رمان های جاویدان جهان: تام سایر
The Adventures of Tom Sawyer
مارک تواین
محسن سلیمانی
افق
دسته بندی: داستان-نوجوان
| کد آیتم: |
124304 |
| بارکد: |
9789643695378 |
| سال انتشار: |
1398 |
| نوبت چاپ: |
12 |
| تعداد صفحات: |
362 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
جیبی |
تام ساير ماجراي زندگي پسري نوجوان درد سرساز و کله شق است. روزي به خاطر فرار از مدرسه و رفتن به شنا تنبيه ميشود. عمه پالي از او ميخواهد که پرچين را رنگ بزند. او با فريب همسن و سالانش و تظاهر به لذت بردن از کاري که انجام ميدهد، عطش آنها براي رنگ زدن را برميانگيزد و خودش از انجام اين کار خلاص ميشود.
دردسرها از زماني آغاز ميشود که تام ساير همراه هاکلبريفين به قبرستان ميروند تا روي گربه مردهاي آزمايش کنند که شاهد قتل دکتر رابينسون ميشوند. هاک و تام قسم ميخورند که چيزي نگويند ولي ....
در قسمت از کتاب ميخوانيد:
تنها صدايي که سکوت قبرستان را ميشکست، آواي جغدي بود که نالهاي حزنانگيز سر ميداد و اوضاع را ترسناکتر ميکرد. ناگهان تام دست هک را گرفت و گفت: «هيس!»
هر دو از ترس يکديگر را چسبيدند و هک گفت: «چيه تام؟»
«صدا رو نشنيدي؟ دوباره صداشون اومد.»
«من که ...»
«اوناهاش. شنيدي هک؟»
«خداي من جنها دارن ميآن. حالا چيکار کنيم؟»
پسرها سرهايشان را پايين آورده بودند و به سختي نفس ميکشيدند. صدايي ضعيف از دوردست به گوش رسيد که معلوم نبود صداي چيست.
تام به آرامي گفت: «اونجا رو نگاه کن! اون ديگه چيه؟»
سايه نامشخص چند نفر در تاريکي قبرستان نمايان شد. فانوسي قديمي در دست يکي از آنها بود که اطرافشان را روشن ميکرد.
هک با بدني لرزان در گوش تام گفت: «جنها اومدن، مطمئنم. سهتان. خداي من. دخلمون اومده. تو دعا بلدي؟»
«آره، سعي ميکنم بخونم. اما نترس. اونا ...»
پسرها سکوت کردند، آن سه مرد به قبر نزديک شده و در چند قدمي مخفيگاه آنها ايستاده بودند.
صداي مرد سوم گفت: «اين هم قبري که دنبالش بوديم.» و فانوس را بالا گرفت. چهره دکتر رابينسون جوان در زير نور فانوس نمايان شد. پاتر و جو فرغوني داشتند که توي آن يک طناب و چند بيل بود. آنها شروع به کندن قبر کردند.