تخم مرغ های شوم
میخائیل بولگاکف
بابک شهاب
برج
دسته بندی: ادبیات-روسیه
| کد آیتم: |
1521851 |
| بارکد: |
9786227280579 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
جیبی |
| نوبت چاپ: |
7 |
| تعداد صفحات: |
160 |
| سال انتشار: |
1403 |
رمان «تخممرغهاي شوم» اثر ميخائيل بولگاکف
اگر ميخواهيد بدانيد دخالت يک نظام توتاليتر در علم چه فاجعهاي به بار ميآورد رمان «تخممرغهاي شوم» ميخائيل بولگاکف را بخوانيد. رمان «تخممرغهاي شوم»، با عنوان اصلي ??????? ????، رماني کميک و علمي – تخيلي در هجو نظام ايدئولوژيک شوروي و بوروکراسي حاکم بر اين نظام است. بولگاکف در رمان «تخممرغهاي شوم» به زباني طنزآميز، که شيوه معمول او در قصهنويسي است، از وضعيت مضحک و وحشتآوري ميگويد که باعث و باني آن نظام شوروي و مداخل? اين نظام در هم? امور، از جمله اکتشافات علمي، است.
رمان «تخممرغهاي شوم» ماجراي اکتشافي است که در هزارتوي بوروکراتيک يک نظام توتاليتر به فاجعه ختم ميشود. بولگاکف در اين رمان با طنز و تخيل نظام ايدئولوژيک و توتاليتر شوروي را به باد انتقاد و استهزا گرفته است.
متن اصلي رمان «تخممرغهاي شوم» اولين بار در سال 1925 به زبان روسي منتشر شده است.
مروري بر رمان «تخممرغهاي شوم»
رمان «تخممرغهاي شوم» اگرچه اثري علمي – تخيلي است اما پشت پرده واقعيت نظامي را افشا ميکند که دست از سرِ هيچچيز برنميدارد و ميخواهد علم را به زور و جبر با اهداف سياسي خود همسو کند. ماحصل چنين اجبار و مداخلهاي اما مضحکهاي فاجعهبار است. داستان رمان «تخممرغهاي شوم» درباره دانشمند جانورشناسي است که با کشف اشعهاي که رشد سريع ياختههاي سلولي را موجب ميشود، دولتمردان شوروي را به اين فکر مياندازد که از اين اشعه در توليد تخممرغ استفاده کنند و اين آغاز فاجعهاي است که رقم ميخورد: فاجع? تخممرغهاي شوم.
در بخشي از رمان «تخممرغهاي شوم» ميخوانيد: «سال 1919 دولت سه اتاق از پنج اتاقِ آپارتمانِ پرفسور را مصادره کرد. در آن هنگام بود که پرسيکف به ماريا استپانونا گفت: "اگر دست از اين مسخرهبازيها نَکِشند، کشور را ترک ميکنم."
بيترديد، اگر پرفسور دست به چنين کاري ميزد، بهراحتي ميتوانست بر کرسي رياست دانشکدهي جانورشناسي هر دانشگاهي در هر جاي دنيا بنشيند، زيرا در حوزههاي مرتبط با آبزيان و دوزيستان دانشمندي تراز اول بود و هيچکس به پايش نميرسيد، البته به استثناي ويليام وِکِل، پرفسور دانشگاه کمبريج، و جاکومو بارتولومئو بِکّاري که ساکنِ رُم بود. پرفسور بهجز روسي به چهار زبان تدريس ميکرد و به زبان فرانسوي و آلماني مانند زبان روسي تسلط داشت. پرسيکف برنامهاش را براي ترک ميهن عملي نکرد، درحاليکه سال 1920 از سال 1919 نيز بدتر از کار درآمد و در آن سال چند واقعه يکي پس از ديگري رخ داد: خيابان بالشايا نيکيتسکايا را به خيابان هرتسن تغيير نام دادند؛ سپس عقربههاي ساعت کارگذاريشده در ديوار ساختماني در تقاطع خيابانهاي هرتسن و ماخاوايا روي يازدهوربع از حرکت بازماندند و در آخر، هشت نمونهي بينظير از قورباغههاي درختي، و بعد از آن پانزده وزغ معمولي و سرانجام يکي از بينظيرترين نمونههاي وزغ سورينامي، بيتاب از ناملايمات آن سال پرآوازه، در باغهاي شيشهاي مؤسسهي جانورشناسي تلف شدند.
مرگ وزغها هيچ تنابندهاي را در راستهي اول خزندگانِ برهنه که بهحق "دوزيستان بيدُم" ناميده ميشوند، باقي نگذاشت و بلافاصله پس از آنان، ولاسِ پير، نگهبان بلاتعويض مؤسسه، که تعلقي به راستهي دوزيستان هم نداشت، به ديار باقي شتافت. علت مرگش همان بود که جانوران بينوا را از پا درآورده بود و پرسيکف هم خيلي زود به آن پي برد، يعني سوءتغذيه.
حق با دانشمند بود: ولاس ميبايست با آرد تغذيه ميشد و وزغها با شپشکهاي آردي، اما از آنجا که خوراک اول ناياب شد، خوراک دوم نيز از ميان رفت. پرسيکف تصميم گرفت به بيست وزغ درختيِ باقيمانده خوراک سوسک بدهد، اما سوسکها هم غيب شدند و با اين کارشان موضع خصمانهشان را به کمونيسم جنگي عيان کردند. به اين ترتيب، ناچار شدند آخرين نمونهها را نيز به گودالهايي که در حياط مؤسسه حفر کرده بودند، بريزند.
چنين مرگوميرهايي، بهويژه تلفشدن وزغ سورينامي، بر پرسيکف اثري توصيفناپذير داشت. او به علتي نامعلوم کميسارياي مردمي وقتِ آموزش و پرورش را تنها مسبب آن مرگها ميدانست.
پرسيکف، درحاليکه با کلاه و روکفشيهاي لاستيکي در راهرو سرد مؤسسه ايستاده بود، به دستيارش، ايوانف، که جنتلمني بينهايت نرمرفتار با ريشي کوچک، نوکتيز و بور بود، گفت: "آخر پتر استپانويچ! آنها با اين کار خونشان را حلال کردند! اصلاً معلوم هست دارند چه غلطي ميکنند؟ اينطور پيش برود، مؤسسه را به خاک سياه مينشانند! قبول داريد؟ يک نَرِ بينظير، يک نمونهي بيسابقه از امريکن پيپ به طول سيزده سانتيمتر..."
پس از آن وضع وخيمتر شد. بعد از مرگ ولاس پنجرههاي مؤسسه يخ بستند طوري که نقشهاي گلدار يخ بر سطح داخلي شيشهها نيز نمايان شد. خرگوشها، روباهها، گرگها و ماهيها همه مُردند و حتي يک سبزهمار نيز زنده نماند. پرسيکف تمامِ روز ساکت بود و مدتي بعد سينهپهلو کرد، اما نَمُرد. پس از بهبود، دوبار در هفته به مؤسسه ميرفت و در سالن گِردي که بيتوجه به دماي بيرون، به دليلي نامعلوم هميشه منفي پنج درجه بود، با روکفشيهاي لاستيکي، شالگردن و کلاه گوشدار، درحاليکه بخار سفيد را با هر نفسش بيرون ميداد، به هشت دانشجويش مجموعهي "خزندگان منطقهي حارّه" را تدريس ميکرد. پرسيکف باقي روز را در اتاقي که تا سقفش کتاب چيده بود، سرفهکنان، روي کاناپهاش، زير پتو، درازکش ميگذراند، به بخاري کوچکي نگاه ميکرد که ماريا استپانونا صندليهاي طلاکاريشده را به جاي هيزم به خوردش ميداد و خاطرات وزغ سورينامي را مرور ميکرد.
اما در اين دنيا هيچچيز ابدي نيست...»
دربارة ميخائيل بولگاکف، نويسندة رمان «تخممرغهاي شوم»
ميخائيل آفاناسيهويچ بولگاکُف ( ?????? ??????????? ????????)، داستاننويس، نمايشنامهنويس و پزشک اهل روسيه، در سال 1891 در کييف اوکراين متولد شد. مادرش دبير دبيرستان بود و پدرش دانشيار آکادمي علوم الهي. بولگاکف پس از دوران دبيرستان، به خواست پدرش، پزشکي خواند. بعد به سربازي رفت و از طرف ارتش، به عنوان پزشک، عازم يک روستا شد. او خاطرات اين دوره از زندگياش را در مجموعه داستاني به نام «يادداشتهاي يک پزشک جوان» ثبت کرده است. با وقوع انقلاب روسيه و درگرفتن جنگهاي داخلي در اين کشور، بولگاکف به عنوان پزشک در جبهههاي جنگ مشغول به کار شد. شکست ارتش سفيد از ارتش سرخ، پيروزي انقلاب و به قدرت رسيدن بلشويکها در روسيه برادران بولگاکف را، که در ارتش سفيد و مقابل ارتش سرخ ميجنگيدند، مجبور به فرار از کشور کرد. سابق? دو برادر و نيز اشتغال پدر در آکادمي علوم الهي براي بولگاکف دردسرهايي تراشيد. حکومت کمونيستي، به دليل اين سوابق خانوادگي، به او اجازه نميداد که با دست باز به کار ادبي بپردازد. علاوه بر اين در آثارش نيز نشانههايي از نقد سيستم حاکم بر شوروي پيدا ميشد و همين بر شدت فشار بر او ميافزود. تا وقتي که زنده بود نتوانست هم? آثارش را منتشر کند يا روي صحن? نمايش ببرد، اگرچه استالين از نمايشنام? «گارد سفيد» او خوشش آمده بود و اين گشايشي نيمبند را براي بولگاکف فراهم کرد. وقتي سرانجام چنان از وضعيتش به ستوه آمد که نامهاي به استالين نوشت و از او خواست يا دستور بدهد که بگذارند با فراغ بال کار کند و بنويسد و يا به او اجازه مهاجرت بدهند، استالين ترتيبي داد که در تئاتر کاري به او بدهند. علاق? ديکتاتور به نويسنده نمايشنام? «گارد سفيد» البته فقط اسباب گشايش کار بولگاکف نشد. اين علاقه دردسري هم به دنبال داشت. از بولگاکف خواسته شد نمايشنامهاي درباره زندگي «استالين» بنويسد و طبيعتاً در اين نمايشنام? سفارشي بايد از ديکتاتوري مخوف چهرهاي موجه ترسيم ميشد. ماحصل اين کارِ سفارشي نمايشنامهاي بود به نام «باتومي»، درباره دوره جواني استالين. بولگاکف اما در خفا دستبهکارِ ترسيم چهره زشت نظام حاکم بر شوروي در رمان «مرشد و مارگريتا» بود.
ميخائيل بولگاکف در سال 1940 درگذشت و اين در حالي بود که «مرشد و مارگريتا» را براي آيندگان در گوشهاي مخفي نگه داشته بود و جز همسر سومش، يلنا شيلوفسکي، که ميگويند منبع الهام بولگاکف در خلق شخصيت مارگريتا در اين رمان بوده، و چند تن از نزديکان، کس ديگري تا مدتها از وجود چنين رماني خبر نداشت.
از آثار ديگر بولگاکف ميتوان به رمان «دلِ سگ»، که با عنوان «قلب سگي» نيز به فارسي ترجمه شده، و رمان «برف سياه» اشاره کرد.
درباره ترجم? فارسي رمان «تخممرغهاي شوم»
رمان «تخممرغهاي شوم» با ترجم? بابک شهاب در نشر برج منتشر شده است. بابک شهاب، متولد 1352 در اراک، مترجم ادبيات روسي و روزنامهنگار ايراني است. او تحصيلکرده مهندسي مکانيک در آکادمي دولتي پليتکنيک بلاروس است. شهاب در حوزه کار مطبوعاتي همکاري با نشريات «کلک»، «شوکران»، «دانشمند»، «خانواده سبز» و «دانش و مردم» را در کارنام? کاري خود دارد.
از ترجمههاي بابک شهاب از ادبيات روسي ميتوان به کتابهاي «ما»، «نغمههاي اسکندريه»، «مُرفين» و «خياط مايهدار و کفبين» اشاره کرد.
از رمان «تخممرغهاي شوم» دو ترجم? ديگر هم موجود است: يکي ترجم? پونه معتمد که در انتشارات مُرواريد منتشر شده است و ديگري ترجم? ميترا فراهاني که با عنوان «تخممرغهاي کشنده» در انتشارات يوبان به چاپ رسيده است.
رتب? رمان «تخممرغهاي شوم» در گودريدز: 4.18 از 5.