| کد آیتم: |
1521437 |
| بارکد: |
9786226194440 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
8 |
| تعداد صفحات: |
232 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «پروژهي پدري» با دبيري و ويرايش «فاطمه ستوده»
کتاب «پروژهي پدري» با دبيري و ويرايش «فاطمه ستوده» روايتهايي از پدران جوان را بازگو ميکند. پدراني که با ديدگاه خود توانستهاند زاويهاي ديگر از پدر ايراني را براي مخاطب بيان کنند. همزمان با نوشتن اين روايتها پاندمي کرونا در ايران پديدار ميشود و بعضي پدرها نيز دچار ويروس کرونا شده و بعضي هم عضوي از خانوادهشان را از دست ميدهند. اما در هر حال روايتها ادامه پيدا ميکند تا خواننده بيشتر با زواياي زندگي مردان جواني که تازه پدر شدهاند، آشنا شود. ستوده در بخشي از پيشگفتار مينويسد: «پدرهاي راوي اين کتاب از رازهاي مگويي گفتهاند و نوشتهاند که ما تا به حال از پدرها کمتر شنيدهايم و شايد انتظار هم نداريم مردي اينقدر عيان از ترسها و اضطرابهايش بگويد؛ از اين که از اولين برخورد با نوزادش و حتي کمرنگ شدن رابطه با همسرش پس از تولد نوزاد ميترسد.» نکتهي ديگري که با نوشتن روايتهاي «پروژهي پدري» دستگير خواننده ميشود؛ دغدغهي رابطه پدران جوان با فرزندانشان است. افراديکه شايد حسرت روابط عاطفي با پدران خود را درگذشته با خود حمل ميکنند و حالا دوست ندارند با فرزندشان آنگونه که با خودشان رفتار شده، رفتار کنند.
درباره کتاب «پروژهي پدري»
فاطمه ستوده در کتاب به سراغ پدران جوان رفته و از آنان خواسته درباره فرزند داشتن و پدر شدن و ديگر احساسات پدرانهشان صادقانه حرف بزنند. کتاب «پروژهي پدري» با انتخاب پدرهايي که حاضر شدهاند از رازهاي خود به خواننده بگويند تشکيل شده است. بنابراين کتاب روايتهايي صادقانه و سر راست دارد که براي بسياري از افراد آشناست. در بخشي از «اتاق نمايش» آمده است: «از آن روزهاست که حوصلهي خودم را هم ندارم. دلم ميخواهد آترينا بلند شود مثل تارزان از مبلها برود بالا و خودش را سرگرم کند. من هم مجبور نباشم برايش اداي کلاهقرمزي و آن مکعب نادان باب اسفنجي را دربياورم و قصه پشت قصه بخوانم.»
عناوين کتاب عبارت است از: روشن شدن ماشين توطئهچيني، مصائب سکوت، دور اما نزديک، من مدير برنامهي رزا نيستم، ما يک بچه داشتيم، پيچ چهارم گردنهي بدرانلو، اتاق نمايش، حبيب و حبيب، از راهآهن تا ترمينال جنوب، بچهي آدم، پي افکندم از قصه کاخي بلند، نام پدر، آبستني مردانه، برجام، ما با عماد دنيا را پياده گز ميکرديم.
در بخش از کتاب «پروژهي پدري» ميخوانيم:
«تابستاني که شانزده ساله شدم، پدر شدن و مهمتر از همه دختر داشتن تمام فکر و ذهنم را مشغول کرده بود. باعث و بانياش نداشتن خواهر، جو سنتي و بافتي بود که در آن بزرگ ميشدم. آن روزها فکر ميکردم بودن دختري چند سال بزرگتر يا چند سال کوچکتر توي خانه چه حسي دارد؟ چه کارهايي ميتواند بکند؟ چه کمکي از دستش برميآيد؟ اين چيزها توي عروسيها و مهمانيها خودش را بيشتر نشان ميداد و حتي گاهي مثل پتک به فرق سرم کوبيده ميشد. گاهي پسرهاي خانوادهي مادريام ميآمدند خانهمان تا همگي مثل کارواني بزرگ به عروسي برويم. مثل هميشه نه تنها از خانهمان، بلکه از همه چيز فاصله ميگرفتم. گفتوگوهاي ساده و معمول پسرهايي که هر کدامشان دو سه خواهر داشتند برايم تازگي داشت «دارن آماده ميشن. خودشونو دارن ميکشن. خواهراي من که موقع عروسي يه آدم ديگه ميشن. اصلا نميشناسمشون.» دخترها توي خانهمان خودشان را براي عروسي آماده ميکردند و کارشان بيشتر از دو سه ساعت طول ميکشيد. بعد کمکم بحث به اينجا ميرسيد «خواهرم ميگه دوستش به درد من نميخوره. ولي ازش قول گرفتم وقتي تلفني باهاش حرف ميزنه بذاره منم گوش کنم به صداش.» هر ريزه ديالوگي شبيه اين برايم وزني به اندازهي صخرهاي بزرگ پيدا ميکرد. بعضي پسرهاي فاميل با من مثل مشنگي رفتار ميکردند که توي خرازي براي مشتريهاي مادرش دنبال موچين ميگردد و بعضيهايشان هم به حالم غبطه ميخوردند که خواهر ندارم و کيف دنيا را ميکنم. هيچ کس نميدانست من با سرعت عجيبي از درون به يک سنگ تبديل ميشدم. زمختي از همان سالهاي بعد از دبيرستان توي بدنم ـ احتمالا کنار مغزم ـ صاحب ماهيچه شده بود. صاحب چيزي که ميفهميدم ورز پيدا ميکند...»
درباره نويسندگان کتاب «پروژهي پدري»
قاسم فتحي، حسام اسلامي، حسين جمشيدي گوهري، اميرعلي صفا، سيد احسان عمادي، سلمان نظافت يزدي، سعيد حساميان، مجيد فضائلي، عقيل بهرا، مهدي حميدي پارسا، حسام آبنوسي، ميثم قاسمي، حسام الدين ايپکچي، علياکبر دهبان، يحيي شامخي.
درباره چاپ و نشر کتاب «پروژهي پدري»
کتاب با دبيري و ويرايش «فاطمه ستوده» از سوي نشر اطراف چاپ و منتشر شده است.