بیچارگان
Poor Folk
فیودور داستایفسکی
آرزو آشتی جو
چشمه
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
1524430 |
| بارکد: |
9786220111269 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
7 |
| تعداد صفحات: |
196 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب بيچارگان اثر فيودور داستایوسکی
اولين رمان داستايوسکي. کتاب بيچارگان، با عنوان اصلي Poor Folk، رمانی است درباره فقر و مردم فقير. داستايوسکي بيستوچهار سال بيشتر نداشت وقتي نگارش رمان بيچارگان را به پايان برد و با همين اولين رمان خود در عالم ادبيات خوش درخشيد و بهعنوان يکي از اميدهاي آينده ادبيات روسيه مطرح شد.
کتاب رمان بيچارگان وقتي براي اولين بار منتشر شد، هم توجه مخاطبان عادي را به خود جلب کرد و هم ستايش متخصصان ادبيات و منتقدان ادبي را برانگيخت و بلينسکي، که در زمان داستايوسکي منتقدي مشهور و تأثيرگذار در روسيه بود، اين رمان را اولين رمان اجتماعي روسيه ناميد. از جمله آثاري که کتاب بيچارگان با آن مقايسه شده است، قصه کوتاه و مشهور «شنل» از نيکلاي گوگول است. متن اصلي کتاب «بيچارگان» اولين بار در سال 1846 منتشر شده است.
مروری بر کتاب بيچارگان
داستايوسکي کتاب رمان بيچارگان را در ژانر رمان نامهنگارانه و در قالب نامهنگاري بين زن و مردي که هردو فقير هستند و عاشق يکديگرند، نوشته است.
کتاب بيچارگان تصويرگر فقر است و روايتگر زندگي مردم فقير و رابطه آنها با مردم ثروتمند. داستايوسکی در کتاب بيچارگان فرودستان را بهعنوان شخصيتهاي اصلي رمان برگزيده و ضمن کاوش در ژرفاي اين شخصيتها، موقعيت فقر را بهشيوهاي هنرمندانه ترسيم کرده است. او در کتاب «بيچارگان» نشان ميدهد که فقر چگونه ميتواند مانع عشق بشود و در وصال عاشق و معشوق اخلال ايجاد کند و آنها را از هم دور کند.
کلّ رمان بيچارگان بهصورت نامهنگاري بين دو شخصيت اصلي داستان، که با وجود اختلاف سنياي که باهم دارند به يکديگر دل باختهاند، روايت ميشود. مردِ داستان، مردي سالخورده است و معشوقه او دختري جوان و اين هردو در فقر و فاقه بهسر ميبرند.
کتاب «بيچارگان» را، چنانکه پيشتر اشاره شد، از جمله با قصه کوتاه «شنل» گوگول مقايسه کردهاند و در متن اين رمان، که در آن از ادبيات و آثار ادبي هم سخن ميرود، ارجاعي هم به اين قصه کوتاه وجود دارد و به شباهتهايي بين يکي از شخصيتهاي اصلي آن با قصه کوتاه «شنل» اشاره ميشود.
در بخشي از کتاب بيچارگان از زبان شخصيت مرد رمان، خطاب به معشوقهاش، ميخوانيد: «پنجرهي شما آن روبهروست، آن طرفِ حياط. حياط هم که باريک است. هر وقت از حياط بگذريد، ميبينمتان. اينجا براي منِ بختبرگشته همهچيز شادتر و صدالبته ارزانتر است.
اينجا محقرترين اتاق، با شام و ناهار، سي و پنج روبل کاغذي در ماه هزينه دارد. من که توان پرداختش را ندارم! اما اجارهي اتاق من فقط هفت روبل کاغذي است. غذا هم پنج روبل نقره که روي هم ميشود بيست و چهار روبل کاغذي. درحاليکه سابق، سي روبل ميپرداختم و خيلي از امکانات اينجا را هم نداشتم. نميتوانستم هميشه چاي بنوشم. اما حال براي چاي و قند پولي کنار ميماند. ميدانيد دلبند من، نداشتن پول چاي بهغايت شرمآور است. خب اينجا مردم اوضاع خوبي دارند و به همين سبب آدم جلوشان شرمنده ميشود. به خاطر ديگران چاي مينوشي، وارنکا، براي حفظ ظاهر، براي آبرو اما من سخت نميگيرم، براي من توفيري ندارد.
آدم اميدوار است قدري پول هم ته جيبش بماند. اگر چيزکي هم براي چکمه و لباس کنار بگذاري، چيز چنداني ميماند؟ حقوقم اينطوري خرج ميشود ديگر. شکايتي ندارم البته و راضيام. کافي است. چندين سال است که کافي بوده؛ پيش آمده پاداشي هم در کار باشد.»
درباره فيودور داستايوسکی، نويسنده رمان بيچارگان
فيودور ميخايلوويچ داستايوسکی، متولد 1821 و درگذشته به سال 1881، از بزرگترين نويسندگان کلاسيک قرن نوزدهم و از مهمترين نمايندگان عصر طلايي ادبيات روسيه است. او نويسندهاي بود با زندگياي پر از اُفتوخيز و تلاطم. يکبار حتي تا دمِ مرگ و پاي جوخه اعدام رفت اما در آخرين لحظات اعلام شد که بخشوده شده است. سالهايي را در سيبري زنداني بود. از بيماري صرع نيز رنج ميبرد و اينها همه، در کنار عوامل و رويدادهايي ديگر، تأثيرات خود را بهنحوي بر جهانبيني و آثار داستانياش به جا گذاشتند.
داستايوسکي در رمانهايش آينده جهان، برآمدن نظامهاي توتاليتر و بحرانهايي را که انسان مدرن در قرن بيستم قرار بود از سر بگذراند پيشبيني کرده و پرسشها و ترديدهايي را درباره انسان و انتخابهاي او و نيز درباب مقوله خير و شر و شک و يقين پيش کشيده که همچنان براي انسان قرنِ بيستويکمي نيز مطرح است. شخصيتپردازي قدرتمند و ترسيم ماهرانه تلاطمات دروني و پيچيدگيها و تناقضات شخصيتي آدمها و درگيريشان با بحرانهاي وجودي و هستيشناختي، از خلال قصههايي جذاب و پُرکشش، از ويژگيهاي اصلي آثار شاخصِ داستايوسکي است. او به ويژه در رمانهاي «جنايت و مکافات»، «برادران کارامازوف»، «شياطين» و «ابله» اوج هنر قصهپردازي و نيز عصاره جهانبيني خود را به نمايش گذاشته است. اين رمانها، با گذشت اينهمهسال از نوشتهشدنشان، همچنان تَر و تازه و شاداباند و مثل هر اثر بزرگ کلاسيک، همچنان حرفهاي تازه و مهمي براي گفتن دارند.
داستايوسکي روزنامهنگار چيرهدستي هم بود و از سال 1861 تا 1863 ماهنامه «زمان» را سردبيري کرد؛ ماهنامهاي ادبي، سياسي، اقتصادي و فلسفي که لئونيد گروسمن در کتاب «داستايفسکي، زندگي و آثار» از آن بهعنوان «واقعهاي بزرگ در تاريخ مطبوعات روسيه» ياد ميکند و دليل توفيق اين ماهنامه را «قريحه شگفتآور داستايفسکي، شيفتگي آتشينش در طلب انديشههاي نو، روحيه مبارزهجوي او بهعنوان يک نويسنده سياسي و عشق بيآلايشش به آفريدههاي مردم خود» ميداند.
از داستايوسکي، بهجز رمان و داستان کوتاه، نوشتههاي غيرداستاني بسياري هم در موضوعات مختلف به جا مانده است. او همچنين مترجم آثاري از ادبيات آلمان و فرانسه بوده است.
درباره ترجمه فارسي کتاب رمان بيچارگان
رمان بيچارگان با ترجمه آرزو آشتيجو در نشر چشمه منتشر شده است. اين ترجمه با مؤخرهاي درباره کتاب بيچارگان همراه است که ترجمه فصل اول کتاب «موافق و مخالف: يادداشتهايي دربارهي داستايوسکي» نوشته ويکتور شکلُفسکي است. از کتاب «بيچارگان» ترجمههای فارسی ديگري هم منتشر شده است که از جمله آنها ميتوان به ترجمه خشايار ديهيمي، منتشر شده در نشر نی، و ترجمه پرويز شهدی اشاره کرد. ترجمه پرويز شهدي از اين رمان، با عنوان «مردمان فرودست» در نشر بهسخن منتشر شده است.