هفت ناخدا - هشت داستان
شهریار مندنی پور
مرکز
دسته بندی: داستان-کوتاه-ایرانی
| کد آیتم: |
1520971 |
| بارکد: |
9789642134878 |
| سال انتشار: |
1399 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
136 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «هفتناخدا» نوشته شهريار مندنيپور
هشت داستان
مجموعه داستان «هفت ناخدا» نوشته شهريار مندنيپور شامل هشت داستان کوتاه و خوشخوان است. داستانهاي کوتاه به سبب حجم کمتر، اغلب بخشي از زندگي يا عواطف انساني را در بر ميگيرند. در اين داستانها که بيشتر با تمرکز با يک مورد از زندگي نوشته ميشوند؛ نويسنده از حواشي و تحليلهاي مفصل درباره شخصيتها دوري ميکند. بنابراين علاقهمندان و طرفداران داستانهاي کوتاه از حوادث فرعي بيخبر هستند و با دقت به حادث? اصلي در داستان توجه ميکنند.
درباره کتاب «هفتناخدا»
فهرست داستانهاي کتاب عبارتند از: بانوي باغ، مينا، دستور فارسي مرگ، خودکشي نهنگ، نجواي سربازان، هفتناخدا، رويينتني، گندمزار پاييزي
در بخشي از داستان ميخوانيم:
آنگاه آن صحنه بين خواب و بيداري، پس از سالها تکرا مشابه، ادامه يافت. مرد، در جامهي آبايي ما، هنوز کنار آن چاه ايستاده بود. با چشمان دريدهي حيرت، که در هر تکرار بيشتر چشمهايم ميشد. و با لبهاي شبيه لبهايم: نيمهباز، از ترس صحنهاي ماورايي. اما حالا در نگاه او تهماندهي حظ هم بود. و جديد ميديدم که، همان نزديکي چاه، بعضي از برگهاي دفترش را ادمهي همان نسيم پراکنده ميکند، ميراند سمت شهر آن دورها که بامهاي فيروزهاي دارد. ورقهايي به بوتهها و خارهاي پرگل بهاري گير ميکردند. نديده و لمس نکرده، ميدانستم که حکايتهايش بر کاغذ سمرقندي مرکبي شدهاند و اطرافشان را، هر وقت که الهام خاموش بوده، خودش با ذوق تذهيب کرده. گلهاي سرخ اسليمي، با پيچشهايي به درون خود و به گذشته. و همهي حکايتها، ماجراهايي از يک زن. زني که خارج از قصد قاص به قصه وارد ميشود... بعد آن مرد، تکيه بر دستهاي نهاده شده بر حلقه چاه، به ته آن خيره ميماند. از چاه همچنان آواي جويبار ميآمد و ناگهان وحشت در تنم آزاد ميشد. در اندام مرد قصدِ حرکتي منقبض شده بود. ميفهميدم که ميخواهد خود را بيندازد توي چاه. اوايل فرياد ميکشيدم: نه!... و آخرهاي زوزهام، از خواب ميپريدم. مدتي سعي کردم به او نزديک شوم و با حرف منصرفش کنم. يک قدم نزديک شده، يکدفعه رو برميگرداند طرفم. در چشمهايش نيرو و حالتي بود که مرا ميترساند و پرتابم ميکرد بيرون آن صحنه. به تاريکي، يا بيداري. اين اواخر سعي ميکردم همانجا که هستم بمانم و تماشا کنم. اما، هربار، ساقهايم به رعشه ميافتادند، و بيرمق به زانو ميافتادم. بلافاصله بيدار ميشدم و زانوهايم از درد تا ميشدند به سينهام... زيبايي... اي زيبايي تقدير من کجا اتفاق ميافتي؟...
درباره نويسنده کتاب «هفتناخدا»
شهريار مندنيپور نويسنده و رماننويس ايراني است که سال 1335 در شيراز به دنيا آمد. اولين مجموعه داستان نويسنده با عنوان «سايههاي غار» سال 1368 منتشر شد. مندنيپور مدتها سردبير هفتهنام? عصر پنجشنبه بود که توقيف شد. داستانهاي مندنيپور از لحاظ فرم و زبان قابل توجه و متفاوت هستند.
ديگر آثار او عبارتند از: «هشتمين روز زمين»، «موميا و عسل»، «راز، با نقاشي پژمان رحيميزاده»، «ماه نيمروز»، «دلِ دلدادگي»، «شرق بنفشه»، «آبي ماوراي بحار»، «هزارو يکسال»، «کتاب ارواح شهرزاد: سازهها، شگردها و فرمهاي داستان نو» و «عقربکِشي»
درباره چاپ و نشر کتاب «هفتناخدا»
مجموعه داستان «هفتناخدا» را نشر مرکز براي دوستداران و علاقهمندان مطالعه چاپ و منتشر کرده است.