خاطرات صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره وقت ( افق)
ر
شرمن الکسی
رضی هیرمندی
افق
دسته بندی: ادبیات-آمریکا
| کد آیتم: |
130735 |
| بارکد: |
9789643697471 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
13 |
| تعداد صفحات: |
290 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
جونيور، کاريکاتوريست نوجوانياست که با مشکلات جسمي به دنيا آمده است. او در منطقهي اسپوکن، يعني محل زندگي سرخپوستهاي آمريکايي زندگي ميکند. آدمهاي دور و برش به جز يک دوست، همگي آزارش ميدهند. او تصميم ميگيرد از اين منطقه خارج شود و به مدارس دولتي سفيدپوستها در ريردنِ واشينگتن برود تا آموزشهاي بهتري دريافت کند. قبيلهاش او را خائن ميدانند و جامعهي سفيدپوست اذيتش ميکند. او سرانجام با غلبه بر نقاط ضعف خود و به شيوهاي خلاقانه هويت خود را خلق و بازآفريني ميکند.
در قسمتي از کتاب خاطرات صددرصد واقعي يک سرخپوست پارهوقت ميخوانيد:
وقتي به دنيا آمدم توي مغزم آب بود.
دقيقترش را بخواهيد، نه، آب نبود. راستش به دنيا که آمدم مايع نخاعي داخل جمجهام بيش از اندازه بود. اما مايع نخاعي مغز اصطلاح شيک دکترها براي روغن داخل مغز است. روغن مغز توي لوبها همان کاري را ميکند که روغن ماشين توي موتور. يعني باعث ميشود قطعهها نرم و روان کار کنند. اما وضع من وارونه بود يعني موقع تولد توي جمجهام آنقدر روغن بود که کمکم غليظ و چندشآور و قروقاتي شد و برعکس کار را خراب کرد، تا جايي که موتور فکر کردن و نفس کشيدن و زندگيکردنم به پتپت افتاد و خفه کرد.
مغزم داشت توي روغن غرق ميشد.