خنوخ و قانون
توماس مان
محمود حدادی
افق
دسته بندی: ادبیات-آلمان
| کد آیتم: |
1524882 |
| بارکد: |
9786227902716 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
120 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «خنوخ و قانون» اثر توماس مان
دو داستاني که با رجوع به تاريخ و اسطوره در پي سرچشمههاي اومانيسم رفتهاند تا واکنشي درخور به گسترش فاشيسم در آلمان و اروپا نشان دهند. کتاب «خنوخ و قانون» شامل دو داستان از توماس مان است که او در آنها ادبيات و هنر را مقابل فاشيسم نشانده است و پاسخي به زمانهاش داده است.
توماس مان که از نويسندگان شاخص قرن بيستم آلمان به شمار ميرود و برنده جايزه نوبل هم شده است در داستانهاي کتاب «خنوخ و قانون» در جستوجوي سرچشمههاي انسانيت به گذشته رجوع کرده به ژرفنگري در تاريخ بشري پرداخته است.
توماس مان نويسنده تعدادي از مهمترين رمانهاي آلماني در نيمه اول سده بيستم است اما او به جز رمانهايش، داستانها و نوولهاي قابل توجهي هم نوشته است که در کتاب «خنوخ و قانون» دو نمونه از آنها را ميخوانيم.
مروري بر کتاب «خنوخ و قانون»
توماس مان از نويسندگان ملي ادبيات آلمان و وارث فرهنگ سترگ اين کشور به شمار ميرود که در دورهاي بحراني زندگي ميکرد و رد اين بحران در اغلب آثارش قابل مشاهده است. او در دورهاي که کشورش و اروپا درگير گسترش و سلطه فاشيسم بود به سراغ تاريخ و اسطوره رفت و با احضار گذشته تمثيلي از دوران تاريک خود به دست داد. دو داستان او که در کتاب «خنوخ و قانون» با ترجمه محمود حدادي منتشر شدهاند از نمونههاي اين آثار توماس مان به شمار ميروند.
کتاب «خنوخ و قانون» يادداشتي کوتاه از مترجم دارد و علاوه بر داستانهاي «خنوخ» و «قانون» شرحي کوتاه بر هر يک از اين داستانها نيز ترجمه شده که به درک بهتر آنها کمک ميکند.
داستانهاي کتاب «خنوخ و قانون» دو قصه توراتياند که توماس مان آنها در دوران وحشت نوشته است. هر دو داستان نثري فلسفي و شاعرانه دارند و به کندوکاو در روايتهايي باستاني پرداختهاند.
داستان اول کتاب «خنوخ و قانون»، روايت خواب يوسفِ نوجوان است از خنوخ نوباوه، پدربزرگ نوح، که او را در روايتهايي، از پيامبران دانستهاند. در بخشي از متني که درباره داستان «خنوخ» در کتاب «خنوخ و قانون» آمده ميخوانيم: «...بجاست اگر بگوييم که يوسف در پنهان و از روي بازي نامي به خود داده بود، هرچند که اين نام، اين لقب که بر خود گذاشته بود، به هيچرو رنگ تمسخر نداشت. يوسف خود را خنوخ ميناميد. چرا و به چه خاطر؟ دور از نگاه ما نماند آن تغيير حال هيجانآلود او شبهنگام، زماني که در کنار چاه سخن پدر و پسر بر سر اين شخصيت سرآغازين آمد، بر سر خنوخ يا خنوک پسر يارد و نياي روح، که خداوند محض پارسايي و دانايي عظيمش او را دوست داشت و از سر خاک برگرفتش. و از چه رو اين تغيير حال، اين درنگ آوردن و رنگ باختن؟ از آنکه يوسف خاموش و بياعتراف پيش کسي، از روي بازي، رابطهاي با شخصيت اين خنوخ برقرار کرده بود و در خيال به قالب او درميآمد و روزهايي دراز چنان رفتار ميکرد که گويي خويشتن خنوخ است و چنين نام دارد.»
در داستان دوم کتاب «خنوخ و قانون»، توماس مان به سراغ رخدادهاي متعدد زندگي حضرت موسي رفته و آنها را بر پايه روايتهايي از تورات بازگو کرده است. موسي که ميکوشيد با نوشتن و ارائه مفاهيمي ساده، جمعيتي را بهسختي از بيابانها عبور دهد و به آنها شيوه زيستن بياموزد، گاه اسير فضاهايي خالي از اميد و احساس گمگشتگي ميشد. توماس مان در اين جا با تکنيک خاص خودش در خلق تصويرهايي پرمفهوم و چشماندازي پيچيده در يأس و اميدواري، طوري که از محور اصلي قصه فاصله نگيرد، موسي را از اين فواصل عبور ميدهد. در اين داستان ميتوان انديشههاي فرويد درباره حضرت موسي را نيز ديد.
درباره توماس مان نويسنده کتاب «خنوخ و قانون»
توماس مان، از مهمترين نويسندگان ادبيات آلمان در قرن بيستم، در ششم ژوئن سال 1875 در بندري در آلمان به نام لوبک متولد شد. او در سال 1819 به مونيخ رفت و عمده سالهاي زندگياش را در اين شهر گذراند. توماس مان نظم خشک حاکم بر مدرسه و آموزش را نميپسنديد و از اينرو تحصيلات دانشگاهي نامرتبي را در رشتههاي ادبيات و تاريخ سپري کرد. او در آغاز کارش به عنوان نويسنده نوولهايي را در نشريات منتشر کرد تا اينکه در سال 1901 اولين رمانش با عنوان «بودنبروکها» يا «زوال يک خاندان» به چاپ رسيد. اين رمان يکي از موفقترين آثار ادبيات آلماني است و جايگاهي ويژه در ادبيات جهاني دارد و درواقع ميتوان گفت که توماس مان از همان آغاز نويسندگياش جايگاهي بلند در کشورش و سپس در ادبيات جهاني به دست آورد. توماس مان در سال 1929 برنده جايزه نوبل ادبي شد. او در دورهاي پرآشوب زندگي ميکرد که همراه با جنگ و ظهور نازيسم و فاشيسم بود. در پي گسترش فاشيسم در آلمان توماس مان مجبور به مهاجرت شد و ابتدا به سوئيس و سپس به امريکا رفت. آثاري که او در اين دوران و به عبارتي بعد از دهه ميلادي سي نوشت از مهمترين متون ادبيات مهاجرت آلمان به شمار ميروند. او در سالهاي فعاليتاش مقالههاي انتقادي زيادي نيز نوشت که در آنها به خصوص از تاثيرات و تبعات جنگ صحبت کرده است. توماس مان سرانجام در سال 1955 در شهر زوريخ درگذشت. «مرگ در ونيز»، «کوه جادو»، «دکتر فاستوس»، «تريستان و تونيو کروگر»، «نابغه خردسال، پيشخدمت و شعبدهباز» برخي از آثار توماس مان هستند که به فارسي منتشر شدهاند.
درباره ترجمه کتاب «خنوخ و قانون»
کتاب «خنوخ و قانون» با ترجمه محمود حدادي در نشر افق منتشر شده است.
محمود حدادي، متولد 1326 در قزوين، مترجم و مدرس معاصر ايراني است. حدادي تحصيلات ابتدايي و متوسطهاش را در شهر قزوين پشت سر گذاشت و سپس براي تحصيلات دانشگاهي به آلمان رفت. او در دانشگاه آزاد شهر برلين و در رشته ادبيات آلماني تا مقطع کارشناسي ارشد تحصيل کرد. حدادي پس از پايان تحصيلاتش به ايران بازگشت و به تدريس و ترجمه مشغول شد. اولين ترجمهاي که از او منتشر شد رمان مشهوري از هاينريش مان با عنوان «زيردست» است که در سال 1363 به چاپ رسيد. از آن زمان تا امروز حدادي بيوقفه به ترجمه از ادبيات آلمانيزبان مشغول بوده و عمدتا به نويسندگان کلاسيک يا نويسندگان دهههاي ابتدايي قرن بيستم گرايش داشته است. او علاوه بر ترجمه به تدريس زبان و ادبيات آلماني در دانشگاه شهيد بهشتي نيز مشغول بوده است. «فاوست»، «ديوان غربي شرقي»، «مرگ در ونيز»، «هيپريون»، «عروسي خونين پاريس»، «آنتيگونه به روايت برتولت برشت» برخي از ترجمههاي حدادي هستند.