برف سیاه
Black Snow: A Theatrical Novel
میخائیل بولگاکف
احمد پوری
نیماژ
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
7861 |
| بارکد: |
9786003673236 |
| سال انتشار: |
1397 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
212 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
برف سياه
رماني خواندني که خواننده را با وضعيتي اسفناک آشنا ميکند. فقر، بيماري، کابوس، اشباح شبانه و زندگي کارمندي از جمله موارد پرداخته شده در بستر داستان هستند. «ميخائيل بولگالف» با طنزي طعنهدار وضعيت زندگي کارمندي و ديگر تحقيرها و سرخودگيهاي جامعهاش را به تصوير ميکشد. داستان درباره شخصيتي به نام «ماسکودف» است. نمايشنامه او کاملا اتفاقي برگزيده ميشود تا توسط گروه افسانهاي تئاتر مستقل به اجرا درآيد. ولي به اين سادگيها نيست! شرايط آسان و ساده پيش نميرود و آشوب و بلوايي رخ ميدهد که او انتظارش را نداشت. نمايشنامه دو کارگردان دارد که بر اساس شخصيتهاي «کنتستاتين استانيسلاوسکي» بازيگر و مدير تئاتر روس و همکارش شکل گرفتهاند. اين دو نفر مدام با يکديگر در جدال هستند، تا هر يک مستقل بتوانند کنترل کامل نمايش را به دست گيرند. طوريکه پس از هر تمرين، اميد به اجراي نمايش کمتر ميشود. مسيري که استيصال به دنبال دارد. وضعيت فلاکتبار و احساس تحقير و سرخوردگي به وجود آمده در داستان به دقت توصيف ميشود تا خواننده را با فضاي سانسور هنرمند در حکومت استاليني آشنا کند.
در قسمتي از داستان ميخوانيم:
«لوله هفت تير را روي شقيقه و انگشت لرزانم را روي ماشه گذاشتم. همان دم صداي آشنايي از طبقهي پايين شنيدم. مرد خوانندهاي با صداي زير شروع به خواندن کرد. «خداوند چيزي را به من باز نميگرداند!»
«... فاوست! چه بهموقع! منتظر ابليس ميشوم تا بيايد تو. براي آخرين بار. ديگر آن را نخواهم شنيد.» انگشت لرزانم روي ماشه مانده بود. صداي در آمد. هفتتير از دستم افتاد. به سوي در رفتم.» داستان «برف سياه» توسط «احمد پوري» به فارسي ترجمه شده است.
درباره نويسنده: ميخائيل آقاناسيويچ بولگالف (1891 ـ1940 ) نويسنده روسي، صاحب اثر «مرشد و مارگارتيا»