سرخ و سیاه
The Red and the Black
استاندال
مهدی سحابی
مرکز
دسته بندی: ادبیات-فرانسه
| کد آیتم: |
117969 |
| بارکد: |
9789643059644 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
15 |
| تعداد صفحات: |
628 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
رقعی |
رمان «سرخ و سياه»، اثر استاندال
وقتي حرف از رمانهاي کلاسيک به ميان ميآيد «سرخ و سياه»، اثر استاندال، از جمله نامهايي است که به خاطر کلاسيکخوانها و آنها که ادبيات کلاسيک جهان را خوب ميشناسند خطور ميکند. «سرخ و سياه»، با عنوان اصلي The Red and the Black، يکي از شاهکارهای ادبيات قرن نوزدهم فرانسه و از کلاسيکهاي مشهور و همچنان مورد توجه است. متن اصلي رمان «سرخ و سياه» نخستين بار در سال 1830 منتشر شد و اگرچه در زمان انتشاراش چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما بعدها به فهرست برترين رمانهاي کلاسيک راه يافت.
رمان «سرخ و سياه» رماني درباره تاريخ، سياست، قدرت، جاهطلبي عشق، هوس، تحقير، طرد، شکست و جنايت است. استاندال در اين رمان، از خلال روايت سرگذشت شخصيتي به نام ژولين سورل و سير تحول او، تصويری از طبقات اجتماعي در فرانسه قرن نوزدهم و تحولات تاريخي دورهاي حساس و مهم که حوادث رمان در آن اتفاق ميافتد به دست داده است. اما راز ماندگاری و بيمرگيِ سرخ و سياه، مانند هر رمان کلاسيک بزرگ ديگري، در اين است که استاندال در اين رمان، ضمن ترسيم ويژگيها و حوادث عصر خود و کشمکشهاي مختص زمانهاش و استفاده از حادثهاي که واقعاً در زمان او اتفاق افتاده بوده، با نگاهي موشکاف ژرفای آدمي را کاويده و به مسائلي پرداخته است که هرگز رنگ کهنگي نميگيرند و انسان همواره با آنها درگير است. به همين دليل رمان او وسعتي بسيار فراتر از زمانهاش يافته است. چنانکه مهدی سحابی در مقدمهاش بر ترجمه فارسی رمان «سرخ و سياه» اشاره کرده، نبوغ استاندال در اين رمان نه در روايت شبه مستند واقعيت، بلکه در «وسعت چشمانداز تاريخي و عمقِ کاوش در روان و سرشت انساني است.» سحابي در اين مقدمه «سرخ و سياه» را «رماني در شرح حال انسان تاريخي» وصف کرده است.
رمان «سرخ و سياه» به اعتقاد سامرست موام «يکي از برجستهترين رمانهاييست که تاکنون نوشته شده است.» موام خواندن اين رمان را «يک تجربه بيهمتا» ميداند.
مروری بر رمان سرخ و سياه
استاندال در رمان «سرخ و سياه» يک حادثه جنايي واقعي را، که شرحش را در نشريه «اخبار دادگاهها» خوانده بوده، دستمايه قرار داده و حوادث رمانش را با الهام از اين حادثه ساخته و پرداخته است. او در اين رمان يکي از مهمترين و مشهورترين شخصيتهای داستاني تاريخ رمان را خلق کرده است؛ شخصيتي به نام ژولين سورل که هم جاهطلب است و هم مردد ميان اينکه برای تحقق خواستههايش به کدام راه برود. ژولين پسري از طبقه پايين اجتماع است که ميکوشد خود را به طبقاتي بالاتر برکشد. او در دوراني زندگي ميکند که در فرانسه ارتش و کليسا دست بالا را دارند و جايي ويژه در ساختار قدرت اشغال کردهاند؛ پس ژولين نيز براي پيشرفت و ارتقاي جايگاه خود بايد به يکي از اين دو قدرت بپيوندد و چنانکه در مقدمه سحابي بر ترجمه فارسي اين رمان نيز اشاره شده، يکي از وجوه تسميهاي هم که براي نام اين رمان ذکر شده همين است؛ چون رنگ سرخ در آن زمان رنگ غالب در اونيفورم ارتشيها و رنگ سياه هم رنگ ردای کشيشها بوده است. در «سرخ و سياه» عشق و هوس و احساسات شخصي با عناصر سياسي و تاريخي و خواستهاي اجتماعي گره ميخورد و اينها همه سرنوشت ژولين سورل را تعيين ميکنند.
درباره استاندال، نويسنده رمان سرخ و سياه
هانري بِيل (Henri Beyle)، با نام مستعار استاندال (Stendhal)، متولد 1783 و درگذشته به سال 1842، از نويسندگان بزرگ نيمه اول قرن نوزدهم فرانسه است. استاندال در شهر گرنوبل فرانسه متولد شد. در هفتسالگي مادرش را از دست داد و اين ضربه روحی تأثيری عميق بر او، که به گفته خودش بسيار به مادرش عشق ميورزيد، گذاشت. از پدر و زني که سرپرستي او را بعد از مرگ مادر به عهده داشت سخت متنفر بود. در نوجواني سرکش و عصيانگر و برخلاف پدر و دايه سلطنتطلبش، جمهوريخواه بود. در شانزده سالگي به پاريس رفت و از طريق يکي از اقوامش که از طرف پدرش به او معرفي شده بود وارد وزارت جنگ شد. در لشکرکشيهای ناپلئون، از جمله لشکرکشي او به روسيه، حضور داشت. در دوران همين لشکرکشيها بود که ايتاليا را کشف کرد و بسيار تحت تأثير اين کشور قرار گرفت. بعد از سقوط ناپلئون به ميلان رفت. نخستين آثار استاندال جزوههايي درباره موسيقي و نقاشی بود. در اين آثار اما هنوز از نام مستعار استاندال استفاده نميکرد. اولين اثري که با نام مستعار استاندال به چاپ رساند سفرنامه «رُم، ناپل و فلورانس» بود.
استاندال نويسندهاي پرکار و مردي عاشقپيشه بود، اما در زمان حياتش گمنام ماند و ماجراهاي عاشقانهاش هم عاقبت خوشي نداشتند و با توفيق همراه نبودند. به جز نوشتن داستان و سفرنامه و آثاري در زمينه ادبيات و هنر، به کار روزنامهنگاري هم اشتغال داشت و براي مطبوعات انگليسی مقالههايی درباره وقايع سياسی فرانسه مينوشت و ضمن گزارش اين وقايع به تحليل آنها ميپرداخت. از ديگر آثار داستاني استاندال ميتوان به رمان «صومعه پارم» اشاره کرد.
درباره ترجمه فارسی رمان سرخ و سياه
ترجمه مهدی سحابي از رمان «سرخ و سياه» با مقدمهاي مفصل و خواندني از مترجم، در نشر مرکز منتشر شده است. مهدی سحابی، متولد 1322 در قزوين و درگذشته به سال 1388، مترجم، روزنامهنگار، نقاش، مجسمهساز و داستاننويس ايراني بود. پدرش راننده کاميون بود و علاقهمند به هنر؛ چنانکه خط نستعليق را خوش مينوشت و شعرهاي زيادي از سعدي از بر داشت. سحابي در هفت سالگي همراه خانوادهاش از قزوين به تهران آمد و در محله شاپور ساکن شد. ديپلم رياضي را از دبيرستان البرز گرفت و آنگاه براي تحصيل در رشته نقاشي وارد هنرکده هنرهاي تزئيني دانشگاه تهران شد. تحصيل را اما نيمهکاره رها کرد و به سربازي رفت. بعد از سربازی برای تحصيل در رشته کارگردانی سينما به ايتاليا رفت. طی دورهای کوتاه در «چينه چيتا» با فرانچسکو رزي، کارگردان مطرح ايتاليايي، آشنا شد. اما تحصيل در سينما را هم نيمهکاره گذاشت و دوباره تصميم گرفت نقاشي بخواند. اينبار به اين منظور وارد آکادمي هنرهاي زيباي رُم شد. تحصيل نقاشي در رُم را هم اما رها کرد و به فرانسه رفت. در سال 1351 به ايران برگشت تا در سينمای ايران مشغول به کار شود. فضاي سينمای ايران اما او را از کار در سينما نااميد کرد. در همان سال وارد کار روزنامهنگاري شد و به عنوان مترجم خبري در روزنامه «کيهان» شروع به کار کرد. چون به زبانهاي انگليسي، فرانسه و ايتاليايي مسلط بود در روزنامه به ترجمه گزارش و خبر از اين زبانها و نيز ترجمه از زبان فارسی به آن سه زبان ميپرداخت و گاهي هم با اسم مستعارِ سهراب دهخدا براي صفحه فرهنگي روزنامه نقد فيلم مينوشت.
بعد از انقلاب رفتهرفته از روزنامهنگاری حرفهای فاصله گرفت و تنها همکاريهايي با برخي نشريات داشت که از آن جمله ميتوان به همکارياش با نشريات «پيام امروز»، «صنعت حملونقل» و مجله «فيلم» اشاره کرد. اولين کتابي که با ترجمه سحابي منتشر شد کتاب «نقاشي ديواري و انقلاب مکزيک» بود که در سال 1352 به چاپ رسيد. اما زماني بهطور حرفهاي به ترجمه و همچنين به نقاشي و مجسمهسازي رو آورد که از کار حرفهای مطبوعاتي کناره گرفت. سحابی از مترجمانی است که آثاري متنوع را از ادبيات کلاسيک و مدرن جهان به فارسي ترجمه کرد. از مهمترين ترجمههاي ادبي او ترجمههايش از رمانهاي لويي فردينان سلين، بهويژه رمان «مرگ قسطي»، و نيز ترجمهاش از رمان «در جستجوي زمان از دست رفته»، اثر مارسل پروست، است. ترجمه سحابي از رمان «مرگ قسطي» يکي از نمونههاي درخشان کاربرد خلاقانه زبان محاوره و عاميانه فارسي است و خواندن آن، جدا از لذتي که خود اين رمان به خواننده ميدهد، شمهاي از جذابيتهاي زبان و نثر فارسي را نيز به مخاطب فارسيزبان مينماياند و دايره واژگاني مخاطب را گسترش ميدهد.
از ديگر ترجمههاي مهدي سحابي ميتوان به «بابا گوريو»، «مادام بوواري»، «بارون درختنشين»، «قصر به قصر»، «دستهي دلقکها»، «تربيت احساسات» و «مکتب ديکتاتورها» اشاره کرد.