بری لیندون
ویلیام تکری
محمود گودرزی
برج
دسته بندی: ادبیات-انگلیس
| کد آیتم: |
1521542 |
| بارکد: |
9786227280395 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
3 |
| تعداد صفحات: |
370 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
رقعی |
رمان «بَري ليندون» اثر ويليام تکري
قص? پرفرازونشيب مردي دغلباز. رمان «بَري ليندون» يک رمان پيکارسکِ کلاسيک با زمين? تاريخي و دومين رمان مطرح و مهم ويليام تَکري، بعد از رمان «بازار خودفروشي»، است. براي علاقمندان و اهالي سينما در ايران احتمالاً نام «بَري ليندون» بيشتر تداعيگر فيلمي به همين نام از استنلي کوبريک است. کوبريک فيلم «بَري ليندون» را بر اساس همين رمان ويليام تَکري ساخت. او درباره رمان «بَري ليندون» گفته است: «بري ليندون جادوست.»
گفتني است که اقتباس سينمايي استنلي کوبريک از رمان «بَري ليندون»، که محصول سال 1975 است، جزو 250 فيلم برتر تاريخ در سايت IMDb است. اين فيلم همچنين برنده چهار جايزه اسکار در بخشهاي بهترين فيلمبرداري، بهترين موسيقي، بهترين طراحي صحنه و بهترين طراحي لباس بوده و نيز در بخشهاي بهترين فيلم، بهترين کارگرداني و بهترين فيلمنام? اقتباسي نامزد اسکار بوده است و جايزه بفتاي بهترين کارگرداني و بهترين فيلمبرداري را هم گرفته است.
متن اصلي رمان «بَري ليندون» نخستين بار در سال 1844 به صورت قص? دنبالهدار در مجل? «فريزر» منتشر شد و بعد از آن شکل کتاب به خود گرفت. اين رمان هم با عنوان Barry Lyndon و هم The Luck of Barry Lyndon (شانس بَري ليندون) در زبان انگليسي منتشر شده است.
مروري بر رمان «بَري ليندون»
ويليام تَکري در رمان «بَري ليندون»، از خلال روايت ماجراهاي شيادي ماجراجو و فرصتطلب و شيفت? قدرت و ثروت، تصويري از دوراني از تاريخ اروپا و بهويژه انگلستان ارائه ميدهد و خواننده را با خود به دل جنگهاي هفت ساله ميبرد. بَري ليندون رماني است که در آن طنز و شقاوت به هم آميختهاند. در واقع تَکري در اين رمان نيش طنز خود را به جانب شرارت و شقاوت و مناسبات و وضعيت طبقاتي جامع? اروپايي قرن هجدهم ميلادي گرفته و البته از خلال روايت داستاني در قرن هجدهم مسائلي را مطرح کرده که انسان در هم? دورانها به نحوي با آنها درگير است. شخصيت اصلي رمان «بَري ليندون»، که راوي رمان نيز خود اوست، مردي است شياد و جاهطلب که براي رسيدن به مرتبهاي بالا دست به هر کاري ميزند و از هيچ شقاوت و کلاهبردارياي رويگردان نيست. اينک بخشي از اين رمان:
«همانطور که ممکن است حدس زده باشيد موفقيت من محبوبيتم را ميان نجيبزادگان جوان افزايش نداد. مرا ماجراجو خطاب ميکردند، گردنکلفت، تاسباز، شياد و صد اسم قشنگ ديگر، اما من روشي براي ساکتکردن اين نجيبزادگان سراغ داشتم. کنت اشمِترلينگ را که ثروتمندترين و شجاعترين مرد جواني بود که به نظر ميرسيد خواهان کنتس آيدا باشد کنار کشيدم و با پرتکردن ورقها به صورتش در مجلس رقص مقابل همگان به او توهين کردم. روز بعد با اسب سيوپنج مايل مسافت را طي کردم و به قلمروي شاهزادهي انتخابگرِ ب... رفتم و با موسيو دو اشمترلينگ جنگيدم و شمشيرم را دو بار از ميان بدنش گذراندم؛ سپس همراه دستيارم در دوئل، شواليه دو مانيي، برگشتم و همان شب در بازي حکمِ پرنسس شرکت کردم. مانيي ابتدا اکراه داشت همراهم بيايد، اما من اصرار کردم که در نزاع خود به کمک و حمايتش نياز دارم. درست پس از آنکه به علياحضرت اداي احترام کردم، رفتم پيش کنتس آيدا و آشکارا تا کمر خم شدم و چنان خيره به چهرهاش نگريستم که رنگ رخسارش به کبودي گراييد؛ سپس به تکتک مرداني که دورش حلقه زده بودند زل زدم تا اينکه البته با نگاه خيرهام آنها را تاراندم. مانيي را راهنمايي کردم که همهجا بگويد کنتس ديوانهوار عاشق من است و مرد بيچاره مجبور بود اين مأموريت را بهعلاوهي بسياري از مأموريتهاي ديگرم انجام بدهد. حتي به قول فرانسويان از خود سُوت فيگور نشان داد، نقش پيشگام را براي من بازي ميکرد، همهجا مرا ميستود و هميشه همراهم بود! آن هم او که پيش از آمدن من گل سرسبد دنياي مُد بود؛ او که خيال ميکرد خاندان بارونهاي گداصفت مانيي برتر از نژاد پادشاهان بزرگ ايرلندي است که نياکان مناند؛ او که صدها بار به من در قالب مردي گردنکلفت و سربازي فراري خنديده و مرا ايرلندياي نوکيسه و فرومايه خوانده بود.
اکنون فرصت انتقام از اين نجيبزاده وجود داشت و من هم انتقامم را گرفتم. در ممتازترين جوامع او را با نام کوچکش ماکسيم صدا ميزدم. ميگفتم: "سلام ماکسيم. حالت چطور است؟" ـ جايي که پرنسس بتواند بشنود و ميديدم که مانيي از فرط غضب و ناراحتي لبهايش را ميگَزيد، اما من او را در مشت خود داشتم، همچنين علياحضرت را ـ من، مني که سرباز عادي هنگ بولو بودم و اين نشان ميدهد که نبوغ و پشتکار ميتواند چهها کند و بايد هشداري باشد براي مردم بلندپايه که در صورت امکان هرگز اسراري نداشته باشند.
ميدانستم که پرنسس از من بيزار است، اما چه اهميتي داشت؟ ميدانست من از همهچيز باخبرم و البته معتقدم پيشداورياش دربارهام چنان قوي بود که فکر ميکرد من نابکاري بيتربيتم که قادر است زني را لو بدهد، کاري که انجامش را در شأن خود نميدانستم؛ بنابراين مقابلم ميلرزيد، همانند کودکي که در برابر معلمش بلرزد.»
درباره ويليام تَکري، نويسنده رمان «بَري ليندون»
ويليام مِيکپيس تَکري (William Makepeace Thackeray)، متولد 1811 در هند و درگذشته به سال 1863، داستاننويس، روزنامهنگار، طنزپرداز، مقالهنويس، منتقد، نقاش و شاعر انگليسي بود. پدر تَکري عضو کمپاني هند شرقي بود و خانواده مادرياش نيز سالها در همين کمپاني کار ميکردند. تکري پدرش را در پنج سالگي از دست داد. او را به انگلستان فرستادند و در انگلستان به مدرسه رفت. دوران مدرسه دوران خوشايندي براي تکري نبود. در مدرس? شبانهروزياي که او درس ميخواند قوانين سختگيرانهاي حاکم بود. مدتي در کالج ترينيتي در کمبريج تحصيل کرد اما کالج را رها کرد. در همين کالج بود که با ادوارد فيتزجرالد، مترجم رباعيات خيام به انگليسي، آشنا و دوست شد. کالج را که رها کرد رهسپار وايمار آلمان شد و در وايمار توانست گوته را ملاقات کند. در همين دوره به نوشتن مقالاتي براي مجلهاي که عروس گوته منتشر ميکرد پرداخت. پس از مدتي به انگليس برگشت که حقوق بخواند اما درس حقوق را نيمهکاره رها کرد. مدتي به نقاشي رو آورد اما نتوانست در اين عرصه چندان پيشرفت کند. در سال 1834 به پاريس رفت. در پاريس با مادربزرگش زندگي ميکرد و همانجا بود که بين او و ايزابل شاو عشقي درگرفت که به ازدواج آنها انجاميد. حاصل اين ازدواج سه دختر بود که دومين آنها در هشت ماهگي درگذشت. دختر سومش که به دنيا آمد همسرش دچار افسردگي و اختلال رواني شد. اين عارضه، که به جنون شديد انجاميد، تکري را گرفتار تنهايي کرد.
از سال 1832 تکري به طور جدي به کار روزنامهنگاري پرداخت. روزنامهاي با کمک ناپدرياش خريد که البته انتشارش دوامي نياورد اما پاي تکري با همين روزنامه به دنياي روزنامهنگاري باز شد. در همين دوران داستاننويسي را هم بهطور جدي شروع کرد. انتشار رمان «بازار خودفروشي»، نخست به صورت جزوههاي ماهانه و بعد از آن به صورت کتاب، جايگاه تَکري را به عنوان نويسندهاي مطرح تثبيت کرد. تَکري در سال 1860 انتشار مجلهاي به نام کورنهيل را به سردبيري خودش آغاز کرد.
از ديگر آثار تَکري، به جز «بازار خودفروشي» و «بَري ليندون»، ميتوان به «پندنيس» و «خانواده نيوکام» اشاره کرد. تَکري براي کودکان و نوجوانان نيز رمانهايي نوشته که از آن جمله ميتوان به «خيابان ما»، «دکتر برچ و دوستان جوان او» و «گل سرخ و حلقه» اشاره کرد. از او مجموعه سخنرانيهايي هم درباره نويسندگان انگليسي، با عنوان «طنزنويسان انگليسي در قرن نوزدهم»، منتشر شده است.
از ويليام تکري، به جز رمان «بَري ليندون»، رمان «بازار خودفروشي» نيز با ترجمه و مقدم? منوچهر بديعي به فارسي ترجمه شده است.
درباره ترجم? فارسي رمان «بَري ليندون»
رمان «بَري ليندون» با ترجم? محمود گودرزي در نشر برج منتشر شده است. محمود گودرزي، متولد 1356، مترجم ايراني است. گودرزي فارغالتحصيل کارشناسي ادبيات فرانسه از دانشگاه تهران است. از او ترجمههاي مختلفي از ادبيات داستاني کلاسيک و مدرن جهان منتشر شده که بعضي از آنها عبارتند از: «کانديد يا خوشباوري»، «سفرهاي گاليور»، «پيير و ژان»، «دراکولا»، «شکار و تاريکي»، «اتاق قرمز» و «عقاب».
گودرزي همچنين آثاري را در زمين? کتاب کودک و نوجوان، زندگينامه و ادبيات نمايشي به فارسي ترجمه کرده است که از آن جمله ميتوان به کتابهاي «سندباد (سفر به سوي خطر)»، «محمد علي: سلطان رينگ»، «گابريل گارسيا مارکز»، «جرم داريم تا جرم» و «وودي آلن» اشاره کرد.
رتب? رمان «بَري ليندون» در گودريدز: 3.65 از 5.