کافکا در کرانه
مشخصات
معرفی
معرفی کتاب کافکا در کرانه، اثر هاروکی موراکامی، ترجمه مهدی غبرایی
نویسندگان بسیاری هستند که از موضوعی تکرارشونده، ساختار روایی تکراری یا مفهومی که بارها و بارها از آن در نوشتن استفاده شده بهره میگیرند، اما در نهایت اثری ارائه میدهند که به هیچکدام از الگوهای قبل از خودشان شبیه نیست. کتاب کافکا در کرانه را میتوان چنین رمانی دانست. داستان طی کردن دوره گذار برای یک نوجوان یا شخصیتی که در آغاز مسیر زندگی قرار دارد و به بلوغ رسیدنش چیزی است که بسیار در افسانهها، داستانهای پریان، اسطورهها و داستانهای کهن و امروزی تکرار شده، اما آنچه در داستان کافکا در کرانه اتفاق میافتد شیوهای نو و نگاهی تازه به این موضوع است. موراکامی با اضافه کردن مفهومی مانند فقدان و از دست دادگی، سوگ حاصل از آن، کمدی سیاه و نگاه پوچگرایانهاش به زندگی، از چنین موضوع تکرارشوندهای، اثری خلق کرده که نهفقط در بین آثارش بیشترین خواننده و را دارد، بلکه در ادبیات معاصر جایگاهی ویژه پیدا کرده است.
علاوه بر فراز و فرودهای داستانی این اثر، شیوه و فرمی که برای روایت انتخاب شده نیز جالب توجه است چراکه تعلیق در داستانگویی را بازتعریف کرد. شاید همین مسئله بود که سروصدای زیادی در ادبیات معاصر جهان به راه انداخت و خوانندگان زیادی را با خودش همراه کرد. داستان پسری که به دنبال مادرش است در فصلهای فرد رمان گفته میشود و داستان آدمی عجیب که به نظر میرسد ارتباطی با قتلی وحشیانه دارد در فصلهای زوج رمان، تا اینکه جایی این دو به هم میرسند و دلیل این شیوه داستانگویی موراکامی مشخص میشود. رمان کافکا در کرانه با ترجمه مهدی غبرایی از نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.
درباره کتاب کافکا در کرانه
شاید وقتی توصیف خیالانگیز، فانتزی، رویاگونی، جهان سوررئال و یا طنز برای یک کتاب استفاده شود، بسیاری از خوانندگان از خواندنش صرف نظر کنند و با خود بگویند که چنین داستانهایی را دوست ندارند. اما میتوان گفت کتاب کافکا در کرانه یک نمونه بیبدیل از رمانهایی است که دارای چنین ویژگیهایی است بدون اینکه فانتزی و خیال را به حدی برساند که انگار با رمانی طرف هستیم که پایمان برای خواندنش روی زمین نیست و وارد جهانی عجیبغریب شدهایم. نگه داشتن مرز رئالیسم و سوررئالیسم در این رمان یکی از ویژگیهای مخصوص موراکامی است و هر بخش این کتاب شبیه به یک داستان کوتاه عمل میکند.
پسری برای فرار از سرنوشتی که پدرش آن را در ذهنش القا کرده، و بسیار شبیه است به اساطیری مانند ادیپ که پدرش را میکشد، از خانه بیرون میزند و مسیر رشد برایش شروع میشود. این داستان یک فصل در میان، با روایت اول شخص پیش میرود. از طرف دیگر، شخصیتی پیرمرد در این رمان است که کارش پیدا کردن گربههاست و بسیار مرموز است و داستانش با راوی سوم شخص گفته میشود و در ابتدا این دو داستان به هم بیربط میآیند تا اینکه در نقطهای به هم میرسند. استفاد از یک الگوی کهن برای خلق داستانی مدرن از داستان کافکا در کرانه رمانی خیرهکننده ساخته.
جدا از مباحثی مانند فرم و داستان، مفاهیمی هستند که در داستانهای موراکامی وجود دارند و میتوان این رمان را نقطه اوجشان دانست. وجود مسئله فقدان، مرگ آدمها و چیزها، سرنوشت و قرار گرفتن انسان در برابرش، سوگ و برخورد انسانی با آن و همینطور ایجاد سؤال و معما در کتاب کافکا در کرانه، آن هم به صورتی که با نگاهی نو و در دالانی مانند هزارتوها نوشته شده این حس را ایجاد نمیکند که با داستانی نوجوانانه طرف هستیم یا روایتی فانتزی میخوانیم که مورد علاقهمان نیست. این اثر برای تمامی خوانندگانی است که از غرق شدن در قصه لذت میبرند و چیزی که مدام با آن طرف هستند مسئله انسانی و مهمی مانند سوگ و سرنوشت و نوع برخورد با آن و تلاش برای تغییرش است.
در مصاحبهای که با خود نویسنده در این کتاب انجام شده میگوید که هیچوقت نخواسته مستقیماً چیزی درباره فقدان بنویسد. شاید قدم گذاشتن در جهان نوشتن پر از اشیا و آدمهایی است که او از دستشان داده و موقعی که قلم به دست میگیرد همگی در برابرش حاضر میشوند.
خلاصه کتاب کافکا در کرانه
رمان کافکا در کرانه دو روایت داستانی دارد: داستان اول مربوط به پسری پانزده ساله است که نام خودش را کافکا گذاشته، مادرش را از دست داده و ارتباط خوبی با پدرش ندارد و در جشن تولد پانزده سالگیاش تصمیم میگیرد خانه را ترک کند و زندگی تنهایی و عجیبش که نوعی گذار برای بلوغ است شروع میشود. او در این مسیر که پر از معما، جادو، خیال، نگاه اسطورهای به جهان و مسئله فقدان است راهی سفر عشق و تنهایی و بزرگسالی میشود. عاشق دختری میشود، یک کلبه در جنگل پیدا میکند تا بخشی از روزهایش را در آن بگذراند، به جرم قتل پدرش تحت تعقیب قرار میگیرد و شبح مادرش را پیدا میکند. او بعد از سفر در جهان افسانهای و پرماجرایش تصمیم میگیرد به جهان واقعی بازگردد.
روایت دوم درباره مردی است که پیر شده و کاری پیدا کرده و آن هم پیدا کردن گربههاست و جهانی بسیار غریب دارد. او کمی مشکل ذهنی و فراموشی دارد و زبان گربهها را هم میفهمد. یک روز وقتی به دنبال یکی از گربههایش میافتد تا پیدایش کند، وارد مسیری عجیب می شود که تا به حال آن را طی نکرده و این دو داستان که ارتباطی با قتلی وحشیانه دارند نیز به هم پیوند میخورند اما این پیوند نیز از نوع خاص داستان موراکامی است و به شکلی اتفاق میافتد که پر از معما و هزارتو و جستوجوست و یک مسیر عجیب برای خودشناسی.
درباره نویسنده کتاب کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی کتابی دارد به نام «از دو که حرف میزنیم از چه حرف می زنیم» که در آن مانند یک خاطرهنویس حرفهای داستان و ارتباطش را با دویدن و دوی ماراتن روایت میکند، اما نوع نگاهش به زندگی، نویسندگی، عادتها و علایقش، و حس و حالش در جهان را طوری بیان کرده که انگار مشغول خواندن یک رمان هستیم که احوال انسان امروز است. بعد از خواندنش انگار دوست داریم شبیه او باشیم و ارتباطی بین دویدن و زندگی و موسیقی در زندگیمان پیدا کنیم. این بخشی از زندگی نویسندهای به نام هاروکی موراکامی است. همزمان کسی که در جهان رویا و خیال و افسانه کتاب کافکا در کرانه غرق میشود هم هاروکی موراکامی است، و همین دو وجه است که از او نویسندهای ساخته تا دلمان بخواهد کشفش کنیم.
او در سال 1949 در توکیوی ژاپن متولد شد اما در جوانی کشورش را ترک کرد، هرچند که دوباره به آن بازگشت. او رمانها و داستانهایش را به زبان انگلیسی مینویسد. مادر و پدرش اهل ادبیات بودند و خیلی زود با رماننویسی جهان آشنا شد. او نویسندهای پرکار است و همچنان مینویسد و جوایز معتبری مثل جایزه داستان کوتاه اوکانر و جایزه ادبی فرانتس کافکا را در کارنامهاش دارد. از آثار بسیار زیادی که نوشته است میتوان به این کتابها اشاره کرد: جنگل نروژی، دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای آوریل، نفر هفتم، شکار گوسفند وحشی، سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش، پین بال 1973، مترو، به آواز باد گوش بسپار، اول شخص مفرد، بعد از تاریکی، شهر و دیوارهای نامطمئنش، بعد از زلزله، داستان های جشن تولد، زبان غریب غمگین.
درباره مترجم کتاب کافکا در کرانه، مهدی غبرایی
مهدی غبرایی، مترجم ایرانی، زاده 1324 در لنگرود است و میتوان او را یکی از پرکارترین مترجمان فارسی دانست. غبرایی از نویسندگان بسیار مهمی رمان و داستان ترجمه کرده و اثرگذارترین رمانهای جهان را به خوانندگان فارسی معرفی کرده است. او پدر و مادری اهل ادبیات داشت و از کودکی و نوجوانی خواندن را شروع کرد و با ادبیات آشنا شد و همین مسئله در کارش تأثیر بسیاری گذاشت. او در دانشگاه رشته حقوق و علوم سیاسی و بعد ادبیات خواند. نام نویسندگانی مانند ساراماگو، همینگوی، رومن گاری، کوبو آبه، ویرجینیا وولف، بارگاس یوسا، ایشی گورو، خالد حسینی و توماس هاردی در میان ترجمههای او دیده میشوند. مهدی غبرایی در برگردان فارسی آثار مهمی از موراکامی نیز نامی آشناست و چند اثر بلند از او را به فارسی برگردانده است. از آثار ترجمه او میتوان به این کتابها اشاره کرد: صبح به خیر رفقا، میعاد در سپیده دم، هزار خورشید تابان، کوری، ساعتها، موج ها، زیر درختچه ی یاسمن، باد ویرانگر، ندای کوهستان، دلهره، بن در جهان، جنگل نروژی، لیدی ال، زن در ریگ روان، پرنده خارزار، پس از تاریکی، شهر و دیوارهای دمدمی، دیار خوابگردی.
کتاب کافکا در کرانه برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به دوستداران ادبیات سوررئال، ادبیات انگلیسی زبان، ادبیات ژاپن، داستان رویاگون، ادبیات قرن بیست و یک، موضوع بلوغ قهرمان، فقدان، داستان خیال انگیز و فانتزی، اقتباس از اساطیر و کهن الگوها پیشنهاد میشود.
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
دیگر آثار این ناشر
تازه ترین آثار ناشر
آثار دیگر این نویسنده
تازه ترین آثار نویسنده
آثار دیگر این مترجم
تازه ترین آثار مترجم