رمان های جاویدان جهان: سفر به مرکز زمین
ژول ورن
ثمین نبی پور
افق
دسته بندی: داستان-نوجوان
| کد آیتم: |
152823 |
| بارکد: |
9786003532816 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
6 |
| تعداد صفحات: |
558 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
جیبی |
رمان سفر به مرکز زمين، اثر ژول ورن بوده و ماجراي سفر يک پرفسور آلماني به نام اوتو ليدنبراک به همراه برادرزادهاش را نقل ميکند. آن دو بعد از رمزگشايي کتابي 700 ساله به زبان رومي در مييابند که ميشود از دهانه آتشفشان به مرکز زمين رسيد. آنها با کمک يک راهنما به نام هانس اين سفر را آغاز ميکنند. از دهانه آتشفشان در روز و ساعتي معين پايين ميروند، دايناسورها و حيوانات ماقبل تاريخ را ميبينند و با خطراتي مواجه ميشود و سرانجام هنگام بيرون آمدن ...
اکنون که به رخدادهاي آن روز پرحادثه فکر ميکنم، سخت ميتوانم واقعيت ماجراجوييهايم را باور کنم، ماجراجوييهايي شگفتانگيز که وقتي يادشان ميافتم، بهت زده ميمانم.
عمويم مردي آلماني بود که با خالهام، زني انگليسي، ازدواج کرد. عمو که به خواهرزادهي يتيم و بيپدرش بسيار وابسته بود، من را دعوت کرد تا در خانهاش در سرزمين پدري، زيرنظر خودش مطالعه و تحقيق کنم. خانه در شهري بزرگ بنا شده بود و عمويم، استاد فلسفه، شيمي، زمينشناسي، کانيشناسي و علوم ديگر بود. يک روز که در آزمايشگاه وقت ميگذراندم و عمويم خانه نبود، ناگهان احساس کردم بايد بافتهاي بدنم را بازسازي کنم، يعني گرسنهام شد. ميخواستم بروم سراغ آشپز فرانسويمان که عمويم، پروفسور ليدنبروک، ناگهان در خانه را باز کرد و با عجله از پلهها آمد بالا.
- اَکسِل ... اکسل ... اکسل...
- با عجله راه افتادم، اما پيش از آنکه به اتاقش برسم، در حالي که پلهها را سهتايکي ميپريدم، پاي راستش را محکم روي زمين کوبيد: «اکسل ...» و با لحني سراسيمه گفت: «داري ميآيي بالا؟»