حقیقت و وجود
Truth and Existence
ژان پل سارتر
شروین اولیایی
ققنوس
دسته بندی: غرب
| کد آیتم: |
1523993 |
| بارکد: |
9786220404217 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
136 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «حقيقت و وجود» اثر ژان پل سارتر
مفهوم حقيقت از نگاه ژان پل سارتر. کتاب «حقيقت و وجود»، با عنوان اصلي Vérité et existence و عنوان انگليسي Truth and Existence، جزو آن دسته از آثار سارتر است که بعد از مرگ او منتشر شدند.
سارتر در کتاب «حقيقت و وجود»، با نگرشي اگزيستانسياليستي و هستيشناختي به بحث دربار? مفهوم حقيقت ميپردازد و نيز ميکوشد که مفهوم حقيقت را در پيوند با اخلاق و تاريخمندي مورد بررسي قرار دهد. او کتاب «حقيقت و وجود» را در سال 1948 نوشته بود اما آن را در زمان حياتش منتشر نکرد و متن اصلي اين کتاب اولين بار در سال 1989، بهکوشش آرلت الکايم – سارتر، دخترخواند? ژان پل سارتر، در فرانسه به چاپ رسيد.
کتاب «حقيقت و وجود»، چنانکه در مقدم? آرلت الکايم – سارتر بر اين کتاب اشاره شده است، از بين نوشتههاي دوران بلوغ سارتر که بعد از مرگش منتشر شدهاند، تنها نوشتهاي است که يک متن کامل به حساب ميآيد.
مروري بر کتاب «حقيقت و وجود»
کتاب «حقيقت و وجود» دربار? مطلق نبودن حقيقت و تاريخمندي آن است. سارتر در اين کتاب، اين موضوع را پيش ميکشد که حقيقت، يک امر مطلق و جاودانه و بيزمان نيست و هر حقيقتي به تاريخ و زمانهاي وابسته است که آن حقيقت در آن مطرح ميشود.
قضاوت آيندگان دربار? آنچه کسي در گذشته بهعنوان حقيقت مطرح و برطبق آن عمل کرده است، از موضوعات مهم مطرح در کتاب «حقيقت و وجود» است. سارتر در اين کتاب بر ضرورت پذيرش اين واقعيت تأکيد ميکند که هر حقيقتي تابع تاريخي است که آن حقيقت در آن مطرح و عرضه ميشود. طبق اين نظر نميتوان حقيقت را امري جاودانه و ابدي به حساب آورد و کسي که امروزه حقيقتي را عرضه ميکند در قبال اينکه در آينده و در زمانهاي ديگر چه بر سر آن حقيقت خواهد آمد، مسئوليتي ندارد و آيندگان نيز نميتوانند او را براساس معيارها و زمان? خودشان قضاوت کنند.
بهباور سارتر، آنگونه که او در کتاب «حقيقت و وجود» بيان ميکند، هر حقيقتي متعلق به عصر خويش است و نميتوان از حقيقتي جاودانه و بيرونِ تاريخ سخن گفت و ضرورتي ندارد که فيلسوف، نگران آيند? حقيقتي باشد که در زمان? خود عرضه ميکند.
در بخشي از کتاب «حقيقت و وجود» ميخوانيد: «من تاريخمندي و تاريخسازي را از هم متمايز ميکنم. طرحي را که براي – خود از خودش در تاريخ ميسازد تاريخمندي مينامم: بناپارت با تصميم به انجام کودتاي هجدهم برومر خودش را تاريخمند ميکند. و گذار از تاريخمندسازي به امر ابژکتيو را تاريخسازي مينامم. نتيج? تاريخسازي تاريخيت يا تعلق ابژکتيو به يک دوران است. واضح است که تاريخمندسازي يعني فراروي ابژکتيو از يک دوران و اينکه تاريخيت، بالعکس، بيان محضِ يک دوران است. تاريخسازي پيامدِ فراروي، از ديد دوران بعدي، يا گذار از تاريخمندسازي به تاريخيت است. پس اغفالي مداوم وجود دارد. و تاريخ اتماميافته ميتواند، براي يک آگاهي متعالي و نه آگاهي درگير در آن، تاريخيت کل نوع بشر باشد، يعني تاريخمندسازي آزاد انسانهايي که معطوف به تقديري منجمدند. ما يک تاريخ ميسازيم و تاريخ ديگري از روي آن نوشته ميشود. ويليام دوم تصميم به نبرد برضد امپرياليسم انگلستان ميگيرد و اين تاريخمندسازي به تاريخيت ميانجامد: با ويليام دوم يک جنگ جهاني داخلي آغاز ميشود که طبقات پرولتاريا و مالکان را در برابر هم قرار ميدهد. اما آنچه بايد ديد اين است که امر مطلق انضمامي و ناپوشيدگي حقيقت بر يک سوژ? مطلق، در تاريخمندسازي هستند. اشتباه است که در اين امر پديدار ثانويهاي از تاريخيت را ببينيم، به جاي اين [بايد گفت] تاريخيت معناي اعطايي به طرحافکني من است، طرحي که نه ديگر بههيچوجه امري زيسته است و نه انضمامي، بلکه در – خودِ انتزاعي محض است.
بنابراين، بايد خودمان را برضد تاريخِ اغفالگر تاريخي سازيم، يعني خود را برضد تاريخيت تاريخمند کنيم. اين امر تنها با توسل به تناهي امر زيسته به مثاب? درونيسازي ممکن است. نميتوانيم با تلاش در تعالي از دوران خود، به سوي امر جاودان يا به سوي آيندهاي که آن را فراچنگ نداريم، از تاريخيت بگريزيم. بلکه بالعکس، بايد بپذيريم که از خود فراتر نرويم مگر در اين دوران و به واسط? اين دوران، و اهداف انضمامي را که براي خود پيش مينهيم در خود اين دوران جستجو کنيم. تا جايي که من خودم را از آنِ دوران خودم ميدانم و ميخواهم، تا جايي که از آن به سوي خودش فراميروم و نه به سوي دوراني که هنوز نيامده است، مطمئناً از تاريخسازي نميگريزم، اما اين يک تاريخسازي حداقلي است: صرفاً تاريخسازي دوران خودم است. و از آنجا که توقع ندارم با نوههاي خودم زندگي کنم، بر آنها ممنوع ميکنم که دربار? من با معيار خودشان قضاوت کنند. عمل خود را همچون پيشنهادي به ايشان ميدهم تا هر کار ميخواهند با آن بکنند و از اين خطر ميگريزم که آنها کاري جز آنچه خودم ميخواستهام با آن بکنند.»
دربار? ژان پل سارتر، نويسند? کتاب «حقيقت و وجود»
ژان پل سارتر (Jean-Paul Sartre)، متولد 1905 و درگذشته به سال 1980، فيلسوف اگزيستانسياليست، نمايشنامهنويس، داستاننويس، فيلمنامهنويس، منتقد ادبي و فعال سياسي فرانسوي و برند? جايز? نوبل ادبيات سال 1964 است.
سارتر يکي از تأثيرگذارترين روشنفکران قرن بيستم، از چهرههاي کليدي فلسف? اگزيستانسياليسم و نيز از متفکران برجست? مارکسيسم غربي و نمود و تجسم روشنفکري فعال و عملگرا و متعهد و حساس به مسائل فرهنگي و اجتماعي و سياسي زمان? خود است.
آثار ژان پل سارتر بر حوزههاي گوناگوني، از جامعهشناسي گرفته تا نظري? انتقادي و نظري? پسااستعماري و مطالعات ادبي، تأثير گذاشته است. از آثار او ميتوان به کتابهاي «هستي و نيستي»، «تهوع»، «ادبيات چيست؟»، «دستهاي آلوده» و «کلمات» اشاره کرد.
دربار? ترجم? فارسي کتاب «حقيقت و وجود»
کتاب «حقيقت و وجود» با ترجمه و مقدم? شروين اوليايي در انتشارات ققنوس منتشر شده است. ترجم? فارسي اين کتاب، برمبناي متن انگليسي آن انجام شده است.
شروين اوليايي، متولد 1360، مترجم ايراني است. از ترجمههاي او ميتوان به کتابهاي «هايدگر، دامنهي فلسفي و سياسي انديشهي او» و «انجيل يهودا» اشاره کرد.