لنگرگاهی در شن روان - شش مواجهه با سوگ و مرگ
الهام شوشتری زاده
اطراف
دسته بندی: جستار-و-مقاله
| کد آیتم: |
1521402 |
| بارکد: |
9786226194464 |
| سال انتشار: |
1400 |
| نوبت چاپ: |
10 |
| تعداد صفحات: |
192 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
وزیری |
کتاب «لنگرگاهي در شن روان» نوشته «گروهي از نويسندگان»
شش مواجهه با سوگ و مرگ
کتاب «لنگرگاهي در شن روان» نوشته «گروهي از نويسندگان» کتابي تأثيرگذار درباره مرگ عزيزان و چگونگي مواجهه با مرگ است. همه ما در زندگي نگران مرگ عزيزانمان هستيم. وقتي مرگ براي اعضاي خانواده و بهترين دوستانتان اتفاق ميافتد چه واکنشي نشان ميدهيد؟ آيا زندگي را تمام شده فرض ميکنيد؟ آيا ديگر ميلي به ادامه روزهاي زندگي بدون آنها نداريد؟ افراد در اين مواقع دچار احوالاتي ميشوند که برايشان تازگي دارد. در بيشتر مواقع انسانها به دليل سنگيني غم از دست دادن نميدانند چطور با احوالات جديد خودشان کنار بيايند. کتاب «لنگرگاهي در شن روان» از زبان شش نويسنده به شرحي درباره سوگ و چگونگي مواجهه با آن ميپردازد. هر نويسنده در قالبي جداگانه مانند: نامهنگاري، جستار و خاطرهنويسي مطالبي براي خواننده نوشته است. مطالب، درباره تجربه مرگ و احساسات و احوالاتي هستند که پس از از دست دادن عزيزان افراد تجربه ميکنند. امروزه که پاندمي کرونا سايهاش را بر سر جهان گسترده، سوگواري انسانها را نيز تحتالشعاع قرار داده است. ديگر افراد براي مرگ عزيزان نميتوانند دورهم جمع شوند، فرصت دلداريها و با هم عزاداري کردن از بين افراد رفته است و چالشي جديد به وجود آمده است. کتاب «لنگرگاهي در شن روان» ميان درد مشترک افراد در زمانها و مکانهاي مختلف ارتباط برقرار ميکند تا افراد بيشتر با اين مقوله آشنا شوند.
درباره کتاب «لنگرگاهي در شن روان»
کتاب «لنگرگاهي در شن روان» روبهرويي و مواجه با مرگ از شش فرد شناختهشدهي دنياي ادبيات را براي شما بيان ميکند. هر تجربه از نويسندگان در قالبي متفاوت براي خواننده بيان شده است. جستار «يادداشتهاي سوگ» به روايت چيما ماندا انگزي آديچي. او از تجربه فقدان پدرش در زمان کرونا حرف ميزند. يادداشتهايي که تجربه عزاداري را دگرگون کرده است. او در تنهايي ناخواسته بايد سوگ و فقدان پدرش را در انزوا به سر کند. شيوهاي که براي همه مردم دنيا نا آشنا و متفاوت بوده است.
«درنگ تاريک» گزيدهاي از نامههاي راينر ماريا ريلکه براي عرض تسليت به دوستان و آشنايانش نوشته شده است. در اين نامهها ريلکه از تجربه سوگ و مواجهه با مرگ براي خواننده حرف ميزند. بهتر است بدانيد: نامههايي که در کتاب ميخوانيد بخشي از مجموعه نامههاي ريلکه است و ترجمه کامل مجموعه نامهها نيست.
جستار«پس از زندگي» به قلم جون ديدن است که درباره مرگ همسرش نوشته شده است. اين جستار ابتدا به صورت مستقل در نيويورک تايمز منتشر شده و همچنين با تغيير در کتاب «سال انديشهي جادويي» هم به چاپ رسيده است. (از کتاب سال انديشهي جادويي دو ترجمه فارسي در بازارکتاب ايران منتشر شده است.) آنچه شما خوانندگان در کتاب حاضر ميخوانيد ترجمهي منتشر شده در نيويورک تايمز است که قبلا به فارسي انتشار نيافته است.
جستار «آکواريوم» از الکساندر همن است. همن درباره سوگ دختر خردسالش ايزابل جستاري نوشته است که نسخه خلاص? جستار در نيويورکر منتشر شده است. حدود دو سال بعد نويسنده نسخهاي بلندتر و البته کم نظير را در قالب مجموعه جستار خود زندگينامه در کتاب «زندگيهاي من» منتشر کرد که تکاندهنده است. آکواريوم در کتاب حاضر نسخه بلند نويسنده است.
«تجربه» ديگر نوشتهي کتاب است از رالف والدو امرسون. تجربه امرسون هم نتيجه تفکر عميق و بلندمدت او درباره سوگ پسر خردسالش است. البته امرسون بيشتر به مقوله کلي سوگ ميپردازد و اشارههاي اندکي به تجربه مرگ پسرش دارد. اما آنچه مسلم است مرگ فرزندش و مصيبت شخصي که بر او وارد شده سبب انديشيدن او به ارتباط زندگي شده است.
«قصه بيوه زن» هم ترجمهاي است از خرده روايتها و خاطرهپردازيهاي جويس کرول اوتس. اوتس هم از تجربه مرگ شوهرش صحبت ميکند. او کتابي هم درباره سوگ شوهرش نوشته که تاکنون به فارسي منتشر نشده است.
در برشي از کتاب «لنگرگاهي در شن روان» ميخوانيم:
«چون پدرم را خيلي زياد، خيلي آتشين، خيلي لطيف دوست داشتم، هميشه ترسِ چنين روزي پسِ ذهنم بود. اما گولِ وضع خوب سلامتياش را خورده بودم و فکر ميکردم هنوز وقت داريم. فکر ميکردم وقتش هنوز نرسيده. برادرم کِنه ميگويد "مطمئن بودم بابا بيشتر از نود سال عمر ميکند". همهمان مطمئن بوديم. اما نکند ته دلم حقيقتي را که يکسره منکرش بودم حس ميکردم؟ نکند روحم يکجورهايي خبر داشت و به خاطر همين وقتي شنيدم ناخوش است نگراني به دلم چنگ انداخت؟ نکند آن پردهي معلق تارکنندهاي که روي قلبم افتاده بود و نه ميتوانستم اسمي رويش بگذارم و نه ميتوانستم کنارش بزنم به خاطر همين بود؟ در خانوادهي ما، آن کسي که مدام نگرانِ همه است منم. اما اين بار نگرانيام حتي در مقياس خودم هم شديد بود. درمانده بودم. آرزو ميکردم فرودگاههاي نيجريه باز بودند تا بروم لاگوس و از لاگوس با هواپيما بروم آسابا و از آنجا با ماشين به شهرمان بروم که يک ساعتي با آسابا فاصله داشت تا پدرم را ببينم. پس ميدانستم. آنقدر به پدرم نزديک بودم که ميدانستم، بي اينکه بخواهم بدانم، بي اينکه کاملاً بدانم که ميدانم. وقتي چنين چيزي که اين همه وقت ازش ميترسيدهاي بالاخره ميآيد، ميان بهمن احساساتت نوعي آسودگيِ تلخ و تحملناپذير هم هست. اين حس آسودگي به يکجور تهاجم ميماند و فکرهايي با خودش ميآورد که به طرز غريبي خصمانهاند. دشمنان بههوش باشند. بدترين اتفاقِ ممکن افتاده؛ پدرم مرده؛ حالا جنونم خودش را عيان ميکند.»
درباره نويسندگان کتاب «لنگرگاهي در شن روان»
چيماماندا انگزي آديچي: نويسنده نيجريهاي، رالف والدو امرسون: نويسنده و فيلسوف آمريکايي، جويس کرول اوتس: نويسنده و شاعر آمريکايي، جون ديديون: نويسنده و روزنامهنگار آمريکايي، راينر ماريا ريلکه: شاعر آلماني، الکساندر همن: نويسنده آمريکايي ـ بوسنيايي.
درباره ترجمه فارسي کتاب «لنگرگاهي در شن روان»
کتاب «لنگرگاهي در شن روان» با عنوان فرعي «شش مواجهه با سوگ و مرگ» توسط «الهام شوشتري زاده» به فارسي ترجمه شده است. نشر اطراف چاپ و نشر کتاب را براي علاقهمندان به عهده داشته است.