عشق اول و دو داستان دیگر
First Love
ایوان تورگنیف ، فیودور داستایفسکی
سروش حبیبی
فرهنگ معاصر
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
14876 |
| بارکد: |
9786001050602 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
7 |
| تعداد صفحات: |
270 |
| نوع جلد: |
گالینگور |
| قطع: |
پالتوئی |
عشق اول و دو داستان ديگر
ايوان تورگنيف، فيودور داستايفسکي
سروش حبيبي
ناشر: فرهنگ معاصر
کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» اثر ايوان تورگنيف، فيودور داستايفسکي
سه داستان کوتاه از دو نويسنده بزرگ ادبيات روس. کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» شامل سه داستان از ايوان تورگنيف و فيودور داستايفسکي است که هر دوي آنها از قلههاي ادبيات روسيه به شمار ميروند.
سه داستاني که در کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» منتشر شدهاند توسط سروش حبيبي انتخاب و از زبان اصلي به فارسي ترجمه شدهاند. حبيبي مترجمي دقيق و صاحبسبک است و به خصوص ترجمههايش از ادبيات روسيه بسيار مورد توجه بودهاند.
اگرچه تورگنيف و داستايفسکي بيشتر با رمانهايشان به ياد آورده ميشوند اما سه داستاني که در کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» از آنها ترجمه شده داستانهاي خوشخواني هستند که براي علاقهمندان به ادبيات داستاني لذت زيادي به همراه دارند.
مروري بر کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر»
در بسياري از داستانها ميتوان ردي از تجربه زيسته نويسنده داستان پيدا کرد. در برخي داستانهاي تورگنيف و داستايفسکي هم اين ويژگي وجود درد به خصوص در داستان «عشق اول» تورگنيف که در کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» منتشر شده است.
کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر»، به جز داستان «عشق اول» شامل داستان ديگري از تورگنيف با نام «آسيا» و داستاني از داستايفسکي با نام «دلاور خردسال» است.
تورگنيف داستان «عشق اول» را با نگاهي به زندگي خانوادگي خودش نوشته است. ماجراهاي اين رمان ريشه در دوران جواني تورگنيف دارد. آنطور که سروش حبيبي، مترجم کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» هم توضيح داده، دختري که در اين داستان زيناييدا نام دارد در حقيقت يکاترينا لوونا شاخوفسکايا نام داشته که پرنسسي بيچيز بوده که طبع شعر داشته و سرودههاي خود را منتشر ميکرده است. معشوق او نيز بهراستي پدر تورگنيف بوده است، که به واقع مردي بسيار جذاب بوده و با همسرش، که مادر تورگنيف باشد، و از خودش مسنتر اما بسيار ثروتمند بوده، بهطمع تمولش ازدواج کرده است. رابطه عاشقانه پدر تورگنيف با يکاترينا لوونا، البته از نظر او پنهان نمانده و اسباب خشم بسيار او بوده است.
«عشق اول» از داستانهاي مشهور تورگنيف به شمار ميرود. ديگر داستانهاي کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» هم از داستانهاي خواندني تورگنيف و داستايفکسي به شمار ميروند.
در بخشي از داستان «عشق اول» ميخوانيم: «در چند قدمي من، در ستردهاي، ميان بوتههاي سبز تمشک دوشيزه بلندقامت خوشاندامي ايستاده بود که پيرهن گليرنگ نوار نواري به تن و روسري کوچک سفيدي بر سر داشت. چهار جوان دورش بودند و او با گلهاي خاکستري رنگي که کودکان اسمش را ميدانند اما من نميدانم، به نوبت بر پيشاني آنها ميزد. اين گلها کيسههاي کوچکي دارند که وقتي بر چيز سختي بزني ميشکافند و صدا ميدهند. جوانها چنان بهرغبت پيشاني خود را به دختر جوان عرضه ميکردند و در حرکات اين دختر (که من فقط نيمرخش را ميديدم)، چيزي چنان فريبنده، و در عين آمرانگي و تمسخر نوازشگر و دلپذير بود که من چيزي نمانده بود از تعجب و خوشحالي جيغکي بکشم و گمان ميکنم که حاضر بودم تمام عالم را بدهم تا اين دختر با آن انگشتان ظريفش بر پيشاني من هم ضربهاي بزند. تفنگ از دستم به روي علفها فرو لغزيد. همه چيز را فراموش کردم. همچنان ايستاده بودم و نميتوانستم از آن قامت بلند... و گيسوان زرينه و اندکي آشفته، که از زير روسري سفيد پيدا بود و از آن چشمان نيمبسته هوشمند با آن مژگان دراز و عارض دلاويز چشم بردارم...».
درباره ايوان تورگنيف و فيودور داستايفسکي نويسندگان کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر»
ايوان سرگئيويچ تورگنيف، نويسنده و شاعر قرن نوزدهم روسي، در سال 1818 در خانواده ملاک ثروتمندي در ارل، در روسيه مرکزي، متولد شد. کودکي و نوجواني را در املاکي روستايي سپري کرد و در آنجا توانست شاهد زندگي بردگان و بدترين شکل رابطه ميان ارباب و برده باشد. مادرش زني بود سخت مستبد که زندگي را به کام دهقانان و همچنين اعضاي خانواده تلخ ميکرد. تورگنيف به سن دانشگاه که رسيد به دانشگاه مسکو رفت و پس از آن راهي پترزبورگ شد. او در سال 1838 به قصد ادامه تحصيل از کشور خارج شد و به آلمان رفت. تورگنيف پس از چند سال در حالي به کشور زادگاهش بازگشت که با ديدن وضعيت کشورهاي غربي شيفته آنجا شده بود. با بازگشت به روسيه تورگنيف به سراغ نوشتن رفت. ابتدا شعر ميسرود. او طرحوارههايي هم در نقد نظام سرواژ روسيه نوشت چرا که خود از نزديک شاهد برخورد زمينداران با رعايا بود. انتشار اين متنها باعث شهرت تورگنيف شد و پس از آن يک نمايشنامه هم از او منتشر شد. تورگنيف در سال 1852 دستگير شد و سپس به ملک مادرياش تبعيد شد. در اينجا بود که به سراع نوشتن رمان رفت. تورگنيف پس از انتشار چندين رمان و از جمله اثر مشهورش «پدران و پسران» از روسيه خارج شد و ابتدا در بادن-بادن و سپس در پاريس ساکن شد و سرانجام در سال 1883 از دنيا رفت. «شکارچي در سايهروشن زندگي»، «آشيانه اشراف»، «رودين»، «سه داستان عاشقانه»، «يک ماه در دهکده» و «دفتر شعرهاي منثور» برخي از آثار تورگنيف است که به فارسي منتشر شدهاند.
فيودور داستايفسکي در يازدهم نوامبر 1821 در مسکو متولد شد. فيودور به همراه برادر بزرگتر و خواهرهاي کوچکترش در محوطه بيمارستان مارينسکي و در بخش الحاقي به ساختمان اصلي بيمارستان رشد کرد. او در انزوا رشد کرد و تا مدتها در خانه درس خواند و با سلطه پدري مستبد روبهرو بود. در سيزدهسالگي به مدرسهاي خصوصي در مسکو رفت و در شانزده سالگي او را به مدرسه مهندسي نظامي در سنپترزبورگ فرستادند. داستايفسکي در اين دوره با اشتياق آثار شاخص نويسندگان مختلف را خواند و سليقه ادبياش شکل گرفت و به خصوص علاقه زيادي به گوگول پيدا کرد. در سال 1843 داستايفسکي از مدرسه نظامي فارغالتحصيل شد و بعد از يک سال خدمت اجباري، با کنارهگيري از مقام نظامياش به نويسندگي روي آورد. اولين رمان او با عنوان «مردم فقير» يا «بيچارگان» در 1846 منتشر شد و شهرت و مقبوليت زيادي برايش به همراه آورد. داستايفسکي زندگي پرفراز و نشيبي داشت و استبداد تزاري دامن او را هم گرفت. با درگرفتن شورشهاي انقلابي در سراسر اروپا در 1848، موج تازهاي از سرکوب به روسيه هم رسيد و در نتيجه آن داستايفسکي در 1849 بازداشت شد و به چهار سال حبس با اعمال شاقه و تبعيد محکوم شد. داستايفسکي پس از رهايي رمانهاي متعددي نوشت که برخي از آنها در شمار شاخصترين شاهکارهاي ادبيات جهاني به شمار ميروند. او در طول شصت سال زندگياش يعني تا بيستوهشتم ژانويه 1881، نه تنها به يکي از مهمترين چهرههاي ادبيات روسيه بلکه به قلهاي در ادبيات جهاني بدل شد و در زمان حياتش به شهرتي عام دست پيدا کرد. «جنايت و مکافات»، «ابله»، «برادران کارامازوف»، «قمار باز»، «جوان خام» و «نيه توچکا» عناوين برخي از آثار ترجمه شده داستايفسکي به فارسي است.
درباره ترجمه کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر»
کتاب «عشق اول و دو داستان ديگر» با ترجمه سروش حبيبي در نشر فرهنگ معاصر منتشر شده است.
سروش حبيبي، متولد 1312 در تهران، از برجستهترين مترجمان ادبي ايران در چند دهه اخير است. حبيبي مترجمي چندزبانه است و آثار متعددي به خصوص از ادبيات روسي به فارسي برگردانده است. حبيبي حدود دو دهه کارمند وزارت پست و تلگراف و تلفن بود و در سال 1351 بازنشسته شد و سپس مدتي به عنوان سرويراستار در يک انتشارات دانشگاهي مشغول به کار شد. سروش حبيبي کاملا اتفاقي به سمت ترجمه کشيده شد اما به واسطه آشنايي خوبش با زبان و ادبيات فارسي و علاقهاش به ادبيات جهاني امروز کارنامهاي پربار از او در دست است. «جنگ و صلح»، «قمارباز»، «آنا کارنينا»، «شياطين»، «اربابها»، «زمين انسانها»، «ژرمينال»، «طبل حلبي»، «ابله»، «خداحافظ گاري کوپر» و «انفجار در کليساي جامع» برخي از ترجمههاي ماندگار سروش حبيبي هستند.