اصلاحات
جاناتان فرنزن
پیمان خاکسار
چشمه
دسته بندی: ادبیات-آمریکا
| کد آیتم: |
1521480 |
| بارکد: |
9786220107538 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
7 |
| تعداد صفحات: |
744 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
رقعی |
رمان «اصلاحات» اثر جاناتان فرَنزِن
رماني درباره آشفتگي، فرسودگي، زوال و فروپاشي. جاناتان فرَنزِن در رمان «اصلاحات» از نسبت جزء با کل ميگويد و از اينکه امور به ظاهر بيربط و کلياتِ کَلان چطور بر ريزترين ابعاد زندگي فردي انسان اثر ميگذارند و چطور همهچيز، در عين بيربطي، به هم مرتبط است. در رمان «اصلاحات» با دغدغهها و تشويشها و تنشهاي انسان مدرن مواجه ميشويم و فرَنزِن اينها همه را در متن تاريخ امريکا به تصوير ميکشد. او در رمان «اصلاحات»، ضمن طرح دغدغههايي جهانشمول، روايتي داستاني و آميخته به تخيل از تاريخ امريکا به دست ميدهد.
رمان «اصلاحات»، با عنوان اصلي The Corrections، سومين رمان جاناتان فرنزن و يکي از محبوبترين و مطرحترين آثار اين نويسنده امريکايي است. متن اصلي رمان «اصلاحات» نخستينبار در سال 2001 منتشر شد و چنان مورد استقبال قرار گرفت که حدود دوميليون نسخه از آن به فروش رفت. اين رمان همچنين «جايزه ملي کتاب» و «جايزه يادبود تيت بلک» را دريافت کرد و نامزد چند جايزه ديگر هم شد که از آن ميان ميتوان به جوايز «پن فاکنر» و «پوليتزر» اشاره کرد.
از رمان «اصلاحات» به عنوان يکي از مهمترين رمانهاي قرن بيست و يکم نام بردهاند. مجل? «تايم» در فهرست صد رمان برتر انگليسيزبان منتشرشده بين سالهاي 1923 تا 2005 از اين رمان نيز نام برده است و «گاردين» آن را در فهرست 1001 کتابي که پيش از مرگ بايد خواند آورده است. چنانکه در مقدم? پيمان خاکسار بر ترجم? فارسي رمان «اصلاحات» اشاره شده، اين رمان جزو معدود کتابهاي منتشرشده در قرن بيست و يکم است که نامشان در فهرست 1001 کتابي که پيش از مرگ بايد خواندِ «گاردين» آمده است.
مروري بر رمان «اصلاحات»
رمان «اصلاحات» نمونهاي است از رمانهايي که تاريخ را به عنوان عنصري از عناصر داستان وارد متن رمان ميکنند و زندگي فردي مردمي معمولي را به کلانروايت تاريخ گره ميزنند و گذر تاريخ را از خلال گذران زندگي مردم معمولي روايت ميکنند. جاناتان فرَنزِن در رمان «اصلاحات»، از خلال روايت زندگي خانوادهاي به نام خانواده لمبرت در زمين? بخشي از تاريخ امريکا، از مسائل و بحرانهاي انسان مدرن سخن ميگويد و از فروپاشي و زوالي که به کمين جهان و انسان نشسته است. بيدليل نيست که «اصلاحات» با موقعيتي که حکمِ يک اعلام خطر و خبر دادن از فاجعهاي قريبالوقوع را دارد آغاز ميشود؛ با هجوم هواي سرد و به تاريکي رفتن خورشيد. فرَنزِن گويي از همان سطرهاي آغازين اعلام ميکند که تاريکي بزرگي در راه است: «جنون يک جبههي هواي سرد پاييزه از سوي مرغزار هجوم ميآورد. ميشد احساسش کرد: قرار بود اتفاق بدي بيفتد. خورشيد در ارتفاعي کم در آسمان، نوري ضعيف، ستارهاي رو به سرد شدن. حملهي بيامان آشفتگي. درختان بيقرار، دما رو به کاهش، کُل کيش شمالي چيزها در حال پايان يافتن. ديگر خبري از بچهها در حياط خانهها نيست.»
اينگونه و با ترسيم اين حال و هواي آشفته و آبستنِ خطر و فاجعه، نويسنده ما را وارد زندگي خانواده لمبرت ميکند؛ وارد زندگي زن و شوهري سالخورده به نام اينيد و آلفرد و فرزندانشان و روابط اعضاي اين خانواده با يکديگر و با ديگران. رمان، در عين تمرکز بر زندگي خانوادهاي خاص و روايت اين زندگي در گذر زمان، گسترده ميشود و تاريخ امريکا را درمينوردد و از پيوند زندگي فردي و جمعي سخن ميگويد و تصويري انتقادي از جهان و جامع? مدرن و زندگي انسان معاصر به دست ميدهد و از زوال و فروپاشي و فاجعه سخن ميگويد.
رمان «اصلاحات» همچنين، چنانکه در مقدم? پيمان خاکسار بر ترجم? فارسي اين رمان اشاره شده، يک رمان دانشنامهاي است؛ به اين معنا که در آن از دانشهاي گوناگون مثل شيمي و رياضي و فيزيک و اقتصاد و... سخن رفته و از تأثير علوم مختلف بر زندگي انسان مدرن.
اينک بخشي ديگر از اين رمان: «آلفرد در اتاقخواب اصلي ايستاده بود و به اين فکر ميکرد که چرا کشوهاي ميزش بازند، کي بازشان کرده، شايد کار خودش بوده. بههمريختگي ذهنش را تقصير اينيد ميدانست. چون به وجود آمدن چنين آشفتگياي را دستبهسينه تماشا کرده بود. اصلاً به خاطر وجودش، وجود اينيد، شاکي بود، کسي که ممکن بود کشوها را باز کرده باشد.
"اَل! داري چيکار ميکني؟"
برگشت و اينيد را ديد که در آستانهي در ايستاده. جملهاي را آغاز کرد، "من... " ولي وقتي حس کرد غافلگير شده، هر جمله برايش حکم يک ماجراجويي در جنگل را پيدا کرد؛ وقتي که ديگر نورِ محوطهي بازي را نديد که از آن به ميان درختان وارد شده بود، متوجه شد پرندهها خُردهنانهايي را که براي گم نشدن روي زمين انداخته بود خوردهاند، آن چيزهاي ساکت و چابک و جهنده که نميتوانست در تاريکي درست ببيندشان ولي بهقدري متعدد و گرسنه هجوم ميآوردند که به نظرش ميآمد خود تاريکياند، انگار تاريکي يکدست نبود، غياب نور نبود، چيزي بود پُرازدحام و گلبولي؛ وقتي نوجواني بود کوشا و درسخوان، در گنجينهي نثر انگليسي مککي به واژهي بامدادي برخورده بود و گلبولهاي زيستشناسي در فهمش از اين واژه خون جاري کرده بودند و، براي همين، تمام زندگياش در سپيدهدم يکجور ذرهاي بودن ميديد، شبيه دانهدار بودنِ نگاتيوهاي با حساسيت بالا که براي عکسبرداري در محيطهاي کمنور لازماند، مثل يکجور فروپاشي شوم؛ و به اين ترتيب مرد وحشتزده، که در عمق جنگل به او خيانت شده بود و تاريکياش تاريکي سارهايي بود که خورشيدِ در حال غروب را سياه ميکردند يا تاريکي مورچههايي که جسد صاريغي را ميبلعيدند، تاريکياي که فقط وجود نداشت بلکه فعالانه هر چه را ميبلعيد که با وسواس در راه ريخته بود مبادا گم شود؛ بعد از اينکه متوجه شد گم شده، گذر زمان برايش به شکلي دلپذير کُند شد و ابديتهاي پيش از اين نامحسوسِ ميان يک کلمه و کلمهي بعدي را کشف کرد، يا بهتر است بگوييم در فاصلهي ميان کلمات گم شد و تنها کاري که ميتوانست بکند اين بود که بايستد و گذر سريع زمان را تماشا کند که خودش در آن حضور نداشت، بخش کودک و بيفکر درونش در ميان درختان کورکورانه دويد و از نظر دور شد درحاليکه خودش، آلفردِ مسن، با هيجاني به شکلي غريب غيرشخصي، اين پسربچهي وحشتزده را نگاه کرد در اين فکر که عليرغم اينکه ديگر نميدانست کجاست يا کي وارد جنگلِ اين جمله شده، چهطور ميتواند دوباره به محوطهي بازي برگردد که اينيد، ناآگاه از وجود هيچ جنگلي، در آن منتظر او ايستاده بود و بعد صداي خودش را شنيد که گفت "من دارم چمدونم رو ميبندم." همهچيز سر جايش بود. فعل، اسم، ضمير ملکي، حرف ربط. چمدان جلوش بود، تأييدي غيرقابلانکار. هيچچيز را فاش نکرده بود.
ولي اينيد دوباره چيزي گفته بود. دکترِ گوش به او گفته بود شنوايياش کم شده. به اينيد اخم کرد، نميفهميد چه ميگويد.
"امروز پنجشنبه است." بلندتر گفت "ما شنبه پرواز داريم."
آلفرد تکرار کرد، "شنبه!"
بعد اينيد ملامتش کرد و براي مدتي پرندههاي بامدادي عقب نشستند، ولي بيرون از خانه باد خورشيد را خاموش کرده بود و هوا داشت خيلي سرد ميشد.»
درباره جاناتان فرَنزِن، نويسنده رمان «اصلاحات»
جاناتان ارل فرَنزِن (Jonathan Earl Franzen)، متولد 1959، رماننويس و جُستارنويس امريکايي است. فرنزن تحصيلکرده زبان آلماني است. نخستين رمان او، با عنوان «شهر بيست و هفتم»، در سال 1988 منتشر شد و توجه منتقدان را به خود جلب کرد. فرنزن اما شهرت خود را در رماننويسي بيش از هر چيز مديون رمانهاي «اصلاحات» و «آزادي» است. رمان «آزادي»، که متن اصلي آن نخستين بار در سال 2010 به چاپ رسيد، عکس فرنزن را با تيترِ «رماننويس بزرگ امريکايي» روي جلد مجل? «تايم» برد. اين رمان را «رمان بزرگ امريکايي» دانستهاند. فرنزن از مرگ دوست نويسندهاش، ديويد فاستر والاس، به عنوان واقعهاي تأثيرگذار بر رَوَندِ نوشتن رمان «آزادي» سخن گفته است.
جاناتان فرنزن همچنين جُستارنويس چيرهدستي است و مجموعهاي از جُستارهاي او، با عنوان «درد که کسي را نميکشد: پنج جستار دربارهي گمشدههاي خلوت و شلوغي» به فارسي ترجمه و منتشر شده است.
فرنزن، چنانکه در مقدم? ترجم? فارسي رمان «اصلاحات» اشاره شده، «منتقد سبک زندگي مدرن است» و از منتقدان سرسخت شبکههاي اجتماعياي نظير «توييتر» و «فيسبوک». او با نگاهي انتقادي از تأثيري ميگويد که فضاي مجازي بر زندگي و ذهنيت انسان مدرن گذاشته است.
از فرنزن رمان «آزادي» نيز به فارسي ترجمه شده است.
درباره ترجم? فارسي رمان «اصلاحات»
رمان «اصلاحات» با ترجمه و مقدم? پيمان خاکسار در نشر چشمه منتشر شده است. پيمان خاکسار، متولد 1354 در تهران، تحصيلکردة سينما و مترجم و تدوينگر سينما و تلويزيون است. او کار ترجمه را با ترجم? منتخبي از اشعار چارلز بوکوفسکي آغاز کرد. اين اشعار در کتابي با عنوان «سوختن در آب، غرق شدن در آتش» در نشر چشمه منتشر شد. خاکسار بعد از اين کتاب سراغ ترجم? آثار داستاني ادبيات انگليسيزبان رفت و به طور حرفهاي به اين کار پرداخت. «عامهپسند» و «هاليوود» از چارلز بوکوفسکي، «يکي مثل همه» از فيليپ راث، «سومين پليس» از فلن اوبراين، «جزء از کُل» از استيو تولتز و «اتحاديهي ابلهان» از جان کندي تول از ديگر آثار داستاني ترجمهشده به قلم پيمان خاکسار است.
رتب? رمان «اصلاحات» در گودريدز: 3.80 از 5.