دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
کمال خسروی
لاهیتا
دسته بندی: اندیشه-و-تفکر
| کد آیتم: |
1521537 |
| بارکد: |
9786226530064 |
| سال انتشار: |
1400 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
150 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «ديالکتيک انتقادي: سپهرهاي نقد» نوشت? کمال خسروي
دريچهاي تازه به ديالکتيک مارکس با تأکيد بر وجوه راديکال و انتقادي آن. کمال خسروي در کتاب «ديالکتيک انتقادي: سپهرهاي نقد»، با تمرکز بر ديدگاههاي مارکس در زمين? اقتصاد سياسي، تفسيري تازه از ديالکتيک مارکس و مفاهيم کليدي آن ارائه داده است. آنچه در کتاب «ديالکتيک انتقادي» در ارتباط با ديالکتيک مارکس مطرح ميشود، چنانکه در پيشگفتار نويسنده بر اين کتاب توضيح داده شده، نه تبارشناسي ديالکتيک و ديالکتيک مارکس و ارائ? گزارشهايي تاريخنگارانه از آن، بلکه طرح اين دو پرسش تازه است: «نخست: آيا "گفتمان شناختيِ" مارکس نيازمند چارچوب يا ظرفي فراگيرتر، بهمثابهي دستگاه مختصاتِ هستيشناختي، معرفتشناختي و روششناختي آن است يا خود، فضا و "دستگاه مختصات" تازهاي است؟ دوم: آيا شکاف ميان "علم" اجتماعي و تاريخي، از يکسو و علوم طبيعي از سوي ديگر، هر اندازه ژرف، چنان است که بتوان کماکان از هردو آنها زير سقف "علم" سخن گفت؟ اگر چنين نيست و اگر با تمايزي سرشتي ميان اين دو حوزهي دانشِ انسان اجتماعي و تاريخي سروکار داريم، اين تمايز چه چشماندازهاي تازهاي در برابر دانش اجتماعي ميگشايد؟»
در کتاب «ديالکتيک انتقادي» از زاويهاي خاص به مقولههاي اساسي ديالکتيک مارکس پرداخته شده و نيز تعريفي تازه از امر واقع و امر اجتماعي ارائه شده است. کمال خسروي در کتاب «ديالکتيک انتقادي» سعي کرده است پرتوي تازه به گوشههاي تاريک ديالکتيک مارکس و وجوهي از آن که تاکنون به چشم نيامده است بيفکند. يکي از اهدافي که در کتاب «ديالکتيک انتقادي» دنبال شده نقد برداشتها و تفسيرهاي عاميانه و کليشهاي از فلسف? مارکس و مفهوم ديالکتيک در نظام فلسفي اوست.
مروري بر کتاب «ديالکتيک انتقادي»
کتاب «ديالکتيک انتقادي» از پيشگفتار نويسنده و شش فصل تشکيل شده که عبارتند از: «نقد منفي، نقد مثبت»، «گامي تازه در نقد مارکسي؛ "شيوهي وجود"»، «ذات، پديدار، فرانمود»، «فريفتاريِ وارونگيِ واقعي»، «سطح تجريد و تيپ ايدهآل» و «سپهرهاي نقد».
کمال خسروي در فصل نخست کتاب «ديالکتيک انتقادي» درک و دريافتي ويژه از ديالکتيک مارکس را مطرح کرده که خود آن را ديالکتيک «نقد منفي، نقد مثبت» ناميده و اين ديالکتيک را بديلي در مقابل رابط? بدون ميانجيِ نفي/ اثبات قرار داده است.
در فصل دوم کتاب «ديالکتيک انتقادي» تعريف تازهاي از امر واقع يا واقعيت اجتماعي ارائه شده و در فصل سوم به ارزيابي دوباره مقولات ذات، پديدار و فرانمود پرداخته شده است.
رابط? ديالکتيک مارکس با ديالکتيک هگل و وارونگيِ ديالکتيک هگل در ديالکتيک مارکس موضوع فصل چهارم کتاب «ديالکتيک انتقادي» است.
فصل پنجم کتاب «ديالکتيک انتقادي» به سنجش روش مارکسيِ سطحهاي تجريد با تيپِ ايدهآلِ ماکس وِبر اختصاص دارد و فصل ششم و پاياني کتاب به پرسش دومِ مطرح در کتاب، يعني پرسش درباره شکاف ميان علم اجتماعي و تاريخي و علوم طبيعي و بحث درباره سپهرهاي نقد.
در بخشي از کتاب «ديالکتيک انتقادي» ميخوانيد: «جدايي علم از فلسفه و جدايي علوم طبيعي از فلسفهي طبيعي، استقلال و هويتيابي علم و عروج ارزش و اعتبار آن در ساحت فعاليتهاي انسانِ اجتماعي و تاريخي، متناظر است با پاگيري، گسترش و چيرگيِ شيوهي توليد سرمايهداري بر زندگي انسان در سراسر جهان، و نيز با بدهبستانِ علم و فرهنگ و ايدئولوژي بورژوايي. فرمانروايي بورژوازي و پيشرفتهاي علم و تسلط اعتبار علم، دستدردست هم پيش رفتهاند. از همينرو امکان جدايي دانش اجتماعي از علم و پاگيريِ قلمرو تازهاي با هويت و نامي تازه، متناظر است با مبارزهي طبقاتيِ ضدسرمايهداري و تلاش براي رسيدن به همزيستيِ انسانها در روابطي عاري از سلطه و استثمار. نقطهي عطف و بنيانگذار چنين قلمرو تازهاي، انديشهي مارکسي است. مارکس خود، بهرغم تأکيد بر علميت کارش، همواره اين قلمرو تازه را نقد، رويکرد انتقادي، ديالکتيک انتقادي و انقلابي ناميده است. پيش از آنکه پراتيک اجتماعي و تاريخيِ زندگي انسان، و بهويژه خودزايندگيِ اين پراتيک، نامهاي تازهاي بسازد که شايستهي اين هويتِ تازه و مستقل باشند، بهناگزير نامهاي کهنه را در معنايي تازه به کار ميگيرد؛ يکي "نقد" را و دوم "ديالکتيک". در گزينش نام يا مفهومي "تازه" که بتواند ظرف درخوري براي علم از يک سو و دانش اجتماعي بهمثابهي حوزهاي تازه و مستقل از ساحت فعاليتهاي انسان اجتماعي و تاريخي باشد، شايد ميشد از اصطلاح "گفتمان" (ديسکورس) سود جست؛ به نحوي که بتوان ميان ديسکورس فلسفي، ديسکورس علمي، و ديسکورس نقد تمايز قائل شد. اما "گفتمان" ، فضاي اين حوزه از فعاليتهاي انسان اجتماعي و تاريخي را به قلمرو زبان و بيان (در عامترين معنا) محدود ميکند و نميتواند همهي حوزههاي ارتباطي، معنايي، هنجاري، نمادين، ايمايي و مهمتر از همه، مبارزهجويانه را دربر بگيرد. از اينرو، گرايش ما به استفاده از اصطلاح "سپهر" است که ظرفيتي چندساحتي، زماني / مکاني و تاريخي دارد. بدينترتيب، داعيهي ما اين است که سپهر نقد را که دربرگيرندهي همهي ساحتهاي دانش اجتماعي است، بايد در حکم سپهر جداگانه و مستقلي تلقي کرد که هرچند هنوز نوجواني کمابيش صد يا دويستساله است، اما هويت ويژهي خود را دارد و زماني خواهد رسيد که موجودي باليده و سرافراز باشد.»
کتاب «ديالکتيک انتقادي: سپهرهاي نقد» در نشر لاهيتا منتشر شده است.
درباره کمال خسروي، نويسنده کتاب «ديالکتيک انتقادي»
کمال خسروي، متولد 1333، نظريهپرداز، نويسنده، مترجم، ويراستار و مارکسپژوهِ ايراني است. «نقد ايدئولوژي» و «توصيف، تبيين و نقد» از آثار تأليفي کمال خسروياند.