باغ های تسلا
پریسا رضا
ابوالفضل اللهدادی
برج
دسته بندی: ادبیات-فرانسه
| کد آیتم: |
1523147 |
| بارکد: |
9786227280951 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
256 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
كتاب «باغهاي تسلّا» نوشتهي پريسا رضا
كتاب «باغهاي تسلّا» داستان ايران است در فاصلهي دو کودتا؛ کودتاي رضا خان در سوم اسفند 1299 و کودتاي 28 مرداد 1332. طلا و سردار، زن و شوهري اهل قمصر کاشاناند که راه مهاجرت را در پيش ميگيرند و در حومهي تهران ساکن ميشوند. آنها بهسختي ميکوشند تا زندگي تازهاي براي خود در نزديکي پايتخت بسازند و در اين مسير با وقايع سياسي ـ اجتماعي روزگارشان نيز دستوپنجه نرم ميکنند. با ظهور رضا شاه، رسم زمانه زيرورو ميشود و زندگي طلا و سردار تحتتأثير آن قرار ميگيرد و در تلاطمهاي روزگار پيش ميروند.
باغهاي تسلا در روزي اواسط پاييز، با اندوه جلاي وطن و وحشت از وفور تازگيها، در غرب کوير تفتيدهي فلات ايران آغاز ميشود و در شبي داغ در شميران، با اندوه کودتا و هراس از آيندهي ايرانِ پس از کودتا به پايان ميرسد.
مروري بر كتاب «باغهاي تسلّا»
«باغهاي تسلّا» عنوان رماني است از پريسا رضا که توسط انتشارات گاليمار در فرانسه منتشر شده و داستان شخصيتهايي را بين دو کودتا در ايران، يعني از به قدرت رسيدن رضا خان در سوم اسفند 1299 تا بيست و هشتم مرداد 1332 روايت ميکند. زمان داستان «باغهاي تسلا» به سالهاي پاياني قرن سيزدهم هجري شمسي اختصاص دارد که تاثير زيادي بر زندگي خانوادههاي ايراني گذاشته است.
داستان از سال 1299 شروع ميشود و با نشان دادن زندگي طلا و سردار که آمدهاند تا در حاشيهي تهران زندگي خود را از نو بسازند، ولي با تحولات سياسي آن دورهي بحرانهاي بسياري را تجربه ميکنند، تلاش دارد مخاطب را با تحولات سياسي و اجتماعي آن دوره آشنا کند.
«باغهاي تسلّا» داستان شخصيت هايي را از سال 1299 تا 1332 خورشيدي دنبال مي کند. طلا و سردار زوجي هستند اهل قمصر کاشان که در خانوادههايي کشاورز و عامي بزرگ شدهاند. آنها به تهران مهاجرت مي کنند و در حوالي آن مستقر ميشوند. پسر آنها، بهرام، يک نابغه به نظر ميرسد که رفتهرفته به طرفداري از مصدق ميپردازد و باور دارد که جامعه بايد تغيير کند. ماجراهاي عاشقانه هم در بستري از وقايع سياسي – اجتماعي جريان دارد.
مسائل و اتفاقات سياسي در کتاب نقش عمدهاي دارند و شخصيتها در کنار يا در داخل اين ماجراها پيش ميروند. آغاز کتاب با خبرهايي دربارهي به قدرت رسيدن رضاخان همراه است و پايان آن با حوادث مربوط به کودتاي بيست و هشت مرداد. پريسا رضا در اين باره ميگويد: «شايد بتوانم بگويم رمان بر حسب تصادف به اين سمت رفت. من ابتدا از داستانهايي که پدرم از آن دوران برايم تعريف کرده بود شروع کردم. براي همين شروع کردم به خواندن دربارهي آن دوران و به آن علاقهمند شدم. فکر ميکنم يکي از جالبترين دورههاي تاريخ ايران است. البته در حال نوشتن جلد دوم کتاب هستم، اما جلد اول را در کودتاي بيست و هشت مرداد تمام کردم. اين دوران بسيار مهم است. دوران برخورد سنت قديمي ايران است، با فرهنگ غربي که يکدفعه وارد ميشود. تمام اتفاقاتي که تا به امروز افتاده، به شکلي بسيار وابسته است به آن دوران. يکي از مشکلاتي که در ايران داريم اين است که به دليل تغيير رژيمها، تاريخ معاصرمان را چندان نميدانيم.»
نويسنده در کتاب«باغهاي تسلّا» راوي سالهايي است که در آنها حضور نداشته و در واقع روايتگر وقايعي است که پيش از تولد او شکل گرفتهاند. از اين رو تصويري که پريسا رضا از آن سالها ارائه ميکند بر مبناي خواندهها و شنيدههاي اوست:
«تعداد زيادي از سفرنامههاي غربي هايي را که در سال هاي 1920 به ايران سفر کرده بودند خواندم که براي فضاسازي کمکم کرد. همينطور کتابهاي تاريخي دربارهي اين دوران و چيزهايي که در اينجا وجود دارد. عکسهاي زيادي نگاه کردم. البته بعدش قصه ميرسد به محلهي قلهک. خود من در قلهک به دنيا آمدهام و پدرم هم همانجا به دنيا آمده. براي همين فضاهاي قلهک را خيلي خوب ميشناسم و از اين استفاده کردم.»
پريسا رضا دربارهي ميزان واقعي يا تخيلي بودن داستانها ميگويد: «چند تا داستان بچگي پدرم هست که واقعي است از جمله دربارهي دبيرستان جم که دبيرستان مهمي است و بسياري از روشنفکران ايراني از آنجا فارغ التحصيل شدهاند. اما بقيهي داستانها تخيلي است. داستان زوج اول کتاب تخيلي است و بعد وقتي ميرسيم به قلهک، يک رشته از داستانها واقعي است، بعد دوباره تخيلي ميشود. اما قصهي اوليه از خاطرات پدرم شکل گرفت، از خاطرات مدرسه رفتن او. پدرم جزو اولين نسلي است که به مدرسهي اجباري ميرود، مدرسهي رضاشاهي. بعداً من قبل از آن را نوشتم که نوعي داستان تخيلي والدين پدرم است.»
نويسنده قصد دارد سرنوشت شخصيت هاي نسل بعد را هم در جلد ديگري دنبال کند: «جلد دوم را شروع کردهام به نوشتن و فکر ميکنم تا پايان سال ميلادي تمام شود. جلد دوم ميشود نسل بعدي آدمهاي کتاب و بين کودتاي بيست و هشت مرداد تا انقلاب را روايت ميکند. باز يک مقدار زيادياش تخيلي است، اما از خاطرات کودکي خودم هم استفاده مي کنم.»
رمان «باغهاي تسلا» پنج فصل شامل «حوا، معصوميت دوزخ»، «گوهر، فرشته مادر خردسال»، «مهين، لذت زن»، «فيروزه، روياي يک مرد عاقل» و «الهه، ايزدبانوي کشتيشکستگان» را دربردارد.
دربارهي پريسا رضا، نويسندهي كتاب «باغهاي تسلّا»
پريسا رضا، نويسندهي ايراني- فرانسوي است که با نگارش و چاپ رمان «باغهاي تسلّا» به زبان فرانسوي که با ترجمه به انگليسي و ايتاليايي همراه شد، توانست جايزهي «سنگور» را در سال 2015 و «فرانس ماري کِلِر بِله» را در سال 2017 به دست آورد.
به اذعان کريستين ساينس مانيتور، از روزنامههاي پرتيراژ ماساچوست آمريکا، اين کتاب داستاني از ايران در دهههاي منتهي به انقلاب، داستاني عاشقانه و حماسهاي سياسي است و در نشر شلف اورنس نيز تاکيد شده: «باغهاي تسلّا خبر از ظهور نويسندهي فرانسوي- ايراني مستعد ديگري ميدهد که اولين رمان فوقالعادهاش چهرهاي را از ايران به تصوير ميکشد که به ندرت در رسانههاي غربي ديده ميشود.»
اولين رمان پريسا رضا در جلسهاي با حضور نويسنده در کتابفروشي نشر ناکجا در پاريس رونمايي و با استقبال مخاطبان ايراني و فرانسوي روبهرو شد.
گاليمار از ناشران معتبر فرانسوي است. پريسا رضا در گفتوگو با بيبيسي فارسي دربارهي پذيرفته شدن کتابش در اين انتشارات گفته بود : «يکي از دوستانم در گاليمار گرافيست است. چون او آنجا کار مي کرد، کتاب را به اين انتشارات دادم. البته اين دوستم کتابهاي ديگري هم داده بود که گاليمار رد کرده بود. هر سال چيزي حدود هفت هزار رمان اول به دستشان مي رسد که از اين ميان فقط سه چهار تا را چاپ مي کنند. رمان من برايشان خيلي جالب بود و پذيرفته شد. اولين باري است که از يک ايراني، يک رمان در سري اصلي رمانهاي گاليمار چاپ ميشود.»
پريسا رضا مي گويد: «پدر بزرگ و مادربزرگ خودم اهل قمصر کاشان هستند و از آنجا مهاجرت کردند به تهران. البته من اصلاً داستان آنها را نميدانم. خيلي جاي سرسبزي است و ميگويند يک تکه از بهشت است که افتاده روي زمين. اين که آنها از اين منطقهي سرسبز آمدند بيرون و از کوير رد شدند، يک حالت انجيلي پيدا کرد، انگار که مثل آدم و حوا از بهشت تبعيد شدند به زمين. من از همين نقطه شروع کردم و به نظرم خيلي جالب شد.»
«باغهاي تسلّا» هم اشاره اي است به حال و هوا و شخصيتهايي که از همان بهشت مورد نظر نويسنده جان گرفتهاند: «من ابتدا اسم ديگري براي کتاب گذاشته بودم. از آنجايي که در اسم کتاب کلمهي کابوس وجود داشت، ناشر خواست که اسم ديگري بگذاريم. «باغهاي تسلّا» هم چيزي است که در کتاب به آن اشاره ميشود. براي همين اين عنوان را پيشنهاد کردم و پذيرفته شد.»
دربارهي ترجمه و چاپ فارسي کتاب «باغهاي تسلّا»
کتاب «باغهاي تسلّا» نوشتهي پريسا رضا و ترجمهي ابوالفضل اللهدادي در 256 صفحه، با شمارگان 1500 نسخه و قيمت 108 هزار تومان توسط نشر برج منتشر شده است.
ابوالفضل اللّهدادي، مترجم كتاب «باغهاي تسلّا»، متولد آبان 1361، فارغالتحصيل رشتهي زبان و ادبيات فرانسه از دانشگاه شهيد چمران اهواز در سال 1385 (کارشناسي) و از دانشگاه شهيد بهشتي تهران در سال 1390 (كارشناسي ارشد) است. او از سال 1387 تا 1397 در مطبوعات مختلف بهعنوان روزنامهنگار قلم زده است. علاقهي او به نويسندگان معاصر فرانسه است و تاکنون نويسندههاي مختلفي را براي اولين بار به خوانندگان فارسيزبان معرفي کرده که از آن جمله ميتوان به ميشل اوئلبک، برنار کيريني، اسکار کوپ ـ فان، آلن بلوتيير، اميلييِن ملفتو، ژان ـ فرانسوا بوشار، رومن پوئرتُلاس و... اشاره کرد. ابوالفضل اللّهدادي تاکنون دوبار نامزد جايزهي استاد ابوالحسن نجفي براي بهترين ترجمهي سال شده است: در سال 1397 براي «سفر شگفتانگيز مرتاضي که در جالباسي آيکيا گير افتاده بود» و در سال 1400 براي «محاکمهي خوک».
كتاب «باغهاي تسلّا» در نگاه مطبوعات
_ رماني چشمگير و طورِ غلطاندازي آرام... که از دل شرح صميمانهي ماجراهاي زندگي روستايي طلا و سردار به گشتوگذاري تمامعيار در ايرانِ اوايل قرن بيستم ميرسد. (نيويورکتايمز)
_ قصه آنجا که بهرغم بالاوپايينهاي جاريِ مملکت، از خوشيهاي فارغ از زمان و مکانِ خانواده ميگويد در اوج است؛ از ديگهاي داغ گلاب و دامها، از «عطر ياسمن و خاک نمخورده». (نيويورکر)
_ اين رمان که در عين پرمغز و اطلاعات بودن آموزنده و معلممآب نيست، به يک ساگا ميماند: روايتي ساده با شخصيتهايي آشنا که بسياري از خوانندهها تحسينشان خواهند کرد. (لايبرري جورنال)
بخشهايي از كتاب «باغهاي تسلّا»
آنسوي کوهها چه چيزي نهفته است؟ او کلمهي بيابان را ميشناسد، اما اين کلمه واقعاً چه معنايي دارد؟ در تهران، دربار شيفتهي عکس است، مسلماً طلا هيچ عکسي نديده است، چه برسد به عکسِ بيابان. طلا دوازده سال در درهاي سرسبز که شکلِ ستاره دارد زندگي کرد، در ميان کوههايي که با گذر فصلها تغيير رنگ ميدهند: خاکستريِ بنفشفام در تابستان، قهوهاي در پاييز و سفيد در زمستان و بهار. گاهي اوقات تصور ميکرد جنها را ميبيند، حتي يک روز سر راهش شغالي از کنارش رد شد. او رازهاي گلاب را ميداند. مرگ، نيشِ مار و حالا حتي عشق را ميشناسد. اما چيزي از آنسوي کوهها نميداند.
طلا بهزودي کوهها را رد ميکند، از ميان بيابان ميگذرد تا به کاشان برسد، بعد هم بهسمت شمال ميروند، دويست و پنجاه کيلومتر را پشتسر ميگذارند تا به تهران برسند، پايتخت کشور. سال 1299 تقويم ايراني است: پايانِ يک قرن، پايانِ قريبالوقوع يک سلسلهي سلطنتي. طلا هنوز در کوههاي غرب ايران است و اسم پادشاه را نميداند. هرگز کلماتِ تاريخ، جغرافيا، آسيا، اروپا، روسيه، انگلستان به گوشش نخورده است. هرگز نه چيزي از انقلاب مشروطهي سال 1285 ايران شنيده است، نه انقلابِ بلشويکها در روسيه و نه ميداند که جنگ جهاني اول تازه خاتمه يافته است. نميداند که سردار در سالي متولد شده است که ويليام ناکس دارسي امتياز نفت ايران را به دست آورد، حتي پيش از آنکه يک قطره نفت کشف شده باشد؛ نميداند که خودش متولد سالِ کشفِ نفت در مسجد سليمان است، نميداند که تولدش همزمان است با تأسيس شرکت نفت ايران و انگليس. هرگز چيزي از ستار خان، باقر خان، يپرم خان، ميرزا کوچک خان و خياباني نشنيده است... قهرمانان و شهداي سالهاي اخير ايران. همانطور که پاک بيخبر است از وجود شهري به نامِ تبريز و سوسيالدموکراتهايش يا بندر انزلي و کمونيستهايش.
هرگز هم چيزي از «فرنگيهايي» که در مناطق دوردستِ غرب زندگي ميکردند به گوشش نخورده است، نميداند که در پايتخت با مردان، زنان، آداب و رسوم، زبانِ ترکها، کردها، ترکمنها، قشقاييها، عربها، بختياريها، فارسها، لرها، گيلکها، مازنيها، بلوچها... روبهرو ميشود که در سرزمينهاي فئودالي خودِ ايران زندگي ميکنند.
آنسوي کوهها چه چيزي نهفته است؟