بانوی میزبان جیبی
The Landlady
فیودور داستایفسکی
سروش حبیبی
ماهی
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
123902 |
| بارکد: |
9789642090983 |
| سال انتشار: |
1404 |
| نوبت چاپ: |
19 |
| تعداد صفحات: |
144 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
جیبی |
بانوي ميزبان
فيودور داستايفسکي
سروش حبيبي
ناشر: ماهي
کتاب «بانوي ميزبان» اثر فيودور داستايفسکي
داستاني بلند از فيودور داستايفسکي که از اولين آثار منتشر شده او به شمار ميرود. داستايفسکي با همان داستانهاي ابتدايياش نشانههايي از ظهور نويسندهاي صاحب سبک و چيرهدست نشان داد و کتاب «بانوي ميزبان» از آثار مهم دوره ابتدايي کار او محسوب ميشود.
رمان «بانوي ميزبان» اولينبار در سال 1847 منتشر شد و جزو آثار اوليه داستايفسکي به شمار ميرود. برخي از مضاميني که داستايفسکي در اين اثر به کار برده بعدها در رمانهاي حجيمترش مثل «برادران کارامازوف» دوباره تکرار شده است.
کتاب «بانوي ميزبان» اغلب جزو شاهکارهاي داستايفسکي دستهبندي نميشود اما شاهکارهاي داستايفسکي رمانهاي قطوري هستند که شايد خواندنشان براي همه خوانندگان مقدور نباشد. علاوه بر اين، مضاميني که داستايفسکي در کتاب «بانوي ميزبان» به کار گرفته و نيز شيوه روايت او در اين اثر باعث شده که اين داستان جزو آثار شاخص او به شمار برود.
با خواندن داستان «بانوي ميزبان» هم يک اثر شاخص کلاسيک را خواندهايم و هم ميتوانيم متوجه سير تکوين آثار داستايفسکي بشويم. همچنين در اين اثر ردي از زندگي خود داستايفسکي هم ديده ميشود.
مروري بر کتاب «بانوي ميزبان»
در کتاب «بانوي ميزبان» هم با داستاني عاشقانه سروکار داريم و هم در سطحي ديگر با داستاني که آشکارا تصويري از وضعيت اجتماعي زمانهاش به دست داده است.
قهرمان داستان «بانوي ميزبان»، جواني است با نام اردينف که به دليل ويژگيهايي که دارد از شخصيتهاي قابل توجه آثار داستايفسکي به شمار ميرود. اردينف از کودکي به راهي غير از همه رفته و به شيوهاي غير از همه زندگي کرده اما اکنون تکروياش قوام گرفته است. حالا او جواني است تحصيلکرده و پترزبورگي و عاشق علم که مدتها است از اجتماع جدا شده و در اتاقي که اجاره کرده به تنهايي زندگي ميکند.
زندگي اردينف هميشه خالي از ماجرا و در نهايت عزلت گذشته است اما او اينک مجبور است دنبال جاي ديگري براي سکونت باشد و همين موضوع منجر ميشود که دوباره به درون هياهو و شلوغي شهر بازگردد. اين موقعيتي عجيب است چرا که او اينک مثل آدمي که از جامعه بيگانه است يا مثل درويشي صحرايي که از خلوت و عزلت خود ناگهان به ميان آشوب خروشان شهر آمده باشد، در کوچهها سرگردان شده است. داستايفسکي در کتاب «بانوي ميزبان» اين موقعيت بحراني را به طرزي درخشان به تصوير کشيده است.
قهرمان داستان «بانوي ميزبان» مدتي طولاني با جديت بسيار دنبال جا ميگردد اما بهزودي احساسهايي ميشود گفت ناآشنا در دلش راه مييابد. اردينف ابتدا سربههوا و با بيقيدي پرسه ميزد، بعد شروع کرد با دقتي بيشتر گشتن و عاقبت کارش به جايي رسيد که اطراف خود را با کنجکاوي بسيار تماشا ميکرد. انبوه خلق بود و زندگي کوچه و جنجال و جنب وجوش مردم. چيزهايي که ميديد و نيز وضع خودش در آن آشوب برايش تازگي داشت؛ زندگي حقير و پر از خُردهگرفتاريهاي روزانه، که اسباب ذلت و ستوهيدگي پترزبورگيانِ جدي و پرمشغله بود، که تمام عمر به هر در ميزنند که با تلاش بسيار اما بيحاصل، کنج گرم ونرم و دنجي براي خود دست وپا کنند که لانه آسايش و آرامششان باشد، اما عاقبت به راههاي ديگر متوسل ميشوند.
داستايفسکي در کتاب «بانوي ميزبان» نشان ميدهد که چگونه اردينف که از اجتماع و شهر بيرون افتاده بود، به شخصيتي پرسهزن تبديل ميشود. اردينف پرسهزني است که در پترزبورگ گشتوگذار ميکند و ما به اين واسطه تصويري از شهر و تضادهاي دروني آن را ميبينيم. اردينف در جستوجوهايش عاشق زني به اسم کاترينا ميشود و او زني است که ميگويد روحش را به شيطان، به پيرمردي که با او زندگي ميکند، فروخته است. آشنايي و دل باختن به کاترينا موجب ميشود که اتفاقات ديگري براي اردينف رقم بخورد.
داستان «بانوي ميزبان» دههها پيش با عنوان «خانم صابخانه» با ترجمه پرويز داريوش به فارسي منتشر شده بود. ترجمه خواندني سروش حبيبي از اين داستان چند سال پيش با عنوان «بانوي ميزبان» منتشر شد و او اين ترجمه را بر اساس متن اصلي اثر انجام داده است. در قسمتي از کتاب «بانوي ميزبان» با ترجمه حبيبي ميخوانيم: «اردينُف عاقبت تسليم شد و تصميم گرفت اتاق عوض کند. ميزبانش، که بيوه کارمندي بازنشسته و بسيار بيچيز بود، به علل نامنتظر مجبور شده بود تا آخر ماه صبر نکرده و موعد اجارهاش منقضينشده، پترزبورگ را بگذارد و به نقطهي پرتي نزد خويشانش برود. جوان ولي ميخواست تا اول ماه در اتاقکش بماند و با دريغ در فکر آخر ماه بود که بايست اين گوشه دنجش را که با آن خو گرفته بود، خالي کند، زيرا بيچيز بود و کرايه تمام خانه برايش گران بود. اين بود که روز بعد از رفتن پيرزن شال وکلاه کرد و بيرون رفت و در کوچهپسکوچههاي پترزبورگ دوره افتاد، در جستوجوي آگهيهاي اجارهاي، که روي کاغذ نوشته و بر درِ بناهاي بزرگ زده بودند. او عمارتهايي را ميجست هرچه بزرگتر و مفلوکتر و پرمستأجرتر، زيرا در اينجور جاها گوشه محقري که ميخواست نزد مستأجران فقير آسانتر پيدا ميشد.»
درباره فيودور داستايفسکي نويسنده کتاب «بانوي ميزبان»
فيودور داستايفسکي در يازدهم نوامبر 1821 در مسکو متولد شد. پدرش گرچه تباري اشرافي داشت اما در اين زمان ديگر از درجه اعتبار افتاده بود. او يک جراح نظامي بود که از ارتش استعفا داده و در زمان تولد فيودور، دکتر بيمارستان مارينسکي در مسکو براي فقرا شده بود. مادر داستايفسکي، ماريا نخائوا، دختر بازرگان متمولي بود که او نيز تا حدي مقام و موقعيت خود را از دست داده بود. فيودور به همراه برادر بزرگتر و خواهرهاي کوچکترش در محوطه بيمارستان مارينسکي و در بخش الحاقي به ساختمان اصلي بيمارستان رشد کرد. او در انزوا رشد کرد و تا مدتها در خانه درس خواند و با سلطه پدري مستبد روبهرو بود. در سيزدهسالگي به مدرسهاي خصوصي در مسکو رفت و در شانزده سالگي او را به مدرسه مهندسي نظامي در سنپترزبورگ فرستادند. داستايفسکي در اين دوره با اشتياق آثار شاخص نويسندگان مختلف را خواند و سليقه ادبياش شکل گرفت و به خصوص علاقه زيادي به گوگول پيدا کرد. در سال 1843 داستايفسکي از مدرسه نظامي فارغالتحصيل شد و بعد از يک سال خدمت اجباري، با کنارهگيري از مقام نظامياش به نويسندگي روي آورد. اولين رمان او با عنوان «مردم فقير» يا «بيچارگان» در 1846 منتشر شد و شهرت و مقبوليت زيادي برايش به همراه آورد. داستايفسکي زندگي پرفراز و نشيبي داشت و استبداد تزاري دامن او را هم گرفت. با درگرفتن شورشهاي انقلابي در سراسر اروپا در 1848، موج تازهاي از سرکوب به روسيه هم رسيد و در نتيجه آن داستايفسکي در 1849 بازداشت شد و به چهار سال حبس با اعمال شاقه و تبعيد محکوم شد. داستايفسکي پس از رهايي رمانهاي متعددي نوشت که برخي از آنها در شمار شاخصترين شاهکارهاي ادبيات جهاني به شمار ميروند. او در طول شصت سال زندگياش يعني تا بيستوهشتم ژانويه 1881، نه تنها به يکي از مهمترين چهرههاي ادبيات روسيه بلکه به قلهاي در ادبيات جهاني بدل شد و در زمان حياتش به شهرتي عام دست پيدا کرد. «جنايت و مکافات»، «ابله»، «برادران کارامازوف»، «قمار باز»، «جوان خام» و «نيه توچکا» عناوين برخي از آثار ترجمه شده داستايفسکي به فارسي است.
درباره ترجمه کتاب «بانوي ميزبان»
کتاب «بانوي ميزبان» با ترجمه سروش حبيبي در نشر ماهي منتشر شده است.
سروش حبيبي، متولد 1312 در تهران، از برجستهترين مترجمان ادبي ايران در چند دهه اخير است. حبيبي مترجمي چندزبانه است و آثار متعددي به خصوص از ادبيات روسي به فارسي برگردانده است. حبيبي حدود دو دهه کارمند وزارت پست و تلگراف و تلفن بود و در سال 1351 بازنشسته شد و سپس مدتي به عنوان سرويراستار در يک انتشارات دانشگاهي مشغول به کار شد. سروش حبيبي کاملا اتفاقي به سمت ترجمه کشيده شد اما به واسطه آشنايي خوبش با زبان و ادبيات فارسي و علاقهاش به ادبيات جهاني امروز کارنامهاي پربار از او در دست است. «جنگ و صلح»، «قمارباز»، «آنا کارنينا»، «شياطين»، «اربابها»، «زمين انسانها»، «ژرمينال»، «طبل حلبي»، «ابله»، «خداحافظ گاري کوپر» و «انفجار در کليساي جامع» برخي از ترجمههاي ماندگار سروش حبيبي هستند.