شب های روشن جیبی
White Nights
فیودور داستایفسکی
سروش حبیبی
ماهی
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
125477 |
| بارکد: |
9789642090839 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
جیبی |
| نوبت چاپ: |
153 |
| تعداد صفحات: |
112 |
| سال انتشار: |
1403 |
«شبهاي روشن»، اثر فيودور داستايفسکي
«شبهاي روشن»، با عنوان اصلي Belye nochi، اثر فيودور داستايفسکي، يکي از کوتاهترين و مشهورترين قصههاي عاشقانه کلاسيک جهان است. متن اصلي اين قصه کوتاه، که از آثار دوران جواني داستايفسکي است، نخستين بار در سال 1848 منتشر شد. «شبهاي روشن» شرح تنهايي و دلدادگي است، منتها دلدادگي در حال و هواي آشناي آثار داستايفسکي؛ حال و هوايي که تنهايي و تلخي و خيالپردازي و عشق شورانگيز از ويژگيهاي آن است. «شبهاي روشن»، در قياس يا رمانهاي دوران پختگي داستايفسکي، ساختوپرداخت و طرح داستاني و شخصيتپردازي سادهتري دارد. شهرت اين قصه کوتاه اما چندان کمتر از رمانهاي بزرگ داستايفسکي نيست و اين به دليل غناي عاشقانه «شبهاي روشن» است. داستايفسکي در «شبهاي روشن»، از خلال يک قصه عاشقانه سرراست و خوشخوان، تصوير تغزليِ پرقدرتي از عشق، اندوه، آرزو، رنج و تنهايي به دست داده است.
«شبهاي روشن» براي علاقهمندان سينما هم اثري شناختهشده است. لوکينو ويسکونتي، کارگردان مطرح ايتاليايي، فيلم «شبهاي روشن» را بر اساس همين قصه ساخت. در اين فيلم، که در سال 1957 بر پرده سينماها رفت، مارچلو ماستروياني، بازيگر مشهور سينماي ايتاليا، ايفاي نقش کرده است.
از ديگر اقتباسهاي خارجي از قصه «شبهاي روشن» اقتباس روبر برسون، کارگردان شهير فرانسوي، از اين قصه است. اين اقتباس، با عنوان «چهار شب يک رؤيابين»، در سال 1971 اکران شده است.
«شبهاي روشن» در ايران نيز دستمايه اقتباس سينمايي بوده است. فيلم «شبهاي روشن»، به کارگرداني فرزاد مؤتمن و نويسندگي سعيد عقيقي، برداشتي آزاد از «شبهاي روشن» داستايفسکي بود که در سال 1382 در سينماهاي ايران به نمايش درآمد.
مروري بر کتاب «شبهاي روشن»
«شبهاي روشن» قصهاي است به روايت اولشخص درباره ديداري اتفاقي که به عشق ميانجامد، اما فرجام اين عشق فرجامي نامنتظر است. راوي اين قصه مردي تنهاست که جز مستخدمي پير همصحبتي ندارد و از فرط بيکسي، شبها در خيابانهاي پترزبورگ قدم ميزند و براي خودش خيال ميبافد و رؤياپردازي ميکند و خانهها و ساختمانها را رفيق و همدمِ خود ميپندارد. در زندگي راوي هرگز زني نبوده که راوي عاشق او بشود و با او راز دل بگويد. در حين همين تنهاييها و گشتوگذارهاي شبانه است که راوي به دختري تنها و گريان در کنار آبراه برميخورد و کنجکاو ميشود که بداند دختر چرا ميگريد. کمي بعد با شنيدن فرياد دختر به سوي او ميرود. مردي مزاحمِ دختر شده است. راوي مزاحم را ميتاراند و اين آغاز آشنايي او با دختري است که ناستنکا نام دارد. آشنايي راوي و ناستنکا به دوستي ميانجامد، اما ناستنکا شرط کرده که راوي عاشقاش نشود. او به راوي ميگويد که مردي به مدت يک سال او را در پترزبورگ قال گذاشته و بعد از عشقي که ميانشان پديد آمده به سفر رفته و برخلاف وعدهاش که قرار بوده برگردد و با او ازدواج کند، ديگر سراغي از ناستنکا نگرفته است. راوي به ناستنکا دل باخته است، اما به احساس خود لگام ميزند و آن را به زبان نميآورد. اين خودداري اما پايدار نميماند و دست آخر راوي در شب چهارمِ ديدارش با ناستنکا به او ميگويد که عاشق اوست. اما ماجرا به اينجا ختم نميشود و همزمان با ابراز عشق راوي به ناستنکا اتفاقي ديگر نيز رخ ميدهد که سمت و سوي قصه را تغيير ميدهد.
«شبهاي روشن» قصهاي لطيف و تغزلي از عشقي است که برقآسا بر خرمنِ جواني تنها و رؤياپرداز ميزند و دنياي او را طي چهار شب زير و رو ميکند و دري تازه به روي دنياي خلوت و سرد و تيره اين جوانِ خيالباف ميگشايد. اين در اما تا کِي به روي راوي گشوده ميماند؟ پاسخ اين پرسش را با خواندن اين عاشقانه کلاسيکِ کوتاه و جمعوجور درخواهيد يافت.
درباره فيودور داستايفسکي، نويسنده «شبهاي روشن»
فيودور داستايفسکي، متولد 1821 و درگذشته به سال 1881، از بزرگترين نويسندگان کلاسيک قرن نوزدهم و از مهمترين نمايندگان عصر طلايي ادبيات روسيه است. او نويسندهاي بود با زندگياي پر از اُفتوخيز و تلاطم. يک بار حتي تا دمِ مرگ و پاي جوخه اعدام رفت و در آخرين لحظات اعلام شد که بخشوده شده است. سالهايي را در سيبري زنداني بود. از بيماري صرع نيز رنج ميبرد و اينها همه، در کنار عوامل و رويدادهايي ديگر، تأثيرات خود را به نحوي بر جهانبيني و آثار داستانياش به جا گذاشتند.
داستايفسکي در رمانهايش آينده جهان، برآمدن نظامهاي توتاليتر و بحرانهايي را که انسان مدرن در قرن بيستم قرار بود از سر بگذراند پيشبيني کرد و پرسشها و ترديدهايي را درباره انسان و انتخابهاي او و نيز در باب مقوله خير و شر و شک و يقين پيش کشيد که همچنان براي انسان قرنِ بيست و يکمي نيز مطرح است. شخصيتپردازي قدرتمند و ترسيم ماهرانه تلاطمات دروني و پيچيدگيها و تناقضات شخصيتي آدمها و درگيريشان با بحرانهاي وجودي و هستيشناختي، از خلال قصههايي جذاب و پرکشش، از ويژگيهاي اصلي آثار شاخصِ داستايفسکي است. او به ويژه در رمانهاي «جنايت و مکافات»، «برادران کارامازوف»، «شياطين» و «ابله» اوج هنر قصهپردازي و نيز عصاره جهانبيني خود را به نمايش گذاشته است. اين رمانها، با گذشت اين همه سال از نوشتهشدنشان، همچنان تر و تازه و شاداباند و مثل هر اثر بزرگ کلاسيک، همچنان حرفهاي تازه و مهمي براي گفتن دارند.
درباره ترجمه فارسي «شبهاي روشن»
از «شبهاي روشن» داستايفسکي ترجمههاي مختلفي به زبان فارسي وجود دارد. يکي از شاخصترين و بهترين اين ترجمهها ترجمهاي است که سروش حبيبي از اين قصه به دست داده است. اين ترجمه، که اساس آن متن روسي «شبهاي روشن» است، با مقدمهاي از سروش حبيبي در نشر ماهي منتشر شده است.
سروش حبيبي، متولد 1312 در تهران، يکي از برجستهترين مترجمان ادبي ايران است. نخستين ترجمههاي او در مجله «سخن» منتشر شد. حبيبي به مدت بيست سال کارمند وزارت پست و تلگراف و تلفن بود و بعد از اينکه در سال 1351 از آنجا بازنشسته شد، مدتي، به عنوان سرويراستار، به کار در يک انتشارات دانشگاهي مشغول شد. او در سال 1356 به امريکا رفت. در سال 1358 مقيم کشور فرانسه شد و اکنون نيز همچنان مقيمِ فرانسه است.
سروش حبيبي مترجمي است مسلط به چند زبان و نيز مسلط به زبان و ادبيات فارسي و چموخمِ آن. از همين رو ترجمههايش اغلب به لحاظ نمونههايي از نثر فارسي پخته و شيرين و پاکيزه نيز داراي اهميتاند. حبيبي مترجمي پرکار است و کارنامهاش در ترجمه گسترهاي وسيع از آثار ادبي، از آثار نويسندگان کلاسيک گرفته تا مدرن، را در بر ميگيرد. از مهمترين ترجمههاي او ميتوان به ترجمههايش از رمانهاي کلاسيک و مهم ادبيات قرن نوزدهم روسيه اشاره کرد؛ رمانهايي نظير «ابله» و «شياطين» از داستايفسکي، «جنگ و صلح» و «آنا کارنينا» از تالستوي و «آبلوموف» از ايوان گنچارف.
«طبل حلبي» از گونتر گراس، «خداحافظ گاري کوپر» از رومن گاري و «ژرمينال» از اميل زولا از ديگر ترجمههاي سروش حبيبي است.
از ديگر مترجمان نامآشنايي که «شبهاي روشن» را به فارسي ترجمه کردهاند ميتوان به پرويز شهدي اشاره کرد. ترجمه پرويز شهدي از اين قصه در کتابي با عنوان «يادداشتهاي زيرزمين و شبهاي روشن» در انتشارات مجيد منتشر شده است.
نشر فردوس هم اين قصه را در کتابي با عنوان «شبهاي روشن و نازکدل»، به ترجمه دکتر قاسم کبيري، منتشر کرده است. ترجمهاي ديگر از اين قصه هم در نشر روزگار منتشر شده، که مترجم آن نسرين مجيدي است. پرويز همتيان بروجني هم ترجمهاي از اين قصه انجام داده که در کتابي با عنوان «شبهاي روشن و پنج داستان ديگر» در انتشارات اميرکبير منتشر شده است.
«شبهاي روشن» با عنوان «شبهاي سفيد» نيز به فارسي ترجمه شده است. اين ترجمه را نشر بهنود منتشر کرده و مترجم آن مهناز مهري است.
رتبه کتاب «شبهاي روشن» در گودريدز: 4/02 از 5