توله های تلخ
قباد آذر آیین
هیلا
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1521521 |
| بارکد: |
9786226662192 |
| سال انتشار: |
1400 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
184 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
رمان «تولههاي تلخ» نوشت? قباد آذرآيين
سفري به گذشته و اکنونِ يک شهرِ نفتخيز. قباد آذرآيين در رمان «تولههاي تلخ» از زبان مردي به نام محمدعلي حکايتهايي از جنوب سالهاي دور را روايت ميکند و حال و گذشت? يک شهر نفتخيز و تحولات اجتماعي و اقتصادي آن را از منظر يک راوي سالخورده که گويي گذشته و نوجوانياش را به خواب ميبيند به تماشا ميگذارد. «تولههاي تلخ» سفري است بر بالِ خواب و رؤيا که راوي را از خلال خواب و خيال به جهاني ميبرد که اکنون دگرگون شده و راوي گويي هزار سال از آن فاصله گرفته است. راوي انگار که گذشته را در رؤيا ميبيند و رؤياي او به واقعيتِ گذشته ميپيوندد و به حال ميرسد.
رمان «تولههاي تلخ» همچنين روايتگر لحظههايي تلخ و شيرين از زندگي و دلمشغوليها و خيالپردازيها و شيطنتهاي بچههايي در جنوب است که از روزگار بچگي و نوجوانيشان بسيار گذشته است. آذرآيين در اين رمان از فقر و محروميت، تفاوت طبقاتي، دلخوشيها و سرگرميهاي بچههاي محلهاي محروم در جايي از جنوب، اوضاع اجتماعي دوراني که ماجراهاي رمان در آن اتفاق ميافتد و شيطنتهاي نوجوانانه سخن ميگويد.
مروري بر رمان «تولههاي تلخ»
رمان «تولههاي تلخ» با شرح سالخوردگي و بيماري راوي و نزديکي مرگ آغاز ميشود. راوي در ابتداي رمان ميگويد که دکترها او را جواب کردهاند. او آنگاه به خواب ميرود و در خواب به جايي به نام «برزخآباد»، جايي در جنوب که کودکي و نوجوانياش در آن گذشته است، ميرود. در «برزخآباد» اما کسي او را نميشناسد. راوي با مادرش روبهرو ميشود و مادر به او غذايي به نام آش توله ميدهد. توله، که در عنوان رمان نيز آمده، به معناي پنيرک است. راوي آش توله را ميخورد و ميبيند که آش تلخ است. بعد مادرش در جواب پرسش او که «چرا هيشکي اينجا منو جا نميآره مادر؟» ميگويد: «آخه تو هزار ساله از اينجا رفتهاي مادر.»
در ادام? رمان «تولههاي تلخ»، با هرچه بيشتر آشنا شدن با آميزه تلخي و شيرينياي که در اين رمان است، درمييابيم که چرا چنين اسمي براي رمان انتخاب شده است. راوي در ادامه از قبرستاني ميگويد که سي سال از عمر قبرهايش گذشته و حالا ميخواهند به حکم قانون خرابش کنند. سپس دوري در گذشته ميزند و از نواجوانان و خانوادههايشان در محلهاي محروم در «برزخآباد» ميگويد و از اختلاف طبقاتي در اين شهر و از گذشته و حال و زندگي مردمي که راوي عمري را با آنها و در ميان آنها گذرانده است.
رمان «تولههاي تلخ» گاه حالوهوايي سوررئال و فانتزي پيدا ميکند و اين مربوط به مواقعي است که راوي جهان پيرامونش را در خواب و خيال ميسازد و واقعيت در خوابهاي او تغيير شکل ميدهد.
در بخشي از رمان «تولههاي تلخ» ميخوانيد: «روي? لحاف يکانداز ما کهنه، چرکمرده و نازک شده، انگار يکجور پارچ? توريِ نيمهمات... پنبههاي ميان دو لاي? نازک لحاف آن تو مچاله و گلهبهگله جابهجا شدهاند و به هزار شکل درآمدهاند. لحاف موروثي ما سنگين است. انگار سنگيني و بوهاي آشناي چند نسلمان توش خفه شده... همه که خوابيدند، لحاف را تا فرق سرم بالا ميکشم، اگر تيغ? باريک نوري از لاي درزهاي در اتاق تو بيايد، ميتوانم پنبههاي مچالهشده لابهلاي روي? لحاف را به هر شکلي که دوست دارم ببينم. دنياي زيباي من اينجوري شروع ميشود. من با اين گلولههاي پنبه ميتوانم تمام چيزهايي را که تو روز برام ممنوع هستند به دست بياورم؛ سوار گلولهها يا رشتههاي جورواجور و مچال? پنبه بشوم و هر جا دلم بخواهد بروم، هرچه بخواهم با همين رشتهها و گلولههاي گلهبهگل? پنبهها براي خودم بسازم؛ يک رشته يا گلول? پنب? مچالهشده را نگاه ميکنم بعد چشمهام را ميبندم، آن رشته يا گلول? مچالهشده همان چيزي ميشود که تو خيالهام آرزو کردهام. من با همين گلولههاي مچالهشده پنبه دمدماي عيد براي خودم و بابام و کاکام کت و شلوار روبهراه کردهام، براي مادرم و خواهرهام کلي لباسهاي جورواجور تهيه کردهام؛ روزها از زير زبانشان کشيدهام چي احتياج دارند، چه رنگ لباسي دلشان ميخواهد بپوشند، چهجور انگشتر، گردنبند، گوشوارهاي دوست دارند. آنوقت، شب که شد، يک رشته پنبه ميشود يک قايق، يک اسب، يک سواريِ کاردرست، يک قطار، حتي يک هواپيما... سوارش ميشوم و ميروم هم? چيزهايي را که سفارش دادهاند براشان جور ميکنم و ميآورم تحويلشان ميدهم.»
رمان «تولههاي تلخ» در انتشارات هيلا منتشر شده است.
درباره قباد آذرآيين، نويسنده رمان «تولههاي تلخ»
قباد آذرآيين، متولد 1327 در مسجدسليمان، داستاننويس و منتقد ادبي ايراني است. آذرآيين هم نويسنده ادبيات بزرگسال است و هم نويسنده داستانهايي براي نوجوانان. نخستين داستان او به نام «باران» در سال 1345 در جُنگ ادبي «بازار» که در رشت منتشر ميشد چاپ شده است. اولين مجموعه داستان آذرآيين، به نام «حضور»، در سال 1379 منتشر شد. او به خاطر تکداستان «ظهر تابستان» که در دومين مجموعه داستانش با عنوان «شرارهي بلند» چاپ شده بود، برنده دوره اول جايزه هوشنگ گلشيري در بخش تکداستانهاي برگزيده شد. همچنين مجموعه داستان «هجوم آفتاب» او جايزه کتاب فصل را گرفته است.
از ديگر آثار قباد آذرآيين ميتوان به کتابهاي «فوران»، «روز کارنامه»، «عقربها را زنده بگير» و «روزگار شاد و ناشاد محلهي نفتآباد» اشاره کرد.