان»، تازهترين رمان محمود دولتآبادي، رماني است که ماجراي آن در سالهاي پيش از انقلاب و در متن دوراني مهم از تاريخ معاصر ايران اتفاق ميافتد.
دولتآبادي در کتاب «دودمان» از گذشتهاي مينويسد که آينده را رقم ميزند؛ گذشتهاي آکنده از ستم، تحقير، سرکوب، نابرابري و بيعدالتي که نطف? خشم و اعتراض عليه وضع موجود را ذرهذره ميپرورد.
کتاب «دودمان» داستان حاشيهنشينان و مطرودان، داستان زناني بيپناه که جامع? مردسالار به آنها ظلم کرده است، داستان تهيدستان و محرومان جامعه و نيز داستان اربابان مضطرب از وارونگي وضع موجود است.
کتاب «دودمان» داستان اضطراب و گريز است؛ داستان آدمهايي که هرکدام بهدليلي مضطربند و در کار پنهان کردن رازي و حقيقتي که از برملا شدن آن واهمه دارند.
در کتاب «دودمان» همچنين داستان تقابل و رويارويي پدران و فرزندان را ميخوانيم؛ داستاني که قدمتش به کهنترين اعصار ميرسد و باوجود اين قدمت، هنوز هم کهنه نشده و موضوعيت خود را از دست نداده است.
مروري بر کتاب «دودمان»
محمود دولتآبادي در کتاب «دودمان» از همان ابتدا خواننده را درگير ماجرا ميکند و او را، با اين پرسش که ماجرا چيست و در تعليق اينکه بعد چه خواهد شد، با خود همراه ميکند و اينگونه، همچون بسياري از ديگر آثارش، چيرهدستي خود را در قصهگويي و حادثهپردازي به نمايش ميگذارد.
شخصيت اصلي کتاب «دودمان» که رمان حول محور او ميگردد، اربابي به نام جوباري است. جوباري اربابي قديمي است که، در عين ظلم و تبعيض عليه رعايا که هيچ اربابي بدون آن ارباب نيست، نسبت به يکي از پسرانش که حالا جاي او را گرفته، خويي ملايمتر داشته است. جوباريِ پسر اما اکنون ظلم به رعيت را به جايي کشانده که پدر، از ترس عواقب ظلم او، فرار را بر قرار ترجيح داده و رو پنهان کرده و از مشهد به تهران گريخته و زندگياي مخفي و در انزوا را پيش گرفته و نميخواهد هويتش بر کسي فاش شود. او اما مدام مضطرب است و سايهاي را در تعقيب خود ميبيند.
کتاب «دودمان» با ورود جوباريِ مضطرب و پريشانحال به تهران و برخورد او به تظاهرکنندگان آغاز ميشود. جوباري، درحاليکه چمدانبهدست در تلاش و تقلا براي کناره گرفتن از تظاهرات و جمعيتي است که شعار ميدهند، ناخواسته با جمعيت بُر ميخورد و همراه آنها بازداشت ميشود. اين اما تازه اول ماجراست و در ادام? کتاب «دودمان» ميبينيم که چگونه پاي افرادي ديگر به اين رمان باز ميشود و کتاب «دودمان»، همچون بسياري از آثار ديگر محمود دولتآبادي، به صحن? حضور مردمي بدل ميشود که تاريخ گويي آنها را از ياد برده است؛ مردمي حاشيهنشين که از حاشي? تاريخ به متن رمان احضار ميشوند.
کتاب «دودمان» همچنين رماني است با شخصيتهايي متعدد؛ رماني که روشنفکر و عامي، ارباب و رعيت، ظالم و مظلوم و تبهکار و معصوم، همگي در آن حضور دارند و دولتآبادي، ضمن نقل قصهاي جذاب با خردهروايتهاي متعدد، درون اين شخصيتها را ميکاود و به تاريکجاهاي ذهن و ضميرشان نقب ميزند تا به ژرفاي ترسها و اضطرابهايشان برسد و بر اين ترسها و اضطرابها نور بتاباند و آنها را ريشهيابي کند.
ترس و اضطراب و گريز از گذشته و سنگينيِ ساي? اضطرابزاي گذشته بر حال، يکي از مضامين اصلي کتاب «دودمان» است.
دولتآبادي همچنين در کتاب «دودمان» روايتگر ستم بر زنان در جامع? مردسالار است. او اين ستم را با خَلق زني به نام شوقي در اين رمان ترسيم ميکند.
از ديگر مضامين کتاب «دودمان» تقابل پدران و پسران است. يکي از پسران جوباري روشنفکري است که با کارهاي پدرِ اربابش مخالف است و مدتهاست که با پدر قهر است و از او بُريده است.
در بخشي از کتاب «دودمان» ميخوانيد: «قبضدان جيب بغل را لمس کرد، جوري که چشمهايي مراقبِ حرکت دستش نباشند و محض احتياط کمي هم زير بغل را خاراند. بعد از آن دستمال ابريشمي را از جيب درآورد بگيرد روي بيني از بوي بد دستاب که دمبهدم بيش ميشد و متوجه سوراخ کلاه مچالهشدهي توي دستش شد، همان کلاه را بياختيار گرفت روي بيني و نگاهش را فروانداخت مبادا کسي متوجه حسّ انزجارش بشود و به او پيله کند. فغان از اين ترس! از آن لحظهاي که کلاهِ حالا گمشدهاش را از سر چوبرختي برداشته، به سر گذاشته و عزم گريز کرده بود اين ترس و بيم رهايش نميکرد. ترس از هر چيز و کس، حتي ترس از فضاي خالي وقتي ميان راه از اتوبوس پياده ميشد با ديگر مسافران و خود ميرفت دورتر از همگان در يک فضاي خالي و خلوت مينشست يا ميايستاد در سايهي درختي و مثلاً به کوه و دشتها نگاه ميکرد. چشمهاي گربهاي سايهي آن مرد گمشده در غبار پيرامون اتوبوس گاراژ که ديگر فصل تازهاي بود و تازه ميکرد همهي وهم – بيمهاي پيشين را و حالا نگران ميبود مبادا آن شخص هم در ميان انبوه جمعيت يک گوشهاي کز کرده باشد و او را ميپايد.»
کتاب «دودمان» در نشر چشمه منتشر شده است.
دربار? محمود دولتآبادي، نويسند? کتاب «دودمان»
محمود دولتآبادي، متولد 1319 در روستاي دولتآباد سبزوار، داستاننويس، بازيگر تئاتر و سينما، نمايشنامهنويس و جستارنويس ايراني است.
دولتآبادي از بزرگترين و مهمترين نويسندگان رئاليست ايراني است. ژرفکاوي انسان و مسائل و درگيريها و کشمکشهاي بنيادين آدمي، ترسيم ماهران? زندگي روستايي در ايران و خُلقوخو و مناسبات و پيچيدگيهاي شخصيتي روستاييان ايراني، توجه به تنگناها و اضطرابهاي زنان گرفتار در جامع? مردسالار و تبعيضهايي که عليه زنان اعمال ميشود و تلاش زنان براي جنگ با دشواريهاي برآمده از زيستن تحت محروميت و تبعيض، حوادث و رويدادهاي سياسي و اجتماعي تاريخ معاصر ايران و ترسيم زندگي محرومان و حاشيهنشينان و کارگران و تهيدستان شهري از ويژگيهاي اصلي آثار محمود دولتآبادي هستند. او نويسندهاي است که با ظرافت، ژرفاي شخصيتهايش را ميکاود و تناقضات و درگيريهاي دروني انسانها را به نمايش ميگذارد و ميتواند از اقليمي کوچک، جهاني بزرگ بيافريند و از خلال طرح مسائل و کشمکشهاي شخصيتهاي قصههايش به مسائل و کشمکشهاي بنيادين و بيزمانِ هم? آدمها در تمام دورانها و سرزمينها نقب بزند.
دولتآبادي در دوران جوانياش مشاغل مختلفي را تجربه کرد. مدتي هم به بازيگري در صحن? تئاتر پرداخت و در اجراي صحنهاي نمايشنامههايي از بهرام بيضايي و اکبر رادي و... ايفاي نقش کرد. او همچنين در فيلم «گاو» داريوش مهرجويي نقشي ايفا کرده است. در ده? 40 خورشيدي بود که قصهنويسي را شروع کرد. در ده? 50 به زندان افتاد و در جريان اين زندان بخشي از رمان بزرگش، «کليدر»، از بين رفت و مجبور شد بعد از زندان آن را از نو بنويسد.
در اوايل ده? 50 خورشيدي مسعود کيميايي فيلم «خاک» را براساس رمان کوتاه «آوسن? بابا سبحان»، که يکي از بهترين آثار دولتآبادي است، ساخت.
همکاري با پروژ? جهاني هنر صلح در سال 2020، از طريق نوشتن و دکلم? اثري با عنوان «سرباز (پوتينهاي نيمسوخته)» با آهنگسازي و تنظيم مهران عليرضايي، از ديگر فعاليتهاي محمود دولتآبادي است.
دولتآبادي در سال 2013 برگزيد? جايز? ادبي يان ميخالسکيِ سوييس شد. او همچنين در سال 2014 جايز? شوالي? ادب و هنر فرانسه را دريافت کرد.
رمانهاي «جاي خالي سلوچ» و «کليدر» از مشهورترين و شاخصترين آثار محمود دولتآبادي هستند. از ديگر آثار او ميتوان به رمانهاي «روزگار سپري شد? مردم سالخورده» و «سلوک» اشاره کرد.
براي رمان «کليدر» دولتآبادي، محمدرضا درويشي، آهنگساز ايراني، بهسفارش انتشارات فرهنگ معاصر، ناشر رمان «کليدر»، موسيقياي هشتبخشي ساخته که تلفيقي است از آهنگهاي درويشي براي بخشهايي از «کليدر» و صداي دولتآبادي که همان بخشها را خوانده است.
همچنين در سال 1398 در سبزوار، زادگاه دولتآبادي، نام خياباني به نام «سهراب چهار» و معروف به «گلافشاني» به «کليدر» تغيير کرد و اين اولين بار در ايران بود که يک خيابان نام رماني را به خود گرفت.